خانه / آخرین اخبار / بیوگرافی عباس شیرخدا (مرشد زورخانه) +عکس قدیمی

بیوگرافی عباس شیرخدا (مرشد زورخانه) +عکس قدیمی

عباس شیرخدا (متولد ۱۳۱۲ خورشیدی تهران) شعرخوان، شاهنامه‌خوان و نوازنده ضرب در زورخانه می‌باشد. صدای عباس شیرخدا از سوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در برنامه‌های ورزشی بسیار پخش شده است. وی برای تلویزیون برنامه اجرا می‌کند که این برنامه‌ها برای هر ماه در ۳۰ قسمت ضبط و برای پخش آماده می‌شود.

همسر عباس شیرخدا مهمانان خندوانه زورخانه شیرخدا بیوگرافی مهین قربان پور بیوگرافی عباس شیرخدا اینستاگرام خندوانه

خوشحال است که نام مولایش حضرت ابوالفضل(ع) را یدک می‌کشد. غلامرضا تختی را برادر خود و تک‌خال جوانمردان کشور می‌داند. معتقد است با همه تلاشش در عرصه نواختن ضرب زورخانه و شاهنامه‌خوانی وارثی در این عرصه ندارد، هر چند نزدیکانش در این راه گام برمی‌دارند.

همسر عباس شیرخدا مهمانان خندوانه زورخانه شیرخدا بیوگرافی مهین قربان پور بیوگرافی عباس شیرخدا اینستاگرام خندوانه

کمتر کسی است که «عباس شیرخدا» را نشناسد و ‌صدای او را از رادیو و تلویزیون نشنیده باشد.

«عباس شیرخدا» سال ۱۳۱۲ در تهران به دنیا آمد و پس از مدت کوتاهی پدرش را از دست داد. از اینکه نتوانسته پدرش را ببیند و در آغوش بکشد بسیار ناراحت است.  آقای والی‌زاده معلمش را مشوق خود در شاهنامه‌خوانی می‌داند و می‌گوید اگر حمایت‌های همسرم «مهین قربان‌پور» نبود، نمی‌توانستم موفق شوم.

خواندن گپ و گفت فارس با «عباس شیرخدا» خالی از لطف نیست:

همسر عباس شیرخدا مهمانان خندوانه زورخانه شیرخدا بیوگرافی مهین قربان پور بیوگرافی عباس شیرخدا اینستاگرام خندوانه

لطفا خودتان را معرفی کنید و درباره نام خانوادگی‌تان کمی توضیح دهید.

– «عباس شیر خدا» متولد سال ۱۳۱۲ تهران هستم و تقریبا دو سال از جهان پهلوان تختی کوچکترم. شیرخدا فامیلی بود که پدر‌بزرگم که اهل شعرخوانی و ورزش بود داشت؛ الان هم که من اشعار فردوسی را حماسه‌سرایی می‌کنم، این فامیل به کارم می‌خورد، مانند نجاری که این شغل را دارد و فامیلش هم نجار باشد. من در همان کودکی پدرم را از دست دادم و از اینکه نمی‌توانم بگویم «بابا» غصه می‌خورم. بیشتر زحمات ما را دایی‌هایم کشیدند. مادرم هم مربی قرآن و زنی بامرام و مشتی بود.

آشنایی شما با جهان پهلوان تختی چگونه شکل گرفت؟

– محلی که ما زندگی می‌کردیم، فاصله چندانی با خانه پهلوان تختی نداشت، همیشه در زورخانه با هم بودیم.

تختی گفت برای مولایم علی(ع) بخوان نه برای من

 همسر عباس شیرخدا مهمانان خندوانه زورخانه شیرخدا بیوگرافی مهین قربان پور بیوگرافی عباس شیرخدا اینستاگرام خندوانه

 عباس شیرخدا در کنار جهان پهلوان تختی

خاطره‌ای از مرحوم تختی دارید؟

– روزی که تختی با مدال طلای المپیک به تهران برگشت، من برای او شعر خواندم: جهان پهلوان تختی نامدار/ که هست از برای جهان افتخار… اما او با جوانمردی و ارادتش به امیر مومنان علی(ع) گلی به من تقدیم کرد و گفت: برای مولایم علی بخوان نه من.

همسر عباس شیرخدا مهمانان خندوانه زورخانه شیرخدا بیوگرافی مهین قربان پور بیوگرافی عباس شیرخدا اینستاگرام خندوانه

ورزشکاران نمی‌توانند تختی شوند

تختی چرا در ذهن مردم ماندگار شده است؟

– تختی معنای واقعی انسانی کامل و سر به زیر بود، هر چند آقای موحد شش دوره طلای کشتی دنیا را آورد ولی همه می‌گویند تختی، چون جوانمرد بود. اگر بخواهم به یکی از جوانمردی‌های او اشاره کنم می‌توان به مسابقات کشتی جهان که در تهران برگزار شد، اشاره کرد. کشتی‌گیر روس که دست خود را باندپیچی کرده بود به مصاف با مرحوم تختی رفت اما این پهلوان ایرانی تا انتهای کشتی دست باندپیچی شده او را نگرفت و کشتی هم مساوی شد. پهلوان تختی مرام میهمان‌نوازی‌اش را به خوبی در این کشتی نشان داد.

ورزشکاران ما در حال حاضر بسیار خوب هستند ولی نمی‌توانند تختی شوند. مرحوم تختی وقتی می‌خواست امضا کند، دست هیچ کس را رد نمی‌کرد و حتی به کسی هم نگاه نمی‌کرد. تختی به خاطر جوانمردی‌اش به این مرحله رسید.

چگونه سراغ حماسه‌سرایی رفتید؟

– از همان ابتدا که مدرسه می‌رفتم به شاهنامه‌خوانی علاقه داشتم و با همین عشق و علاقه همیشه نمرات درس ادبیات فارسی را ۲۰ می‌گرفتم. معلمم آقای «والی‌زاده» مشوق اصلی من در شاهنامه‌خوانی بود.

حماسه‌خوانی من تنها به مدرسه و باشگاه ختم نشد و حتی در زمان جنگ تحمیلی هم مورد استفاده قرار گرفت؛ با ضبط اشعار حماسی که در تهران می‌خواندم:

«تن به خواری ندهند مردان مرد

گفت مرد جنگی که گریزد از نبرد

هست ایران چهره مردان دلیر

در جوانمردی و مردانگی

این ملک که جایگاه شیران باشد

دلاورانش فراوان باشد

خواهی بدانی که این ملک کجاست

این ملک بدان کشور ایران باشد»

 همسر عباس شیرخدا مهمانان خندوانه زورخانه شیرخدا بیوگرافی مهین قربان پور بیوگرافی عباس شیرخدا اینستاگرام خندوانه

عکس قدیمی عباس شیرخدا و غلامرضا تختی

آیا در این نیم قرن تلاش خود، شاگردانی هم تربیت کرده اید؟

– در ۵۵ سال اجرای برنامه، کسی را ندیدم که از  عهده این کار برآید. شاگردانی داشتم اما نتوانستند همانند من حماسه‌سرایی کنند. یک روز به فرزندم فرهاد گفتم پسرم بیا و همانند من بخوان و هنر مرا بیاموز. گفت، بابا از فرزند جهان پهلوان تختی «بابک» پرسیدم چرا کشتی‌گیر نشدی، تو می‌توانستی قهرمان جهان بشوی، گفت اگر قهرمان دنیا هم بشوم ولی نمی‌توانم جای پدرم تختی را بگیرم. گفت پدر هر چند من شاید بتوانم کار شما را هم انجام دهم اما همانند شما نمی‌توانم حماسه‌سرایی کنم.

در حال حاضر از «حسن شیرخدا» فرزند برادرم که از قاریان برجسته قرآن کشور است، برای ادامه راه این هنر دعوت کردم و معتقدم تنها کسی که بتواند این هنر را ادامه دهد اوست و با تمرین و تکراری که داریم اشعار حماسی را با صدای رسا و بلند می‌خواند و در ویژه‌برنامه‌ای که برای شبکه ۵ ضبط شده روزهای آینده برنامه اجرا خواهد کرد.

اجراهای کنونی شما از رسانه ملی چگونه است؟

-در حال حاضر برای تلویزیون برنامه اجرا می‌کنم که این برنامه‌ها برای هر ماه در ۳۰ قسمت ضبط و برای پخش آماده می‌شود.

یک خاطره‌ای از اجرای برنامه زنده دارم که جالب است. در رادیو برنامه زنده داشتیم، نفر اولی که باید مداحی می‌کرد دیرتر ‌رسید. چون برنامه زنده بود من قبول کردم به جای او بخوانم، برای اولین بار بود که مدیحه‌سرایی کردم.

الهی هر چه دارم از تو دارم به جز درگاه تو… هنوز این بیت تمام نشد که آن مداح آمد و ادامه آن را این‌گونه خواند: مولایی یا مولا…

چرا  کمتر در زورخانه ضرب می‌زنید؟

– معتقدم در زورخانه نباید خواند، معتقدم از یک ساعتی که برای ۱۰۰ نفر می‌خوانم بایستی بیشترین بهره را برد. تلاش می‌کنم با حضور در رادیو و تلویزیون این اجراها را همه بشوند نه عده کمی.

شغل دیگری هم دارید؟

– من قبلا کارمند مخابرات در امجدیه بودم و در حال حاضر چند سالی است که بازنشسته شده ام.

آیا شده به خاطر صدایتان نتوانید غذایی که دوست دارید را بخورید؟

– ایام نوروز که می‌شود زمانی که خانواده و یا میهمانان پسته می‌خورند، من غصه می‌خورم؛ به دلیل اینکه به خاطر صدایم نمی‌توانم از این‌گونه تنقلات بخورم!

آرزویی هم دارید؟

– خدا را شکر به خواسته‌هایم رسیده‌ام، اما آرزوی من سلامتی ورزشکاران است، مخصوصا افراد مریضی که در بیمارستان‌ها چشم به راه بهتر شدن هستند.

تلخ‌ترین خاطره حضور شما در میادین ورزشی چیست؟

– تلخ‌ترین خاطره من زمانی است که از رادیو شنیدم آقای تختی فوت کرده است. همان لحظه نشستم و کلی گریه کردم. تشییع جنازه جهان پهلوان هم هیچ وقت از یادم نمی‌رود. از میدان شوش تا شاه‌عبدالعظیم شهرری جمعیت آمده بود.

آیا برای اجرای برنامه به سایر کشورها دعوت شده‌اید؟

– برای اجرای برنامه به کشورهای فرانسه و چین رفتم. در المپیک یا میادین جهانی هنوز همراه ورزشکاران نرفته ام. تا به حال تقاضای همراهی نکردم، اما اگر مرا با خودشان ببرند بیشتر روحیه و انرژی می‌گیرند.

چه خوب بود که از سوی دوستان برای اینگونه مسابقات دعوت ‌می‌شدم. در مسابقه پیروزی و استقلال برای بیش از ۱۰۰ هزار نفر در استادیوم آزادی خواندم. در ورزش یک چیزی به نام انسانیت وجود دارد. تاکنون کسی نگفته از شیرخدا که ۵۰ سال کشتی مملکت را همراهی کرده، تقدیر شایسته‌ای کنیم. من کوچک‌ترین توقعی ندارم ولی باید به رسم جوانمردی به این مسائل اهمیت داد.

موسیقی هم گوش می‌کنید؟

– من خاطرخواه نوعی از موسیقی هستم که مذهب جعفری در آن باشد.

آثار موسیقی کدام خواننده را گوش می‌کنید؟

– علیرضا افتخاری و شعر «به یاد استاد» او از اشعار مورد علاقه من است. محمد گلریز هم که از دوستان من هم هست، صدایش را گوش می‌دهم. در جشن‌های پس از انقلاب اجراهای مختلفی با او در آبادان داشتم که خاطراتش برایم ماندگار است. برای فیلم «قیصر» هم ضرب زدم که از بهترین موسیقی‌های فیلم‌ است.

به نظر شما چرا خصلت پهلوانی و جوانمردی در قدیم بیشتر از الان بود؟

-در قدیم جوانمردی زیاد دیده می‌شد، مثلا می‌توانستی زن و بچه خود را به دوستت بسپاری و به مسافرت بروی. علتش را نمی‌دانم، باید در زورخانه به دنبال آن رفت. معتقدم جوانان باید مرام پهلوانی را یاد بگیرند. اسم ائمه(ع)، سادات، ابوالفضل(ع)، حضرت امیر(ع)، امام حسین(ع) و… زمانی که در گود زورخانه برده می‌شود با جوانمردی آن‌ها آشنا می‌شویم. گود زورخانه سرچشمه رسم‌های پهلوانی است. آقای حسین رضازاده ‌نام ابوالفضل(ع) را از زورخانه وام گرفت و توانست قهرمان جهان شود.

تا‌کنون از سوی چه شخصیت کشوری مورد تقدیر قرار گرفته اید؟

– تنها کسی که در این مملکت پس از ۵۵ سال از من تقدیر کرد، سرلشکر صالحی فرمانده کل ارتش بود. زمانی که برای اجرا به تربیت بدنی ارتش می‌رفتم، وی به همراه همکارانش در ورزش شرکت می‌کرد و بالاخره در اختتامیه پانزدهمین جشنواره فرهنگی ـ ورزشی ارتش که در خردادماه ۸۶ برگزار شد، سرلشکر صالحی و علی مجد‌آرا از من تقدیر کردند. سردار مجید مشایخی هم در بسیج از من تقدیر کرده است. شهردار تهران آقای قالیباف که علاقه زیادی به ورزش و ساخت سالن‌های ورزشی دارد و برادر شهیدش هم ورزشکار بوده نیز از من تقدیر کرده است.

جایگاه ورزش زورخانه‌ای میان ورزش‌ها کجاست؟

– ورزش باستانی سرآمد همه ورزش‌هاست و از گود زورخانه، پهلوانان کشتی تا ژیمناستیک و وزنه‌برداری بیرون آمده‌‌اند.

برنامه‌ریزی‌ها باید طوری باشد که جوانان به صورت رایگان ورزش کنند، چه خوب است که آموزش و پرورش هم درسی تئوری به ورزش اختصاص دهد تا دانش‌آموزان بتوانند با رشته‌های مختلف ورزشی آشنا شوند.

اولین اجرا و عروسی ها

اولین بار که صدایم از رادیو پخش شد، چون برنامه زنده بود، همان شب ده جا عروسی دعوتم کردند، من هم شعرهای عروسی را درست کردم و برای دوستان خواندم. ولی آن شب هرچه خواندم به افتخار رادیو ایران خواندم.الان هم معتقدم رادیو ایران، سرور همه رادیو‌هاست

ازدواج و همسر

عباس شیرخدا در سال ۱۳۵۴ با مهین قربانپور ازدواج کرده است

نحوی آشنایی : خواهرشان من را در یک مراسم دیدند و خواستگاری کردند. چون ۲۲سال اختلاف سن داشتیم ابتدا پدرم مخالف بود اما به دلیل علاقه مادرم و خودم این وصلت سر گرفت حاصل این ازدواج سه فرزند بنام هتی شیرین، شبنم و فرهاد است.

همسر عباس شیرخدا مهمانان خندوانه زورخانه شیرخدا بیوگرافی مهین قربان پور بیوگرافی عباس شیرخدا اینستاگرام خندوانه

همسر استاد عباس شیرخدا:
صبح‌ها با صدای شیر خدا از خواب بیدار می‌شدم

استاد عباس شیرخدا می‌گوید همسرش مشوق اصلی او در زندگی است: «خانم مهین قربانپور به‌عنوان همسرم بیشترین نقش را در موفقیت من داشته و مشوق اصلی من در کارم است. مثلاً صبح‌ها که ساعت۶ در رادیو اجرا داشتم باید یک ساعت قبل در محل اجرا حاضر می‌شدم. بنده خدا همسرم همیشه زودتر از من بیدار بود. از خواب بیدارم می‌کرد تا مبادا خواب بمانم و به موقع به محل اجرا نرسم.» همین موضوع بهانه‌ای بود تا چند کلام با خانم قربانپور همکلام شویم: «سال ۱۳۵۴ ازدواج کردیم. ما هم در محله مولوی زندگی می‌کردیم اما اصلاً همدیگر را ندیده بودیم و نمی‌شناختیم.

صبح‌ها قبل از اینکه به مدرسه بروم مادرم من را بیدار می‌کرد تا برنامه ایشان را ببینم. خدابیامرز مادرم به کارهای شیرخدا علاقه داشت. خلاصه هر روز صبح با صدای ایشان از خواب بیدار می‌شدم. آنوقت‌ها هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی همسر شیرخدا شوم. تا اینکه خواهرشان من را در یک مراسم دیدند و خواستگاری کردند. چون ۲۲سال اختلاف سن داشتیم ابتدا پدرم مخالف بود اما به دلیل علاقه مادرم و خودم این وصلت سر گرفت.» همسر استاد آرشیو کاملی از برنامه‌های او تهیه کرده است. می‌گوید: «در تمام این سال‌ها زندگی خوبی در کنار هم داشتیم. من تمام برنامه‌های ایشان را از رادیو و تلویزیون ضبط می‌کنم.» حاصل این ازدواج ۳فرزند و ۳نوه است که همسر استاد درباره آنها می‌گوید: «شیرین، شبنم و فرهاد فرزندان ما هستند. هر سه هم ازدواج کرده‌اند و هرکدام یک فرزند دارند.»

جمله پایانی:

– (با کمی تأمل پاسخ می‌دهد) احترام به مادر.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شدبخش های مورد نیاز علامت گذاری شده است *

*