خانه / اخبار داغ / مهدی یراحی از تلاوت قرآن تا خوانندگی +اینستاگرام و آهنگ ها

مهدی یراحی از تلاوت قرآن تا خوانندگی +اینستاگرام و آهنگ ها

مهدی یراحی Mehdi Yarrahi (متولد ۲۳ آبان ۱۳۶۰ در اهواز ، قد : ۱۸۸) خواننده تیتراژ ماه عسل، آهنگساز، تنظیم کننده و نوازنده پیانو، کیبورد و گیتار ایرانی است.
 همسر مهدی یراحی مهمانان خندوانه بیوگرافی مونا برزویی بیوگرافی مهدی یراحی بیوگرافی خواننده اینستاگرام مهدی یراحی اینستاگرام خوانندگان آهنگ تیتراژ ماه عسلعکس کودکی مهدی یراحی
instagram mehdiyarrahi
شایعه ازدواج مهدی یراحی با سارا رسول زاده تکذیب شد
مهدی یراحی در برنامه سه ستاره برای دریافت تندیس مردمی بهترین تیتراژ سال ۱۳۹۳
 همسر مهدی یراحی مهمانان خندوانه بیوگرافی مونا برزویی بیوگرافی مهدی یراحی بیوگرافی خواننده اینستاگرام مهدی یراحی اینستاگرام خوانندگان آهنگ تیتراژ ماه عسل

آزاده نامداری و همسرش در کنسرت مهدی یراحی

 

مهدی یراحی با انشتار عکس زیر در اینستاگرامش نوشت:

همسر مهدی یراحی مهمانان خندوانه بیوگرافی مونا برزویی بیوگرافی مهدی یراحی بیوگرافی خواننده اینستاگرام مهدی یراحی اینستاگرام خوانندگان آهنگ تیتراژ ماه عسل

دلارام عزیزم
امشب خبر بهبودیت به گوشم رسید و از انرژى خوبش تا الان خوابم نبرد…خیلى خوشحالم و بیصبرانه دوس دارم توى کنسرت بعدىِ رشت سر حال تر از همیشه ببینمت، فرشته با اراده دوست داشتنى❤️

آلبوم‌های مهدی یراحی

  • ۱۳۹۰ منو رها کن
  • ۱۳۹۲ امپراتور
  • ۱۳۹۴ مثل مجسمه

تک‌آهنگ های مهدی یراحی

سالترانهترانه سراآهنگسازتنظیم کننده
۱۳۸۹تابوت خالیروزبه بمانیمهدی یراحیفرزاد فتاحی
۱۳۹۰مرزروزبه بمانیمهدی یراحیفرزاد فتاحی
۱۳۹۰هر جای دنیایی دلم اونجاستروزبه بمانیمهدی یراحیفرزاد فتاحی
۱۳۹۰امشبم گذشتامید جامعامید جامعزانیار خسروی
۱۳۹۰جذابتررستاک حلاجرستاک حلاجآبان حبیبی
۱۳۹۰عیدیروزبه بمانیمهدی یراحیزانیار خسروی
۱۳۹۱دیوارمونا برزوییمهدی یراحیخشایار احمدی
۱۳۹۱به من نگاه کناحسان علیخانیمهدی یراحیمهدی یراحی
۱۳۹۱یه چیزی بگوامیر علی بهادریامیر علی بهادریزانیار خسروی
۱۳۹۰قاصدکزهرا امیر تیموریمهدی یراحیمهدی یراحی
۱۳۹۱مهم اینهامیر علی بهادریامیر علی بهادریزانیار خسروی
۱۳۹۲سازشروزبه بمانیمهدی یراحیمهدی یراحی
۱۳۹۲من علمک (عربی)عزیز الرسامکاظم الساهرامید حاجیلی و موموریضا
۱۳۹۳فصل بهار (قسمت عربی)مرتضی حیدری آل کثیرمرتضی کریمیمعین راهبر
۱۳۹۳غزال (عربی)عزیز الرسالمکاظم الساهرکوشان حداد
۱۳۹۳بغض توسروش دادخواهمهدی یراحیهومن نامداری
۱۳۹۳اذانمهدی یراحیهومن نامداری
۱۳۹۳خدا به همراتامیر علی بهادریامیر علی بهادریآرون حسینی
۱۳۹۳آتشکدهروزبه بمانیمهدی یراحیمهدی یراحی و رضا تاجبخش
۱۳۹۳فکر من نباشامید جامعامید جامعآرون حسینی
۱۳۹۴آشوبامیر علی بهادریامیر علی بهادریسعید زمانی
۱۳۹۴چرا نمی‌رسیپویان بوترابیکامران سرشکیسعید زمانی
۱۳۹۴خاکروزبه بمانیمهدی یراحیهومن نامداری
۱۳۹۵نگو نگفتیروزبه بمانیاحسان نی زنسعید زمانی

کارهای تلویزیونی و تیتراژهای مهدی یراحی

سالترانهسمتبرنامه تلویزیونی
۱۳۹۰منو رها کنخواننده، آهنگ‌ساز و تنظیم کنندهتیتراژ پایانی برنامه «شب شیشه‌ای»
۱۳۸۵منو زیر سایه خودت بگیرخواننده و آهنگ‌سازتیتراژ برنامه «منو زیر سایه خودت بگیر»
۱۳۸۵یه چیزی بگوخواننده و آهنگ‌ساز بهروز صفاریانتیتراژ برنامه «شب شیشه‌ای»
۱۳۸۶بوی عیدیآهنگ‌سازتیتراژ برنامه «بوی عیدی»
۱۳۸۶شب شیشه‌ایخواننده و آهنگ‌سازتیتراژ ابتدایی برنامه «شب شیشه‌ای»
۱۳۸۷تنها نروآهنگ‌سازتیتراژ سریال «هویت»
۱۳۸۸هوای توخواننده و آهنگ‌سازتیتراژ برنامه «ماه عسل»
۱۳۹۰من عاشقت شدمآهنگ‌سازتیتراژ پایانی سریال «ساختمان پزشکان»
۱۳۹۰مرزخواننده و آهنگ‌سازتیتراژ برنامه «کمی متفاوت»
۱۳۹۰هرجای دنیایی دلم اونجاستخواننده و آهنگ‌سازتیتراژ برنامه «ماه عسل»
۱۳۹۲سازشخواننده و آهنگ‌ساز و تنظیم کنندهتیتراژ برنامه «ماه عسل»
۱۳۹۳فصل بهار۹۳خوانندهتیتراژ برنامه «سه ستاره»
۱۳۹۳بغض توخواننده و آهنگ‌سازتیتراژ برنامه «ماه عسل»
۱۳۹۴فصل بهار۹۴خوانندهتیتراژ برنامه «سه ستاره»
۱۳۹۴عید منآهنگ‌سازتیتراژ قسمت دوم برنامه «سه ستاره»

علاقه ی مهدی یراحی به آهنگسازی زمانی شکل گرفت که بین سال های ۱۰ تا ۱۳ سالگی ضمن شرکت در مسابقات تلاوت قرآن ، نا خودآگاه مجذوب موسیقی درونی آیه ها و آهنگ چینش کلمات بود .

همسر مهدی یراحی مهمانان خندوانه بیوگرافی مونا برزویی بیوگرافی مهدی یراحی بیوگرافی خواننده اینستاگرام مهدی یراحی اینستاگرام خوانندگان آهنگ تیتراژ ماه عسلمهدی یراحی و مونا برزویی

بعدها ، دوران تحصیل در مقطع راهنمائی را در حالی سپری می کند که تلاش های جسته و گریخته اما صادقانه ای دارد برای حضور در دنیای موسیقی ، با این همه طی کردن دوره یآموزش تئوری تحت نظر علی کسرائی که تنها معلم موسیقی اش بود ، سرآغازی می شود تا علاقه اش را به صورت جدی تری پیگیری کند ؛مهدی یراحی هم چنین نواختن سازهای گیتار و پیانو راکاملا” تجربی فراگرفته و در نوازنده گی آنها مسلط است .

مهدی یراحی در سال ۱۳۷۹ تصمیم می گیرد تا برای همیشه به پایتخت نقل مکان کند ، سالی که هم زمان می شود با خلقت آلبوم هجرت که بعدها به خاطر سخت گیری های شخصی اش برای ارائه دادن یک مجموعه ی مطلوب و تاثیر گذار از آثارش و بروز برخی مشکلات از جمله عدم اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت ، هرگز فرصت حضور در بازار موسیقی مجاز را پیدا نمی کند و برای همیشه نشنیده باقی می ماند ؛اتفاقی که در سال ۱۳۸۱ و ۱۳۸۳ نیز مشابها” برای آلبوم های تازه اش رخ می دهد کما اینکه وسواس و عقیده اش مبنی بر احترام گذاشتن به شعور شنیداری مخاطب _ بر خلاف جریان عرف _ باعث می شود سبک ارزشمند تری از موسیقی پاپ را تجربه کند ، سبکی مبتنی بر ارزش ترانه و تلفیق احساسی تر کلمات با نت ها … ؛

مهدی یراحی سر انجام در زمستان یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج تلاش می کند تا مجوعه ای از بهترین آثارش را برای آلبوم من ُ رها کن آماده کند ، آلبومی که بعد از گذشت سه سال و در سال ۱۳۸۹ به اتمام می رسد تا به زودی شاهد انتشارش باشیم … ؛
ناگفته هائی از مهدی یراحی:
مهدی یراحی از مادرش به عنوان اولین حامی حضورش در موسیقی نام می برد و در ادامه ی راه از حمایت های پدر نیز بهره مند بوده است .
برای درک بهتر ملودی ساختن ، به سادگی پایبند بوده است . می گوید ملودی ها معمولا” در تلاقی آثار شنیده شده و احساسات شخصی آهنگساز جان می گیرند و با اینکه ، اکثر ملودی هایش را بر اساس ترانه می سازد ، گاهی اوقات ترانه نویسی بر اساس ملودی اش را نیز به ترانه سرا پیشنهاد می دهد .
از موسیقی ارائه شده توسط گروه پینک فلوید به خصوص آلبوم the wall به عنوان جریانی به شدت تاثیر گذار بر آهنگسازی اش یاد می کند و از آثار ونجلیز که اسطوره ی ملودی سازی اش است به شدت لذت می برد . اعتقاد دارد که ونجلیز ، موسیقی را با زبانی ساده اما بسیار عمیق عرضه می کند .
به خاطر اجرای نه چندان خوب برخی آثارش توسط خواننده هایی که در زمینه ی آهنگسازی و تنظیم همراهی شان کرده ، همیشه افسوس می خورد .
آوای استاد محمدرضا شجریان ، فرهاد مهراد ، ابراهیم حامدی ، داریوش اقبالی ، معین ، فریدون فروغی و مرحوم هایده را بسیار می پسندد ، هم چنین ام کلثوم و عبدالحلیم حافظ را که از بزرگترین خوانندگان موسیقی عرب هستند .
مهدی یراحی در سال های دور به رشته ی کارگردانی علاقه مند بوده و هم چنین فیلم نامه نویسی را تا سطوح بالا پیگیری کرده است .
مطالعه کردن ، بخش اجتناب ناپذیر برنامه های مهدی یراحی را تشکیل می دهد و آثار دکتر علی شریعتی و پائولو کوئلیو از کتاب های محبوبش هستند . 
مایکل جکسون ، جرج مایکل ، ویتنی هیوستون ، کریستینا آگویلرا و استینگ خوانندگان مورد علاقه ی او در دنیای موسیقی غرب هستند و هم چنین در سینما ، قدرت بازیگری ال پاچینو ، چارلیز ترون و مونیکا بلوچی را بسیار می پسندد .

مهدی یراحی هنوز ازدواج نکرده است و همسری ندارد.

همسر مهدی یراحی مهمانان خندوانه بیوگرافی مونا برزویی بیوگرافی مهدی یراحی بیوگرافی خواننده اینستاگرام مهدی یراحی اینستاگرام خوانندگان آهنگ تیتراژ ماه عسل

مصاحبه مهدی یراحی درباره مرگ و زندگی بعد از آن

سایه مرگ را می بینم اما عاشق زندگی ام.
بعضی ها معتقدندمصاحبه اگر حضوری نباشد،روح آن به چیزی که می خواهند،نزدیک نمی شوند؛آن هم در گفت و گویی که قرار است در آن پیرامون یک موضوع متفاوت حرف بزنید.میمیک چهره مقابلتان،حالت حرف زدن،حرکت دست ها و…تاثیر زیادی در جریان مصاحبه دارد.اما من،از آنجایی کهه به جمله «تنها صداست که می ماند»سخت باور دارم،معتقدم گاهی برای انجام بعضی از مصاحبه ها فقط باید صدای طرف مقابلت را بشنوی،فارغ از عکس العمل های رفتاریش.نمونه اش هم گفت و گویم با مهدی یراحی بود؛گفت و گویی در ساعت ۱۱شب و بر فراز پشت بام.سهم من در آن گفت و گو چند برگ کاغذ و سه خودکار رنگی بود.سوژه ی گفت و گوی ما هم به مرگ اختصاص داشت.بعد از مرگ نیما وارسته،دوست داشتم احساساتم را درباره ی مرگ،با فرد دیگری به اشتراک بگذارم.زمانی که موضوع را با مهدی در میان گذاشتم،او،در کمال تعجب،از آن استقبال کرد.نگاه او به مرگ عجیب بود.هر چند می گفت مثل همه،به علت ناشناس بودن مرگ،از آن می ترسد.موقع حرف زدن درباره ی آن آرامش عجیبی داشت.او می گفتبه مرگ زیا د فکر می کند.من و او به قدری درباره یجزییات مرگ حرف زدیم که در پایان مصاحبه،با لبخند خاصی گفت«اگر روزی مردم،جزییات این مصاحبه بهترین مرجع برای آگاهی از تفکرات من است».بعد از مصاحبه با یراحی،نگاه من هم به مرگ تغییرات عجیبی کرد.
با گسترده شدن شبکه های مجازی،این روزها خیلی ها برای گرفتن لایک بیشتر حاضرند هر کاری انجام بدهند و در این راه حتی به مراسم های تشییع جنهزه هم رحم نمی کنند؛به ویژه اگر آن مراسم متعلق به یک چهره معروف باشد.در مراسم تدفین همسر بنیامین،استاد لطفی و نیما وارسته،گرفتن عکس یادگاری به قدری زیاد شده بود که بعضی ها را وادار به اعتراض و نوشتن نقدهای تند کرد و در نهایت خیلی ها این موضوع را مطرح کردند که آنجا یک مراسم تدفین و ختم بود،نه جایی برای برگزاری شو و گرفتن عکس یاد گاری.
افراد بعد از اینکه به شهرت می رسند و کارشان د  سطحی وسیع ارایه می شود،خواسته یا ناخواسته،رفتارشان زیر ذره بین قرار می گیرد و مردم به آنها توجهی مضاعف پیدا می کنند.دامنه ی این توجهات حتی به زمان بعد از مرگشان هم کشیده می شود و در این میان،مراسم تدفین و ختم آنها هم با دیگران متفاوت خواهد بود.در هر حال،نمی توان به راحتی درباره نیت افراد حاضر در این مراسم قضاوت کرد؛هرچند می توان این موضوع را از چند منظر گوناگون بررسی کرد.اما اینکه چرا بعضی ها در این مراسم هم عکس یادگاری می گیرند و حضورشان جنبه شو دارد،بیشتر جنبه فرهنگی دارد.چگونگی رفتار در این مراسم،مانند برخی رفتارهای دیگر نضیر ریختن آشغال در خیابان یا رانندگی پرخطر،از یک معضل فرهنگی نشأت می گیرد.
تو خودت چقدر اهل شرکت در مراسم ختم هستی؟
شاید برایتان جالب باشد،اما من اهمیت زیادی به رفتن به این مراسم می دهم و این اهمیت حتی بیشتر از رفتن به مهمانی و عروسی است.
چرا؟
نمی دانم،شاید با خودم فکر می کنم در مراسم شادی خیلی ها دوست دارند که در کنار آدم قرا بگیرند،اما وقتی پای مشکلات و غم و غصه به میان می آید،بعضی ها ترجیح می دهند در آنجا حضور نداشته باشند،اما من سعی در این مراسم شرکت کنم تا بلکه حتی ذره ای هم شده طرف مقابلم آرام شود و تسل یپیدا کند. آدم ها وقتی در شرایط عزاداری قرار می گیرند،احتیاج به حمایت و دلگرمی بیشتری دارند.
به همین علت ، با وجود اینکه رابطه نزدیکی با بنیامین نداشتی ، در مراسم ختم همسرش شرکت کردی؟
اتفاقی که برای بنیامین افتاد خیلی دردناک بود و واز نظر من یک فاجعه به شمار می رفت.من،بااینکه از نزدیک با بنیامین آشنایی نداشتم،وقتی این خبر را شنیدم،به شدت ناراحت شدم و تا چند روز حالم بد بود.به همین خاطر،خواستم با حضورم،هر چند کم،باعث تسلی او شوم.
همسر مهدی یراحی مهمانان خندوانه بیوگرافی مونا برزویی بیوگرافی مهدی یراحی بیوگرافی خواننده اینستاگرام مهدی یراحی اینستاگرام خوانندگان آهنگ تیتراژ ماه عسل
با این اوصاف ، چرا به مراسم ختم نیما وارسته نرفتی؟
از شنیدن اتفاقی که برای نیما رخ داد هم به شدت ناراحت و متأثر شدم. نیما خیلی جوان از میان ما رفت؛در حالی که راهی طولانی را در پیش داشت.خیلی دوست داشتم در مراسم او هم حضور داشته باشم،اما آن روز با برنامه ای که از قبل تدارک دیده بودم همزمان شده بود.از طرفی، حال پدرم هم خوب نبود و باید از او پرستاری می کردم.
در زندگی شخصی ات چقدر به مرگ فکر می کنی؟
خیلی زیاد،من به مرگ از دو زاویه نگاه می کنم:اول،لحظه ای که می میرم و دوم،اینکه چه اتفاقی بعد از مرگم رخ می دهد.من به راحت خوابیدنم اهمیت زیادی می دهم و همیشه دوست دارم خواب آرامی داشته باشم.فکر می کنم اکثر آدم ها،حتی آنهایی که در روز مرتکب بدترین کارها می شوند،شب ها موقع خواب وجدانشان به سراغشان می آید.آنها اعمالی را که در روز انجام داده اند را مرور می کنند و خیلی وقت ها این مرور باعث می شود که خواب راحتی نداشته باشند.به همین خاطر،من همیشه سعی می کنم طوری در روز زندگی کنم که شب،وقتی سرم را روی بالش می گذارم راحت بخوابم.
با این اوصاف، شب ها راحت می خوابی؟
خواب شبم،بستگی به روز مرگی ام دارد.
دوست داری مردنت چطور باشد؛ با  تصادف ، بیماری و یا …؟
من از مرگ های بی دلیل و بی خودی به شدت واهمه دارم.دوست دارم مرگم در راه هدف و ایدیولوژی باشد؛وگرنه اینکه شما چطور بمیرید که مهم نیست.بالاخره مرگ از راه و روشی اتفاق می افتد و،با همه تلخی و سختیفروح شما از کالبدتان جدا می شود.
هیچ وقت فکر کرده اید که ای کاش یک مرگ شاعرانه و متفاوت داشته باشید.مثلا روی صحنه بمیرید؟
به نظرم،بالا یا پایین صحنه بودن اهمیت چندانی ندارد.مهم این است که وقتی این اتفاق برای شما رخ می دهد در راه هدفی باشد.
حرفتان خیلی شعاری به نظر می رسد.
کلا حرف زدن درباره ی ایده آل ها کمی شعاری به نظر می رسد؛آن هم برای نسل ما که به شدت از شعار فراری است.اما مثلا اینکه شما بگویید من دوست دارم بهترین ژورنالیست جهان بشوم،شاید شعاری باشد،اما ایده آلی است که شما برای آینده تان تصور کرده اید.درباره مرگ هم همینطور است.من دوست دارم این اتفاق برایم رخ بدهن؛هر چند ممکن است این موضوع به حقیقت نپیوندد.در کل فکر می کنم اگر مرگ در راه خدمت به نوع بشر،حتی دفاع از یک مظلوم،به هر شکل،خیلی با شکوه تر از مرگ به شیوه های دیگر است.
از مرگ می ترسی؟
فکر می کنم همه از مرگ می ترسند و بخشی از این ترس هم به علت فقدان دانایی و شناخت ما از مرگ و اتفاقات بعد از آن است.بی شک اگر ما از مرگ شاخت داشتیم،از آن نمی ترسیدیم،حتی باایمان ترین آدم ها هم از مرگ می ترسند و سعی دارند با اعتقادشان خودشان را در مقبل ترس از مرگآرام کنند. و به نوعی با مقوله مرگ کنار بیایند.سال ها قبل و.و در دوران نوجوانی ام،کتابی خواندم درباره ی تجربیات افراد گوناگون پیرامون مرگ؛کسانی که به نوعی در زندگی شان مرگ را تجربه کرده بودند.از بین این افراد،مردی بود که هشت بار مرگ را تجربه کرده بود. او درباره ی حسی که پشت سر گذاشته بود می گفت که بعد از مرگ احساس می کردم روحم به طرف بالا با سرعت نور در حال حرکت است.جالب است تمام افرادی که در این کتاب تجربه مرگ داشتند می گفتند روح افراد بعد از مرگ تمایلی به بازگشت ندارد. با این حال،واقعیت این است که مرگ باعث ورود ما از مرحله ای به مرحله بعد می شود؛درست مانند تولد که باعث ورو ما به مرحله تازه می گردد.بی شک مرگ باعث برداشتن حجاب از جوی چشم ما می شود.در هر حال،من به علم ماورا معتقدم و فکر می کنم دانستن در این زمینه کمک زیادی به افراد می کند.هرچند که پرداختن به مقوله ای مثل مرگ با این ادبیات شاید به نظر کمی مذهبی به نظر بیاید ولی به هر حال بیشترین منبعی که برای پرداختن مسائلی از این دست وجود دارد ادیان مختلف هستند.
پس فکر می کنی این همه دلهره بعد از مرگ به علت نداشتن اطلاعات درباره آن است؟
بله،من سال ها ورزش رزمی کار می کردم.یادم است قبل از مسابقه،همیشه به روش مبارزه و ترفندهایی که ممکن است حریف در مسابقه بزند فکر می کردم.اما وقتی مبارزه شروع می شد و در شرایطش قرار می گرفتم،دیگر دغدغه این را نداشتم که حریف چطور ضربه می زند.همه دردها را تحمل می کردم و آن چیزی را هم که در ذهن داشتم اجرا می کردم.مرگ هم شرایطی مشابه دارد.مرحله ای است که تا قبل از رسیدنش،خیلی به آن فکر می کنی،اما وقتی اتفاق بیفتد،در شرایطش قرار می گیری.به هر حال،بیشتر از آنکه چگونگی مرگ برایم مهم باشد،آرامشی که بعد از آن به سراغم می آید برایم اهمیت دارد.دوست دارم مرگ برایم مثل یک خواب راحت باشد.
به واکنش آدم ها بعد از مرگت فکر می کنی؟
خیلی زیاد.گاهی همین موضوع باعث می شود تلاش زیادی برای زنده ماندن داشته باشم.بی تردید بعد از مرگم به خانواده و نزدیکان و دوستان و کسانی که من را دوست دارند سخت خواهد گذشت.به همین خاطر،باید بیشتر حواسم به خودم و زندگی ام باشد(با خنده).
کمی درباره تلاشت برای زنده بودن حرف بزن.
من به همان اندازه که به مرگ و اتفاقات بعد از آن فکر می کنم عاشق زندگی کردنم و دوست دارم سرشار از حس زندگی باشم.به نظرم،زندگی در این دنیا حکم یک فرصت را دارد.هر کسی شانس زندگی کردن ندارد.به همین خاطر،فکر می کنم آدم هایی که برای زندگی کردن انتخاب شده اند در واقع برگزیده هستند و خدا این شانس را به آنها داده که از زندگی لذت ببرند.به همین دلیل،ما باید همه تلاشمان را به کار بگیریم تا از این فرصت استفاده کنیم و عشق بگیریم و عشق بدهیم.
تا به حال،فکر کردی وصیت نامه ای برای خوت بنویسی؟
راستش را بخواهید،تا به حال به نوشتن وصیت نامه فکر نکرده ام،اما هر وقت به کسی بدهکارم،آن را به چند نفر می گویم تا اگر اتفاقی برایم رخ داد،مدیون آن فرد نباشم و عزیزانم بدهی ام را پرداخت کنند.البته یک کار دیگر هم انجام می دهم که شاید برایتان جالب باشد.وقتی دارم قطعه ای را برای خودم می سازم،سعی می کنم زودتر وکال آن را بخوانم تا اگر اتفاقی برایم رخ داد،دوستانم باقی کارهایش را انجام دهند و به دست مردم برسانند.
یعنی دوستانی دارید که بخواهند بعد از مرگتان به این چیزها توجه کنند؟
بالاخره شما وقتی می میرید،برای دیگران عزیز می شوید.دوستانتان به سراغ کامپیوتر و وسایل شخصی تان می روند و جست و جو می کنند که چه چیزهایی دارید.در آن شرایط احتمالا خیلی زود این وکال ها را پیدا می کنند.به همین خاطر،این روزها که در تدارک آلبوم سومم هستم،سعی دارم هرچه زودتر وکال کارهایم را بخوانم.
به نظرت،کدام یک از قطعاتی که تا به حال خوانده ای می تواند موسیقی زمان مرگت باشد؟
تا به حال به این موضوع فکر نکرده ام،اما همین لحظه ناخودآگاه قطعه«هوای تو»به ذهنم خطور کرد.در هنگام ساخن این قطعه،حس و حال عجیبی داشتم؛حسی معنوی و زلال.به همین خاطر،فکر می کنم این قطعه تناسب بیشتری با فضای مرگ من داشته باشد.
وقتی نیما وارسته از دنیا رفت،آرشه اش را با وی دفن کردند.دوست داری در زمان مرگت چه چیزی را با تو دفن کنند؟
این موضوع را نشنیده بودم.خیلی دلم گرفت.این موضوع به نظرم خیلی تکان دهنده و ناراحت کننده است.درباره خودم باید بگویم چیزی نیست که به آن تا حدی تعلق خاطر داشته باشم که بخواهم با من دفن شود.همان طور که پیشتر هم اشره کردم،بیشتر به دنبال یک خواب آرام هستم.
با این اوصاف،فکر می کنم بد نباشد یک بالش را به تو دفن کنند.
فکر خوبی است.به نظرم،برای داشتن یک خواب آرام بالش حسابی کمکم می کند(با خنده).ولی الان که به این موضوع فکر کردم دوست دارم شال مادرم با من دفن شود.
گفتی از شنیدن اینکه آرشه نیما را با او دفن کردند حسابی دلت گرفت.وقتی خبر مرگ نیما را شنیدی،چه حسی داشتی؟
خیلی ناراحت شدم.من نیما را از نزدیک نمی شناختم،اما کارهای او را شنیده بودم.وقتی خبر فوت او را شنیدمفمدام تصویر اولین و آخرین باری که او را دیدم در ذهنم شکل گرفت.من سال۸۰ او را نزد یکی از دوستانم عماد نکویی،که یکی از نوازندگان مطرح ویولن بود،دیدم.او آن روز برای گذراندن دوره های تکمیلی ویولن نزد آن دوست آمده بود.
چرا وقتی کسی را از دست می دهیم،ناخودآگاه یاد اولین و آخرین ملاقاتمان با او می افتیم؟
فکر می کنم ما آدم ها در دیدار با هر کسی یک چیزهایی را مانند کد در ذهنمان ثبت می کنیم و در این موقع به سراغ آن کدها می رویم.
به نظرت،برای فرد در گذشته فرقی دارد که شرکت کنندگان در مراسم خاکسپاری و ختمش زیاد باشند یا کم؟
شاید اگر تعداد افراد بیشتر باشد،به همان نسبت،تعداد کسانی که طلب آمرزش می کنند هم بیشتر شود.با این حال،انسان نیک زیادی هم هستند که بنا به دلایلی ،مراسم خاکسپاری و ختم سوت و کوری دارند،اما جایگاهشان نزد خداوند،به علت داشتن اعمال نیکشان،خاص است.به نظرم،اهمیت اعمال فرد خیلی بیشتر از تعداد آدم ها و شکوه مراسم خاکسپاری و ختمش است.
به نظرت،چرا معمولا عمر آدم های مشهور در تمام دنیا کم است؟
نمی دانم.گاهی فکر می کنم،به دلیل شهرتشان،برخی آنها را چشم می زنند.در کل،به شدت به چشم بد و انرژی منفی معتقدم.
دوست داری بعد از مرگت در کجا به خاک سپرده شوی؟
دوست دارم در شهر خودم،اهواز،ودر امام زاده علی ابن مهزیار که بسیار به آن علاقه مندم دفن شوم.
بعضی آدم ها دوست دارند بعد از مرگشان فرزندی از خود به یادگار بگذارند.به این موضوع فکر کرده ای؟
خیلی ها به این موضوع اعتقاد دارند. شاید من هم دلم بخواهد بچه ای داشته باشم،اما فکر می کنم در این شرایط بیشتر از آنکه بچه ثمره زندگیتان باشد،اعمال و کارهای تان است که از شما به یادگار می ماند.هرچند من به این موضوع معتقدم که وقتی فرد بچه دار می شود،باید همه تلاشش را به کار ببندد تا آن بچه از زندگی اش نهایت لذت را ببرد و کمتر از ما سختی بکشد و فرد مفیدی برای جامعه باشد،و به نظرم بزرگترین رسالتی که هر فرد دارد تربیت درست فرزندش است.اما بچه لزوما نمی تواند ثمره شما از زندگی باشد.افرادی نظیر ادیسون،انیشتین و دکتر حسابی،بیشتر از اینکه بچه هاشان ثمره آنها در زندگی باشد،اعمالشان ثمره زندگی شان باشد.آنها به معنی واقعی به جامعه بشری خدمت کردند.
حرفی مانده که نگفته باشی؟
امیدوارم همه ما لحظه ای که از این دنیا می رویم در اوج خوبی باشیم و به قول فریدن مشیری خوب بودن سخت ترین کار است.
امیدوارم.وان شاءالله ۱۲۰سال زنده باشی…

چگونه یک رینگ اسپرت مناسب برای خودرو انتخاب کنیم؟

مقایسه پژو پارس LX TU5 با سورن ELX EF7

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شدبخش های مورد نیاز علامت گذاری شده است *

*