خانه / راز ثروتمندان / زندگینامه بابک بختیاری؛ از زندان تا “آیس پک” و پولدار شدن

زندگینامه بابک بختیاری؛ از زندان تا “آیس پک” و پولدار شدن

بابک بختیاری، کارآفرین ایرانی است. او شرکت بستنی زنجیره‌ای آیس پک ice pack را در ایران تأسیس کرده است و مدیر عامل آن است.

بختیاری در سال ۱۳۸۷ به عنوان کارافرین برتر بخش خدمات در جشنواره ملی کارافرینان برتر معرفی شد. در سال ۱۳۸۸ آیس پک به عنوان یکی از صد برند برتر ایران معرفی شد. بختیاری در سال ۱۳۸۷ به عنوان کارافرین برتر استان تهران معرفی شد. آیس پک که بختیاری آن را درسن ۲۹ سالگی بنیان نهاد، بزرگترین فروشگاه زنجیره‌ای ایران خوانده شده است.

صاحب آیس پک زندگینامه کارآفرینان پولدار شدن بیوگرافی بابک بختیاری آیس پک ice pack

بختیاری دارای فوق دیپلم عمران است. او به مشاغلی نظیر مسافرکشی، گرداندن بوفهٔ مدارس و راه‌اندازی شرکتی با سرمایهٔ خانواده اش و راه‌اندازی کارگاه تولید لوازم اداری پرداخت که موفقیتی به دست نیاورد و ورشکست شد، و با ۳۰۰ میلیون چک برگشتی راهی زندان شد. بختیاری از کودکی به به رقیق کردن بستنی و ریختن موز و اسمارتیز در آن علاقه داشت. او پس از سفری به چین و خوردن نوعی آبمیوه و الهام گیری از آن، با تبدیل ایدهٔ بستنی شل لیوانی که با نی میل می‌شود به کسب و کار، مغازه‌ای را در شمال تهران اجاره و افتتاح کرد. اولین شعبه آیس پک در سال ۱۳۸۶ توسط بابک بختیاری، در شرایطی که او ۳۰۰ میلیون بدهی داشت، در خیابان نیاوران تهران افتتاح شد. آیس پک در عرض ۶ ماه ۱۲۰ شعبه دایر کرد وهم اکنون ۵ هزار نفر در آن مشغول به کار هستند. آیس پک امروزه ۱۰ شعبهٔ خارجی در هند، امارات، کویت، مالزی و دبی دارد.

صاحب آیس پک زندگینامه کارآفرینان پولدار شدن بیوگرافی بابک بختیاری آیس پک ice pack

بابک بختیاری

آیس پک یک مجموعه زنجیره‌ای ایرانی است که در سال ۱۳۸۶ بنیان نهاده شد. این مجموعه کار خود را با شعبه‌ای در خیابان نیاوران تهران شروع کرد و شیوه‌ای نو از بستنی‌خوری در ایران را پدید آورد.

اولین شعبه آیس پک در سال ۱۳۸۶ توسط مالک آن، بابک بختیاری ، در خیابان نیاوران تهران افتتاح شد، سپس آیس پک شعبه دوم خود را در مرکز خرید گلستان تهران دایر نمود. در کمتر از ۶ ماه آیس پک ۱۰۰ شعبه در سراسر کشور و امارات متحده عربی دایر نمود. شعبه ۱۰۰ این برند به حسین رضازاده واگذار شد. پس از آن هم ۶۰ شعبه دیگر در ایران دایر شد. بابک بختیاری در مصاحبه ای میگوید:من از کودکی دوست داشتم بستنی را که کمی آب شده است را با تکه های موز و اسمارتیز مخلوط کنم و سپس میل کنم و این ایده ای بود که بعد ها باعث به وجود آمدن آیس پک شد.

این مجموعه کمتر از دو سال توانسته ۱۳۰ فروشگاه در داخل و خارج از ایران (۱۱۸ شعبه در ایران و ۴ شعبه در امارات و ۸ شعبه در دیگر کشور ها که در ذیل آمده است)ایجاد نماید که در مقایسه با سیستم های بزرگ و معروف زنجیره ای دنیا نظیر مک دونالد، استار باکس، کینگ برگر و غیره قابل توجه و بلکه بسیار موفق تر عمل نموده است چرا که آن ها در دو سال اول شروع به کارشان ، تنها یک شعبه داشتند در حالیکه آیس پک توانسته هر ۶ روز یک شعبه در دو سال اول افتتاح نماید .

آقای بابک بختیاری از بدو تاسیس این مجموعه در نظر داشته که آیس پک را به عنوان اولین و بزرگترین مجموعه زنجیره ای ایرانی به دنیا معرفی نماید و در سراسر دنیا شعبات آیس پک را دایر نماید و با توجه به اینکه کشور هائی نظیر آمریکا بیش از ۵۰ درصد صادرات خود را در پشت سیستم های زنجیره ای و برند سازی خود به دیگر کشور ها تحمیل می کنند ولی ایران تا کنون از این روش استفاده نکرده است که آیس پک توانسته ایران را نیز در رقابت با برند های زنجیره ای دنیا مطرح سازد و هم اکنون با صادرات کلیه مواد اولیه جهت شعبات خارجی آیس پک از جمله شعباتی در کشور امارات ، هندوستان ، مالزی ، تایلند ، سنگاپور ،ونزوئلا ، سوریه ، انگلستان و کویت به این مهم دست پیدا کرده و قصد دارد گامی در جهت سربلندی نام ایران زمین و تقویت هویت ایرانی بردارد .

صاحب آیس پک زندگینامه کارآفرینان پولدار شدن بیوگرافی بابک بختیاری آیس پک ice pack

آیس پک

با این چنین کسب و کار موفق ایشان تا به حال بیش از ۱۷۰۰ فرصت شغلی مستقیم و بیش از ۵۰۰۰ فرصت شغلی غیر مستقیم در کمتر از دو سال به وجود آمده و روز به روز نیز افزایش پیدا خواهد کرد . به دنبال این دستاورد آقای بابک بختیاری به عنوان جوان ترین کار آفرین کشور و شاید بتوان گفت که به عنوان پدیده کار آفرینی ایران مطرح گردید و شاید دلیل این موضوع سن کم و مدت زمان کوتاه موفقیت این مجموعه تا به حال بوده است.

زندگینامه آقای بختیاری از زبان خودشان :

در آغاز را به فکر راه‌اندازی کسب و کاری با هزینه کمتر افتادم.
از آنجا که از دوران دبیرستان علاقه زیادی به خوردن ساندویچ داشتم و می‌دانستم بچه‌ها نیز از خوردن ساندویچ در مدرسه لذت می‌برند.
پس از مذاکره با مدیران سه مدرسه توانستم بوفه‌ای را برای مدت یک سال تحصیلی اجاره کنم و با سرمایه بسیار اندک، سه یخچال دست دوم و کهنه و با مبلغ صدوپنجاه هزار تومان، بوفه این مدرسه‌ها را راه‌اندازی کردم. این کار درآمد خوبی داشت. در تابستان به دلیل تعطیلی مدارس به دنبال کار دیگری بودم.
یک روز پدرم به دلیل تعویض لوازم اداری محل کار خود از من خواست تا لوازم فرسوده را بفروشم، من هم در مدت کوتاهی با قیمت مناسب موفق به فروش آنها شدم. وقتی دیدم درآمد خوبی از این راه می‌شود به دست آورد به خرید و فروش لوازم دست دوم روی آوردم به طوری که از طریق آگهی‌های روزنامه لوازم دست دوم خریداری کرده و در طبقه دوم خانه رنگ می‌کردم و پس از آن وارد بازار می‌کردم.
با شروع این کار، بوفه مدارس را تعطیل کردم و طرح ساخت میز تحریر را با پدرم در میان گذاشتن و با تکیه بر تجربه‌های پیشین در زمینه فروش میز تحریر پیشرفت زیادی را در این کار پشت سر نهادم.
تا آنجا که مرکز میزهای کامپیوتر رادر خیابان ولیعصر با همکاری یک شریک راه انداختم در ظرف مدت کوتاهی ۲ شعب از مرکز میزهای کامپیوتری را ایجاد کردم اما به دلیل بی‌تجربگی و عجله داشتن برای پیشرفت در اثر سهل‌انگاری در برخورد با شریکم دچار مشکل شده و ورشکست شدم.
از آنجا بود که تنها راه پرداختن دیون خود را در پرورش یک فکر خلاقانه و کسب و کاری جدید دیدم که ایده «سوپر خونه سرویس» به ذهنم خطور کرد که مواد غذایی را به شهروندان می‌رساند.
اینجا بود که تصمیم گرفتم برای جلب نظر تولید کنندگان محصولات مختلف برای پخش محصولات آنها به درب منازل در روزنامه آگهی بدهم.
به دلیل نداشتن زمان کافی برای پرداختن بدهی‌ها این کار را رها کردم و به فکر راه انداختن کاری دیگر افتادم همیشه با خودم می گفتم کاری می‌تواند موفق شود که ایده‌ای نو در برداشته باشد.
از دوران کودکی بستنی‌ها را با هم زدن رقیق می کردم و با موز یا اسمارتیز هم می‌زدم و می‌خوردم خیلی از این کار لذت می‌بردم.
تصمیم گرفتم این کار را در مقیاس بزرگ عملی کنم. با تکیه بر تجارب کار قبلی که محصولات مختلف برای توزیع به من پیشنهاد می‌شد به این فکر افتادم که یک بستنی متفاوت برای مردم عرضه کنم.
فکر متفاوت بودن از ذهنم بیرون نمی‌رفت. تصمیم گرفتم بستنی بسازم رقیق‌تر، حاوی میوه که با بسته‌بندی کردن آن از طریق نی‌ بشود آن را نوشید.
پس از شکل‌گیری این ایده در ذهنم نمونه‌های اولیه آن را آماده کردم و برای امتحان به اعضای فامیل و آشنایان دادم.
ایده با استقبال خوبی روبه‌رو شد. تصمیم گرفتم ایده خود را عملی کنم. پس از جست‌وجوی فراوان توانستم دستگاه بسته‌بندی کننده لیوان و نی مخصوص که بتواند بستنی در آن جریان یابد را یافته و آماده راه‌اندازی اولین شعبه آیس پک شدم.
از همان روز نخست چشم‌انداز جهانی شدن محصول را در ذهنم می‌پروراندم به همین منظور روی تابلوی اولین مغازه خود نوشتم آیس پک شعبه مرکزی و بعد از سنجش توان بالقوه بازار در مکان‌های دیگر شعبات دوم و سوم و … را راه‌اندازی کردم تا آنجا که هم‌اکنون بالغ بر ۱۲۰ شعبه در ایران و ۱۰ شعبه در کویت، مالزی، دبی و هند در حال فعالیت می‌باشد.
در حال حاضر ۱۲۰۰ نفر به طور مستقیم در شعبات آیس پک مشغول فعالیت هستند و حدود ۵۰۰۰ نفر نیز مشغول فعالیت‌های ستادی، تامین مواد اولیه و توزیع آن می‌باشد.
آقای بختیاری مدیر دبیرستان موسی ابن‌جعفر (ع) تهران و آقای تجردی را تاثیرگذار در پیشرفت خود می‌داند.
تشکیل گروه آموزشی برای آموزش فروشندگان و پرسنل آیس پک از دیگر کارهای مهمی است که در این شرکت صورت می‌پذیرد.
آقای بختیاری حفظ حقوق مالکیت معنوی برای نام تجاری و محصول خود را مهم‌ترین مشکل و چالش پیش روی فعالیت‌های شرکت می‌داند.
ایشان امیدوار است به واسطه محصول جهانی خود توانایی‌های ایران و ایرانی را به همه جهانیان اثبات کند.

صاحب آیس پک زندگینامه کارآفرینان پولدار شدن بیوگرافی بابک بختیاری آیس پک ice pack

بابک بختیاری

گفتگو با «زندانی بدهکار» دیروز و «کارآفرین میلیاردر» امروز!

وقتی با لباس زندان و دستبند، پای به دادگاه می‌گذارد و ۷۰ طلبکار خشمگین را روبه‌روی خود می‌بیند، با خودش عهد می‌بندد در صورت خلاصی از این مخمصه، در کسب و کار تازه‌اش، با حساب و کتاب قدم بردارد؛ کسب و کاری که در آن نه از چک برگشتی و ورشکستگی خبری باشد و نه از بی‌اعتباری و بی‌آبرویی و تنهایی. شاید در پائیز ۱۳۸۴ وقتی زندانی بدهکار با زبان خواهش و منطق قول پرداخت تمام بدهی‌هایش را در صورت آزادی از زندان می‌داد، هیچ کدام از شاکیانش باور نمی‌کردند، او بدون داشتن کمترین سرمایه و اعتباری بتواند فروشگاه زنجیره‌ای‌اش را راه‌اندازی کند و در مدت ۶ ماه، شعباتش به ۱۰۶ و درآمدش به ۵ میلیارد تومان برسد. اما او به توانایی و خلاقیت و پشتکار خودش ایمان داشت؛ ایمانی که کمکش کرد با ۳۰۰ میلیون تومان بدهی کاری را شروع کند که او را به اوج موفقیت برساند.

شاید شنیدن سرگذشت زندگی پرفراز و نشیب انسانی که بارها زمین خورده و دوباره برخاسته است برای کسانی که با یک شکست متوقف می‌شوند، عبرت آموز باشد بویژه زمانی که بدانند وی شکست را همواره به تجربه طلایی زندگی اش تعبیر می‌کند و از آن پلی می‌سازد برای رسیدن به موفقیت.

برای دیدن کارآفرینی که با کسب و کار ساده‌ای که راه انداخته، بیش از ۵ هزار نفر منتفع شده‌اند به محله‌ای در شمال تهران می‌روم؛ منطقه‌ای در بام تهران و همجوار رشته کوه البرز. او را دراتاقی ملاقات می‌کنم که همچون خودش بی‌آلایش است. نه از تقدیرنامه‌های قاب گرفته خبری است و نه از لوح‌های افتخاری که بعد از آزادی از زندان به عنوان کارآفرین برتر و … دریافت کرده است.
بابک بختیاری در تابستان ۱۳۵۷زمانی که ایران آبستن یک انقلاب بزرگ بود، در تهران به دنیا آمد. او نیز مثل بسیاری دیگر کارآفرینان از کودکی به استقلال مالی و کسب درآمد علاقه مند بوده، به طوری که در ۷ سالگی گاهی دور از چشم پدر و مادر پول توجیبی‌اش را کیک و آدامس و شکلات می‌خرید و جلوی استخر محله‌شان بساط می‌کرد. وقتی هم که در ۱۴ سالگی پدرش ورشکست می‌شود و به خانه مادربزرگ پناه می‌برند، صبح‌ها با خریدن چند ساندویچ سرد و فروختن آنها در زنگ تفریح به همکلاسی‌ها، پول توجیبی‌اش را تأمین می‌کرد.

از مسافرکشی تا نمایشگاه داری

بابک نخستین کسب و کارش را زمانی آغاز می‌کند که پول فروش تمام لوازم خانه در اختیارش قرار می‌گیرد: «در سال ۷۶ با سرمایه ۲ میلیون تومانی که مادرم از فروش تمام لوازم خانه مان در اختیارم قرار داد، پیکانی خریدم که هم وسیله رفت و آمدم به دانشگاه بود و هم با آن در خیابان‌های تهران مسافرکشی می‌کردم. هر چند از این کار روزی ۱۰ هزار تومان هم درآمد داشتم اما شغلی نبود که با روحیات من سازگار باشد. ماشین را فروختم و با یکی از دوستان با سرمایه ۴ میلیون تومانی رستورانی شراکتی راه اندازی کردیم. نداشتن پشتوانه مالی و سرمایه در گردش و محاسبه نکردن دوران به اصطلاح خاک خوردن کار، باعث شد در کمتر از یکسال تمام سرمایه مان را از دست بدهیم.
بعد از مدتی بوفه مدرسه‌ای را اجاره کردم و به فروش ساندویچ پرداختم. تجربه شکست در رستوران در اینجا که نیاز به سرمایه بالا و دکور نبود به کمکم آمد و سود بالای روز ۵۰ هزار تومانی را برایم رقم زد. با این موفقیت، بوفه ۲ مدرسه دیگر را نیز اجاره کردم و بدین شکل نخستین فروش زنجیره‌ای را تجربه کردم. تا اینکه فصل تعطیلی مدارس شروع شد.

دنبال کاری بودم که روزی پدرم لوازم مستعمل دفتر کارش را گوشه حیاط خانه آورد. از فرصت به وجود آمده استفاده کردم و با تعمیر و رنگ آمیزی آنها و سپس چاپ آگهی فروش در روزنامه ، توانستم تمام لوازم را به قیمت خوبی بفروشم. این سود ۴۰۰ هزار تومانی عاملی شد تا توقع‌ام از بوفه‌داری بالاتر برود و با چاپ آگهی به خرید و فروش لوازم اداری دست دوم بپردازم. کم کم چند کارگاه تولید لوازم اداری راه‌اندازی کردم و چند فروشگاه زنجیره‌ای برای فروش آنها زدم. در اوایل کسب و کارمان رونق خوبی داشت و از تولید و فروش بالایی برخوردار بودیم. اما به دلیل محاسبه نکردن دقیق حساب و کتاب‌ها، ورشکست شدم و نه تنها تمام سرمایه ام را از دست دادم بلکه با ۳۰۰ میلیون تومان چک برگشتی، جایی جز پشت میله‌های زندان برایم باقی نماند.»
می‌گویند عقربه‌های ساعت در زندان کندتر از هرجای دیگری می‌چرخد. آنقدر کند که هر ساعتش به اندازه یک سال طول می‌کشد. اما زندان نیز مانند هر چیز دیگر برای بابک فرصتی بود تا فارغ از محیط پرهیاهوی بیرون به زندگی و آرزوهایش فکر کند؛ آرزو‌هایی که هر چند برخی شکست‌ها آنها را به تأخیر انداخت اما نمی‌توانست متوقفشان کند.

ایده‌ای از صندوقچه خاطرات

کسب و کارها عموماً به رفع نیاز مشتریان می‌پردازند. اما برخی کسب و کارها با طراحی یک نوآوری به ارائه خدمت یا محصولی جدید می‌پردازند که قبل از آن، نیاز به وجودش احساس نمی‌شد. بختیاری نیز برای رسیدن به رؤیاهای بلندپروازانه‌اش در پی خلق محصولی جدید بود:« در وجودم توان و انرژی زیادی احساس می‌کردم. بعد از رضایت شاکیان و آزادی از زندان چند کار دیگر را امتحان کردم که چندان موفق نبود و بر بدهی‌هایم افزود. تا اینکه در سفری همراه با یکی از دوستان به چین، آبمیوه‌ای در رستورانی خوردیم که ذهن مرا خیلی به خود مشغول کرد. البته نه مزه و رنگ آبمیوه بلکه سرو آن در لیوانی دردار که از وسط آن یک نی برای نوشیدن خارج شده بود. آن موقع چنین لیوانی در ایران وجود نداشت.
دوستم دستگاهِ ساختِ آن را خرید و به ایران بازگشتیم. ذهنم تا مدتها به این فکر مشغول بود که چه محصول دیگری می‌توان با این لیوان ارائه کرد تا اینکه به یاد خاطره‌ای از دوران کودکی ام افتادم. یادم آمد که هر وقت مادرم بستنی می‌خرید، ابتدا آن را در ظرفی هم می‌زدم تا رقیق شود، سپس چند اسمارتیز به آن اضافه می‌کردم و تا ته سر می‌کشیدم و می‌خوردم که خیلی مزه می‌داد. از یادآوری این خاطره آنچنان خوشحال شدم که از جایم پریدم و دائم می‌گفتم «یافتم یافتم» به گونه ای که اطرافیان‌هاج و واج مرا می‌نگریستند.
در واقع ایده تولید و فروش بستنی شل در لیوانی که در دارد و با یک نی مصرف می‌شود از یادآوری خاطره کودکی آغاز شد.
با قرض و وام مغازه ای در شمال تهران بین دو بستنی فروشی بزرگ و معروف اجاره کردم و روی تابلوی آن نوشتم شعبه مرکزی آیس پک ( بستنی بسته بندی). از دید برخی‌ها محاصره بین دو رقیب بزرگ یک ریسک بود اما به نظر خودم این یک فرصت بی نظیر برای دیده شدن بود. در واقع آن محل بازاری بود برای خریدن و خوردن بستنی و ما هم عرضه کننده نوع جدیدی از بستنی بودیم.
تبلیغات ما دهان به دهان بود. یعنی مشتریان‌مان با رضایتی که از نحوه سرو و مزه بستنی ما داشتند به دیگر دوستان خود نیز اطلاع‌رسانی می‌کردند. یکی از تبلیغات ما در ابتدا دادن بستنی رایگان به راننده خودروهایی بود که برای خوردن بستنی در آن محل توقف می‌کردند. آنها و همراهانشان با دیدن این مدل بستنی، لوگوی آن و نام خاصش که خارجی بود، کنجکاو می‌شدند تا بیایند داخل مغازه و بستنی با نی که تا آن زمان با قاشق خورده می‌شد را امتحان کنند. در واقع نوآوری در بسته بندی بستنی، نوع لوگو، طراحی دکوراسیون داخلی که حاصل تجربیات پیشینم بود و تبلیغات شفاهی باعث استقبال فراوان مردم از این محصول و موفقیت سریع ما شد. به طوری که شعبه دوم را نیز خیلی زود افتتاح کردیم. حتی طلبکارانم نیز به مشتریان پر و پا قرص مان تبدیل شده بودند.
کم‌کم افراد زیادی مراجعه می‌کردند و درخواست گرفتن نمایندگی داشتند. من نیز به شرطی با واگذاری امتیاز موافقت می‌کردم که نحوه مدیریت شعبه‌ها مطابق شعبه مرکزی و نظارت ما صورت بگیرد. همچنین خدماتی مانند دکوراسیون و مبلمان داخلی مغازه‌ها، مجهز کردن آشپزخانه، تهیه لیوان‌های مخصوص و دادن مواد اولیه بستنی در انحصار شرکت مرکزی و با مدیریت من انجام بگیرد. بدین گونه سیستم فروش زنجیره‌ای ما وسعت گرفت به طوری که در مدت ۶ ماه تعداد شعبه‌هایمان به ۱۰۶عدد رسید که در دنیا یک رکورد محسوب می‌شود و تعداد افرادی که به طور مستقیم و غیرمستقیم از این کسب و کار منتفع می‌شدند به ۵ هزار نفر افزایش یافت. در این مدت نه تنها توانستم بدهی ۳۰۰ میلیون تومانی‌ام را بپردازم بلکه حدود پنج میلیارد تومان نیز سود عایدم شد.»
در سال۸۶ او به عنوان کارآفرین برتر ملی معرفی می‌شود و سال ۸۸ کسب و کارش در لیست صد برند برتر ایرانی جا خوش می‌کند. البته کسب و کارهای شکست خورده پیشین‌اش را با درایت بیشتر احیا می‌کند و در زمینه فروش مبلمان و رستوران داری به موفقیت‌های خوبی دست می‌یابد. ضمن آنکه روی محصولات دیگری همچون آبمیوه و ماست و بستنی نوآوری‌هایی انجام می‌دهد.

هر شکست یک تجربه طلایی

بختیاری در پاسخ به این سؤال که از این همه زمین خوردن چه درس‌هایی گرفته‌ است، می‌گوید:«زمین خوردن را بازی‌ای می‌دانم برای افزایش تجربیاتم. هر موقع که زمین خوردم قوی تر شدم و با اتکا به توانایی‌های خودم بلند شدم و با قدرت بیشتری به حرکت ادامه دادم. کسی که زمین نخورد، نمی‌تواند به انسانی قوی تبدیل ‌شود. افراد موفق و ثروتمند دنیا بعد از بار‌ها شکست و زمین خوردن به پیروزی رسیده‌اند. کسانی که زمین خورده‌اند بدانند که بحران‌های زندگی آنها را قوی تر می‌سازد همچون آهنی که با حرارت به فولادی سخت بدل می‌شود.»
این کارآفرین شانس و خوش بیاری را برای همه یکسان می‌داند و می‌گوید: « نداشتن خوش بیاری و شانس بهانه آدم‌های ضعیفی است که نمی‌توانند از فرصت‌های موجود به خوبی استفاده کنند. همه چیز به توانمندی‌های خود افراد بستگی دارد. برخی بی توجه و به سادگی از کنار موقعیت‌ها می‌گذرند و برخی با برقراری ارتباط صحیح از موقعیت‌های پیش آمده هر فرصتی را به ثروت تبدیل می‌کنند.»
شنیدم که جایی گفته عشق به کتاب خواندن دارد؛ از او می‌پرسم با وجود این هم مشغله و گرفتاری، وقتی هم برای مطالعه دارید؟
می‌گوید:« اگر از من بپرسند که علم بهتر است یا ثروت به طور قطع خواهم گفت علم. اگرچه تحصیلات آکادمیکم را در رشته مهندسی عمران نیمه تمام رها کردم ولی هرگز خواندن کتاب را کنار نگذاشته ام. در هر فرصتی اطلاعات تجاری ام را افزایش می‌دهم. خواندن کتاب برای من یک عشق است. از دوران نوجوانی داخل تاکسی، اتوبوس، مطب دکتر، صف انتظار بانک و … به خواندن کتاب‌های مورد علاقه ام در زمینه تجارت و موفقیت، می‌پرداختم و هیچ وقت به بهانه کار و گرفتاری فرصت یادگیری را از خودم دریغ نمی‌کنم. در مورد اهمیت برنامه‌ریزی هم به قانون بیست، هشتاد آقای «پاره تو» اشاره کنم که می‌گوید بیست درصد از همه فعالیت‌ها و کارهایی که انجام می‌دهیم، هشتاد درصد از نتایج مهم و معنادار را برایمان به ارمغان می‌آورد.

در واقع انجام این ۲۰ درصد در زندگی ما تفاوت ایجاد خواهد کرد و ما را در مسیری که آرزوی آن را داریم، قرار خواهد داد. پس برنامه ریزی زندگیمان را باید به گونه ای طراحی کنیم که در کمترین زمان بیشتری نتایج عایدمان شود. من اعتقاد دارم با برنامه‌ریزی و نظم دادن به کارها می‌توان فرصت‌های زیادی را آزاد کرد تا اوقات بیشتری را در کنار خانواده گذراند.
برخی‌ها را می‌بینیم که در تمام عمر از صبح تا شب وقتشان را درگیر یک مغازه می‌کنند اما برخی دیگر با بهره‌‌گیری از یک سیستم، نه تنها آن مغازه را از دور کنترل می‌کنند بلکه می‌توانند ده‌ها مغازه دیگر هم راه‌اندازی کنند. باید اعتراف کنم هر چقدر کارهایم بیشتر می‌شود، به دلیل بهره مندی از سیستمی ‌که به حضور فیزیکی من نیازی ندارد، وقتم نیز آزادتر می‌شود و می‌توانم اوقات بیشتری را با خانواده‌ام باشم و به ورزش رزمی‌ که مورد علاقه‌ام است بپردازم و مسافرت‌های طولانی مدتی در برنامه ام داشته باشم بدون آنکه کمترین مشکلی در اداره کسب و کارم ایجاد شود.»
از کارآفرینی که در سنی کمتر از ۳۰ سالگی بزرگترین فروش زنجیره ای در ایران را راه اندازی کرد و به اوج ثروت و موفقیت رسید، رموز موفقیتش را می‌پرسم، می‌گوید:« به عنوان یک کارآفرین خودم را در ابتدای راه می‌بینم و اگر امروز پیشرفتی در کارم دارم به این دلیل است که به انگیزه‌هایم بها داده ام. در کار به پنج اصل تخیل، باور، برنامه‌ریزی، تلاش و هدف اعتقاد دارم. تخیل به ما این امکان را می‌دهد تا به هر ایده ای که می‌خواهیم فکر کنیم. باورداشتن به توانایی‌هایمان و رشد کسب و کارمان دومین رمز مهم موفقیت است.
در مرحله بعد برای عملی کردن رؤیایمان باید برنامه ریزی کنیم. در واقع برنامه ریزی سناریویی است که حتی بدون داشتن پول و پارتی می‌تواند کسب و کارمان را رو به جلو هدایت کند و بدون وجود آن مقصد را نمی‌بینیم. مرحله آخر تلاش است که بدون مراحل قبلی این عامل هیچ تأثیری در موفقیت شما نخواهد داشت. البته یک نکته بسیار مهم برای رسیدن به موفقیت و شکل دادن رؤیاهایمان، دور کردن افکار منفی و سیاه از ذهن و قلبمان است که آنها مخل و مزاحمی‌ هستند برای زایش اندیشه‌های نو و ایده‌های بکر در ذهنمان.»

لذت موفقیت در پیمودن مسیر است

بابک بختیاری در اختیار گذاشتن تمام امکانات به فرزندان را نادرست می‌داند و می‌گوید:« اگر بدون زحمت همه چیز برای بچه‌ها مهیا شود، زندگی برایشان بی معنا می‌شود. آنها باید با تلاش و زحمت در مسیر موفقیت حرکت کنند تا مزه آن را بچشند و قدرش را بدانند. باید در این راه بارها زمین بخورند و بلند شوند تا موانع را پشت سر بگذارند. آنگاه که همچون فولاد محکم شدند هر چه در اختیارشان قرار گیرد به بهترین شکل از آن استفاده می‌کنند.»
بختیاری همچنین موفقیت در هر کسب و کاری را آموختنی می‌داند و نه ذاتی و ادامه می‌دهد:‌« افراد زیادی با حضور در کلاس‌های مختلف راه‌های موفقیت را پیدا می‌کنند. از شکست‌هایشان درس می‌گیرند و روحیه‌شان را قوی نگه می‌دارند، باوری قوی دارند و به آینده کارشان امیدوارند. انسان‌ها اگر در جهت رسیدن به آرزو‌هایشان تلاش کنند قطعاً رشد بهتری را در دنیا شاهد خواهیم بود. اما متأسفانه بسیاری از افراد به دلیل سستی و تنبلی و نداشتن باور از پیگیری آرزو‌هایشان می‌گذرند که نتیجه‌ای جز حسرت برایشان باقی نمی‌ماند.»وی انتهایی برای آرزو‌هایش متصور نیست و حضور در عرصه‌های جهانی را حداقل آرزویش می‌داند که مسیری از این راه را با افتتاح شعبی در مالزی، کویت، عراق و امارات متحده پیموده است. همچنین به رعایت شعار«همیشه حق با مشتری است» تأکید می‌کند و معتقد است «رضایت مشتری برکت هر کسب و کاری است».
او ارتباطات را عاملی تأثیرگذار در رشد کسب و کار‌ها می‌داند و می‌گوید:« با هر کسی که دوست شدم و ارتباط برقرار کردم یک روزی به کمکم آمد؛ چرا که هر کس اطلاعاتی دارد، محصولاتی را می‌شناسد و ارتباطاتی دارد که می‌تواند در پیشبرد کسب و کارمان مؤثر باشد. حتی رقابت سالم نیز می‌تواند انگیزه‌ای بالا برای رشد کسب و کارمان ایجاد کند.»
وقتی با این کارآفرین خوشفکر خداحافظی می‌کنم در این فکرم که چند نفر مانند او پیدا می‌شود که در اندیشه ساختن برندی برتر هستند، اما شانس دریافت رضایت و فرصتی از طرف طلبکارانشان را نیافته‌اند. آیا هستند کسانی که می‌توانند در صورت آزادی، برای چند هزار نفر اشتغال آفرینی کنند؟

این کارآفرین انتقادی هم به بانک‌ها دارد و می‌گوید:« خیابان‌های تهران روزگاری شب‌های روشنی داشت. چراغ بسیاری از مغازه‌ها همچون رستوران‌ها، گلفروشی‌ها، ساندویچی‌ها، آرایشگاه‌ها و… روشن بود اما چند سالی است که بانک‌ها بهترین نبش‌ها را خریده‌اند و یک تجارت پرسود و بی دردسر برای خود ایجاد کرده‌اند. این شده تاریکی خیابان‌ها و کوچ مردم به خانه‌ها. شاید اگر بانک‌ها شعبه‌های خود را در داخل پاساژها و خیابان‌های فرعی می‌زدند، شهرمان شب‌های روشن‌تری داشت.» (مهرداد افشار/ ایران)

۲ دیدگاه

  1. خواهشمندم نسبت به خبرمربوط به بابک بختیاری به عنوان کارآفرین نمونه
    بررسی ودقت بیشتری نمائید.تا الان چندین حکم از دادگاه به علت بدهی به
    مردم بابت فروش امتیاز آیس
    پک حسابهای بانکیش رو در بانک صادرات واقتصاد نوین بستن،من خودمم که حکم
    دادگاه دستمه ولی نه خودش تو دفترش پیدا میشه نه پول تو حسابش هست ،هر
    چند وقت یکبار هم که یکی از شعبه هاش دارن تعطیل میشن شعبه دربند-ونک
    -میرداماد -اسلامشهر-پارک ساعی -جمهوری-تجریش و
    درصورت درخواست تمام مدارک مثبته بدهکاری نامبرده را برایتان ارسال خواهم کرد

    بابک بختیاری بدون پشتوانه کاری وبدون حساب وکتا
    ب دراعطای نمایندگی وعدم پشتیبانی ازشعبات پس ازراه اندازی فقط به منافع مادی خودش فکر میکنه واصلا براش مهم نیست که بعداز راه اندازی ،شعبات با چه مشکلاتی روبرو میشن(شعبه میرداماد.تجریش .میدان ونک.پارک ساعی .جمهوری واسلامشهر بسیاری از شعبات دیگر نقاط ایران ازجمله شعبه های تعطیل شده هستند.بنده هم به همین دلیل به دادگاه شکایت کردم که درنهایت هم دادگاه درحضور وکیل شرکت به نفع بنده حکم داده،اما پس ازمراجعه به بانکهای طرف کاری شرکت متوجه شدم که قبل از بنده چندین نفر ازجمله بانک اقتصادنوین برعلیه ایشان حکم دریافت کردن وحسابهای بانکی این کارآفرین نمونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!مسدودشدن واین آقا هم ازترس طبکاراش بعدازچندسال مدیرعاملی شرکت آیس پک به دلیل مسائل دادگاه وحکم جلب مدیرعاملی رو به پدرش سپرده .واقعا جالبه که این آقا به عنوان کارآفرین نمونه میرفته دانشگاهها وسمینارهای مختلف سخنرانی میکرده وراهکار ارائه میداده (حدوده چند صد میلیون چک برگشتی دست مردم داره-درصورت تمایل حاضرم مدارک دادگاه وچکهای برگشتی این آقا را ارائه کنم)

    بابک بختیاری اکثر کارهارو بدون برنامه ریزی یا با برنامه ریزی بد شروع کرد که مهمترین موضوع تو مدیریته.یه مثال معروف هم هست که میگه کسی که با یه برنامه ریزی شکست میخوره مطمئنا برای شکست هم برنامه ریزی کرده .و اینکه تو کاراش زیاد از این شاخه به اون شاخه پریده که این باعث شد نتونه به کارش به بهترین شکل ادامه بده

    بابک بختیاری:کلاهبردار نمونه

    گوی تلویزیونی کارآفرینی از کلاهبرداری

    لزوم الگو‌سازی برای کارآفرینی و اصلاح فضای کسب و کار وظیفه هر رسانه متعهدی است و کم‌کاری در ‌این‌باره کاملاً مشهود است اما ورود به این موضوع نیز بسیار حساس است؛ چراکه الگو‌سازی ناقص برای پولدار شدن خطرناک‌تر از کم‌کاری رسانه‌ها در این حوزه است و باید طراحان و تهیه‌کنندگان اینگونه برنامه‌ها و محتواها مأموریت خود را تحت شعاع تأمین هزینه‌های خود نکنند از نگاه سطحی بپرهیزند.
    چند روز پیش برنامه پایش موضوع اصلی ضرورت کاهش و حذف مجوزهای غیر ضروری در فضای کسب و کار را دستمایه‌ای قرار داد تا نشان دهد کسب و کار درگیر مجوزهای غیر ضروری است اما در حاشیه بخش اول این برنامه به نوعی پیامی به فعالان بخش خصوصی داشت که «به هیئت رئیسه اتاق‌های بازرگانی رأی ندهید! و هیئت رئیسه اتاق‌ها سه ماه فرصت دارند تا...»
    اما در قسمت دوم صاحب یک برند معروف و تولید‌کننده مواد خوراکی خوشمزه که نگارنده نیز به شدت از طعم و ایده بکر آن لذت می‌برد، دعوت شد تا مصایب کارآفرینی و برند‌سازی را در کشور به تصویر بکشد و در ورای آن به عنوان یک الگوی موفق در مهد فرصت‌ها(!) و تهدیدها معرفی شود.

    گروه فیلمبرداری این برنامه ظاهراً در قراردادی با صاحب برند به سفرهای استانی نیز رفته و برای کارآفرین تصاویر زیبایی ضبط کرده بود که مهم‌ترین و زیباترینش از کلام یک راننده مشهدی بود. آنجایی که با گفت وگوی یک ساعته، راننده تاکسی فهمیده بود: «این کارآفرین نان‌رسان است و نان بُر نیست و خودش پولدار شده و دوست دارد، دیگران هم پولدار باشند.»
    مستند و بخش دوم برنامه پایش حکایت زمین‌خوردن‌های یک کاسب بود که هر یک درسی برای پیشرفت است و اینکه حرکت در اقیانوس آبی (بازار بکر)، کارآفرین را بالاخره با تمام مصایبش به سر منزل مقصود می‌رساند. شاید بتوان این برنامه مستند - گفت‌وگو را با نگاه کاملاً مثبت و رسانه‌ای در چند جمله خلاصه کرد: شکست زمینه پیروزی است؛ پلمب اعدام کسب و کار است؛ خلاقیت عامل مهمی در موفقیت کسب و کار است؛ انسان‌ها از درون خودشان بزرگ می‌شوند نه با پول؛ شعب بانک‌ها، شهر‌ها را تاریک کرده‌اند و...
    اما سوی دیگر این برنامه جنبه تاریکی از فضای کسب و کار را نیز به نمایش گذاشت که غیر فول اولش در قسمت اول برنامه و درخواست غیرمستقیم از فعالان اقتصادی عضو اتاق بازرگانی، شرط موفقیت اقتصادی را حرکت در فضای تاریک و سو‌ءاستفاده از اعتماد‌ها نشان می‌داد.

    تهیه‌کننده برنامه با مستند و گفت‌و‌گو با کارآفرین نشان می‌داد که کارآفرین، موفقیتش را مرهون گذر از بحران‌هایی است که مسیرش را در خارج از قاعده‌های قانونی و مقررات و عرف‌های اخلاقی موجود تعیین کرده است. به‌خصوص که در میانه مستند تهیه شده، کلاس‌های آموزشی برند‌سازی و خروج از بحران‌های مالی که توسط این صاحب برند برگزار می‌شود، تبلیغ شد و کلاس‌های «ثروت‌آفرینی» شهرام جزایری در زندان را تداعی می‌کرد.
    در واقع با نگاه به نیمه خالی این برنامه، تاریکی نهفته‌ای به تصویر کشید‌ه شده بود که باید نگران و مراقب ترویج آن باشیم. آنجایی که گفت‌وگو شونده عطش پولدار شدن با فروش لوازم و لباس به دو برابر قیمت اولیه به اقوام و خویشان در نوجوانی را آغاز کارآفرینی‌اش و مثبت تلقی می‌کند، ترک تحصیل دانشگاهی به رغم متمول بودن را ارزش می‌داند و خلاصه آنکه هدف پولدار شدن وسیله را توجیه می‌کند ! کارآفرین مذکور در ادامه پس از شرح شکست در نگهداری چند بوفه مدرسه، به علاقه‌مندان به پولدار شدن این نکته را القا می‌کند که برای کسب موفقیت باید پا روی ارزش‌های اخلاقی گذاشت و از خطوط عرفی جامعه عبور کرد. آنجا که کارآفرین، پول‌های خانواده را در یک رستوران به باد می‌دهد و ورشکست می‌شود به نحوی که دیگر خانواده به او اعتماد ندارند، زیرا حتی نمی‌دانسته باید خاک بازارر را بخورد اما دوباره با استفاده از یک عمل غیر اخلاقی و درج آگهی و سو‌ءاستفاده از نام نمایشگاه‌ها با صفت «اولین»، اعتماد صنف مبلمان اداری را جلب می‌کند و در نهایت منجر به افتادن در زندان (‌احتمالاً کلاهبرداری و در خوشبینانه‌ترین حالت خیانت در امانت درباره چک‌های برگشتی‌) می‌شود.

    بدهکار ۳۰۰ میلیونی مشکلش را با چانه‌زنی و پرداخت ۳۰ میلیون تومان موقتاً حل می‌کند تا بستنی با نی را طراحی می‌کند و عطش پولدار شدنش در مسیر درست هدایت و موفق می‌شود در حرکتی تصاعدی و بعد از گذشت تنها شش ماه نه فقط بدهی خود را بدهد که دو میلیارد تومان نیز پول در حساب خود ببیند !
    موفقیتی که در مسیر حرکت و توسعه انفجاری برندش باز هم مسیر غیر‌قانونی را انتخاب می‌کند و سازمان تعزیرات بعد از احداث یکصد و بیستمین فروشگاه (!) متوجه لزوم اخذ مجوز از این کارآفرین می‌شود!
    از اینجا کارآفرین موفق تازه متوجه درگیری و سختی کار در فضای موجود اقتصادی می‌شود و تا دو سال رشد انفجاری توسعه ۱۲۰ شعبه در شش ماه را متوقف می‌کند که لابد مربوط به اصطکاک با بدنه دولتی و پیچیدگی‌های قوانین و... است!
    او از این پس داد می‌زند که نباید فضای کسب و کار، کارآفرین گریز باشد و پلمب یک محل کسب با برند معروف به معنای دار زدن کسب و گرفتن جان برند است و مستند سو‌ءاستفاده از برندش را توسط کاسبان نشان می‌دهد و تقبیح می‌کند و نیک می‌داند که مسیر برند‌سازی در چارچوب قانون بسیار سخت و موفقیت به راحتی دست‌یافتنی نیست.
    اما خودش برای رسیدن به این مسیر خلاف‌ها کرده است و عجیب‌تر آنکه این خلاف‌ها در زیر شاخه موفقیت‌هایش در برنامه‌های تلویزیونی پخش می‌شود و صاحب برند خود را با مک دونالد و اپل مقایسه می‌کند و...

    نگارنده تأکید مجدد دارد که موفقیت یک برند در چارچوب قانونی مانند شرکت‌های بزرگ دنیا بسیار الگوساز و مفید است و مقصود از این نوشتار هم نادیده گرفتن مصایب و سختی‌ها‌ی کارآفرین موفق که اتفاقاً در نهایت، عطش ثروتش را به درستی هدایت کرده نبوده و حتی منظور این یادداشت تنگ‌نظری‌های متداول در مقابل کارآفرینان موفقی چون صاحب این برند نیست. اما باید بپذیریم که الگو‌سازی قواعدی دارد و باید بسیار هوشمندانه به آن پرداخت و‌گرنه در جامعه کارآفرین‌گریز ما هدف پولدار شدن به جای کارآفرینی و برند‌سازی هر فردی را می‌تواند به مسیر انحراف بکشاند، و در این میان نباید یک رسانه به صرف پر کردن ساعت‌های آنتن خود به آن سطحی و سفارشی نگاه کند. آنچنان که هم اکنون بیشتر حجم معوقات یا تخلفات میلیاردی به نام تولید و کارآفرینی است یا عطش پولدار شدن در مقطعی به گلد‌کوئیست و شرکت‌های هرمی منحرف شد.
    مراقب نحوه الگو‌سازی و برنامه‌سازان باشیم!

    با سلام واحترام – فقط خواستم به اطلاع شما برسانم که شخص کارآفرین نمونه فوق!!!!! به علت کلاهبرداری وعدم پرداخت پولی که ازنمایندگیها گرفته بود به حکم قطعی پرداخت پول وهزینه های دادگاه ووکیل محکوم شده است وحسابهای بانکیش هم همه یا خالی شده است یا به حکم دادگاه مسدود
    اینم از کارآفرین فوق !

    (1)(3)
  2. واقعا جالب و تحسین برانگیز و آموزنده بود.
    تشکر

    (2)(0)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شدبخش های مورد نیاز علامت گذاری شده است *

*