خانه / آخرین اخبار / احمد قوام السلطنه ؛از نخست وزیری تا مرگ پسرش بر اثر اعتیاد

احمد قوام السلطنه ؛از نخست وزیری تا مرگ پسرش بر اثر اعتیاد

تاریخ و مرور آن موجب می‌شود تا علاوه بر شناختن و برخورد با انسان‌های برجسته در زمینه های گوناگون، گذر زمان را در انسان‌های بزرگ و یا کسانی که  فریفته پول، قدرت و ثروت شده اند را ببینیم.

گذشته و تاریخ کشور ما نیز خالی از این آدم ها نسیت و هر برهه‌ای داستانی پر از شخصیت‌های مختلف را دربر دارد، یکی از این مقاطع دوران انقلاب اسلامی است، مقطعی که مدتی است با پخش مجدد سریال «معمای شاه» جانی دوباره گرفته و حال و هوای روزهای نه چندان دور سرزمینمان را با افراد موثر در آن زمان روایت می‌کند.

همسر قوام السلطنه فرزند قوام السلطنه عکس قدیمی سریال معمای شاه حسین قوام پسر قوام السلطنه

قوام‌ السلطنه و پسرش حسین

احمد قوام ملقب به قوام‌ السلطنه (۱۳۳۴ـ ۱۲۵۲ش) از جمله افرادی است که طی حکومت پهلوی بارها و بارها در مقاطع کوتاهی به سمت وزارت دربار منصوب شد.

وی بعد از کسب تحصیلات مقدماتی در حدود ۱۳سالگی به عنوان یکی از پیشخدمتان ناصرالدین شاه تا زمانی که شاه ترور شود فعالیت کرد و بعد از آن به عنوان دبیر حضوری دایی خود، میرزا علی خان امین‌الدوله منسوب شد و بعد از عزل وی به ادامه تحصیل در اروپا پرداخت.

هنگامی که قوام به ایران برگشت ریاست دفتر مخصوص مظفرالدین شاه را بر عهده گرفت و در همان زمان حکم فرمان مشروطیت را در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد.

پس از آن وی به ترتیب مسئولیت های گوناگونی را چون معاونت وزارت داخله، وزیر وزارت جنگ، کشور و عدلیه  را عهده دار شد؛ اما آغاز رشد سیاسی وی بعد از فتح تهران به دست مجاهدین بود.

همسر قوام السلطنه فرزند قوام السلطنه عکس قدیمی سریال معمای شاه حسین قوام پسر قوام السلطنه

قوام‌ السلطنه و اشرف پهلوی

پس از مدتی در زمان کودتای سال ۱۲۹۹ قوام به دلیل اهمال در ابلاغ دستورات دولت کودتا به ادارات و مردم  دستگیر و تا پس از برکناری سید ضیاءالدین زندانی شد، اما بعد از ان به دستور احمدشاه به عنوان صدراعظم انتخاب شد. تا اینکه مدتی بعد در زمانی که وی با رضاخان به عنوان وزیرجنگ به مقابله پرداخت در سال ۱۳۰۲ به اتهام شراکت در قتل سردار سپاه زندانی و بعد به اروپا تبعید شد.

بعد از بازگشت قوام السلطنه به ایران بازهم در سال ۱۳۲۱ به عنوان نخست وزیر برگزیده شد. لازم به ذکر است که وی در طول سه دوره فعالیتش به عنوان صدراعظم به جهت کاستن از فشار انگلیس و روس ها پای آمریکایی ها را وسط کشید و در همان دوران اختلاف هایش با محمدرضا پهلوی بالا گرفت.

بعد از برکناری وی به جهت اقدامات خودسرانه، در سال ۱۳۲۴  باز هم دوران نخست وزیریش را این بار درحالی از سر گرفت که به جهت این که مجلس تا خروج نیروهای متفقین تشکیل نمی‌شد وقت کافی داشت تا اقدامات خود را انجام دهد و شاه نمی‌توانست با ایجاد جنجال حقوقی و قانونی برای او دردسر ایجاد کند و از طرفی آمریکایی ها وی را نیرویی کارآمد برای کنارآمدن با روس ها می دانسنتد. همچنین هوادارن اشرافی از مناطق مختلف نیز از او حمایت می کردند.

همسر قوام السلطنه فرزند قوام السلطنه عکس قدیمی سریال معمای شاه حسین قوام پسر قوام السلطنه

همسر قوام‌ السلطنه

قوام السلطنه در پی فعالیت هایش با وعده دادن نفت شمال به روس ها از آن ها خواست تا هرچه سریعتر نیروهایشان را از آذربایجان خارج کنند و به همین جهت یکی از پیروزی های وی همین خروج روس ها از آذربایجان بود.

تا قبل از کودتای ۲۸ مرداد قوام با فعالیت هایش و بهره گیری ازقدرت آمریکایی ها یکی از موفق ترین سیاستمداران ایران بود اما پس از آن وی بعد از حدود ۵ سال قطع ارتباط با شاه با ملاقات هایی که با اشرف پهلوی داشت.

بعد از استعفای مصدق وی مجددا به سمت نخست وزیری نائل شد و بعد از این انتصاب اعلامیه ای تند را با عنوان “کشتیبان را سیاستی دگر آمد” منتشر کرد و طرح برخورد با افراطیون و رفع مسئله نفت را مطرح کرد. اعلام این موضوع مخالفت اقشار زیادی از جمله آیت الله کاشانی برانگیخت، تا جایی که واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ که در آن مردم معترض به دستور قوام به رگیار بسته شدند، رخ داد و بعد از آن پرونده سیاسی قوام برای همیشه بسته شد و درنهایت وی در سال ۱۳۳۴ درگذشت.

همسر قوام السلطنه فرزند قوام السلطنه عکس قدیمی سریال معمای شاه حسین قوام پسر قوام السلطنه

سرنوشت خاندان قوام؛از نخست وزیری تا مرگ بر اثر اعتیاد

خاندان “قوام” از مالکین و فئودال­های بزرگ آشتیان بودند. “احمد قوام” و “حسن وثوق” دو نخست­ وزیر معروف سالهای مشروطه و اوایل پهلوی از این خاندان هستند.

“حسن” و “احمد” فرزند “ابراهیم معتمد­الدوله” فرزند “میرزا محمد قوام­الدوله” فرزند “محمدتقی قوام­الدوله” فرزند “هاشم­خان” فرزند “میرزا محسن آشتیانی” هستند. آقامحسن از مالکان بزرگ آشتیان در زمان “نادر شاه افشار” با شکوه و  جلال فراوان در آن منطقه حکومت مستقلی داشت و اجداد او نیز همه دارای اصل و نسب و از شخصیت­های مهم مملکت بودند. 

آقامحسن به “کریم خان­زند” موقعی که مغضوب نادر شاه بود، پناه داد و جان او را حفظ کرد. وقتی کریم خان به سلطنت رسید، برای جبران محبت­های گذشته فرزندان میرزامحسن را برای تصدی مقامات مهم نزد خود طلبید. او  سه فرزند داشت، به نام­های “کاظم”، “هاشم” و “آقاسی” که در دربار کریم خان به فراخور منصب، اولی، “میرزا”، دومی “خان” و سومی به لقب “بیگ” مفتخر شدند.

پس از فوت کریم­خان فرزندان آقامحسن به دربار “آقامحمدخان قاجار” منتقل شدند. هاشم­خان در دربار سرسلسله قاجار مقام و منصب عالی دست یافت و غالبا در سفر و حضر با او بود و فرماندهی سواران مازندرانی را بر عهده داشت. پس از قتل “آقامحمدخان” هاشم­خان چند سالی در تهران مشاور “فتحعلی­شاه” بود و چون سال­خورده شد، اجازه گرفت تا بقیه عمر را در آشتیان بگذراند و چندی بعد در همان­جا درگذشت.[۱] فرزند او “میرزا تقی­خان قوام­الدوله” به مناصب بزرگ در زمان “محمدشاه” و “ناصرالدین­شاه” رسید. خانواده­های وثوق، قوام  و شکوه منسوب به این شخص هستند.[۲]

فرزند دیگر، “آقاسی بیگ” در کشیک­خانه خدمت می­کرد و از مردان مقتدر عصر خود بود، در قلعه­ای که در آشتیان بنیاد نهاد و فرزندان متعددی داشت. خانواده­های “دادور” “فرهاد”  “فرهادمعتمد”  و “مقتدر” از نوادگان آقاسی بیگ هستند

و “کاظم” که در زمان “کریم­خان” رتبه و مقام استیفا کل گرفت و در زمان “آغامحمدخان” دارای اقتدار زیادی شد. وی در سال ۱۲۱۱ق درگذشت. فرزند بزرگ او حسن در دربار “فتحعلی­شاه” به لقب “مستوفی­الممالکی” رسید، این لقب و منصب در دوره ناصری به فرزندش “یوسف مستوفی­الممالک” رسید که مدتی نیز صدراعظم ایران بود.

فرزند او حسن مستوفی­ الممالک آخرین مستوفی است که بعد از مشروطه متوالیا رییس­الوزرا نماینده مجلس و وزیر شد او نیز در سن ۶۰سالگی در تهران درگذشت.[۳]

فرزند دیگر میرزاکاظم، “میرزاحسین” نام داشت که جد چهارم “احمدمتین دفتری” نخست­وزیر دوره پهلوی است. پسر میرزاحسین، “هدایت­الله” لقب وزیر دفتر گرفت، او هم ادیب بود، هم شاعر و هم در تصوف به مقام شامخی رسید. او در صدارت “میرزاآقاخان نوری” به وزارت لشگر رسید. فرزند او “میرزاحسین” بعد از پدر در زمان “ناصری” لقب و منصب پدر را به ارث برد و به “میرزاحسین وزیردفتر” معروف شد. “میرزا هدایت ­الله” از همسر دوم خود “نجم­السلطنه” دختر “فیروزمیرزا فرمانفرما” دارای یک پسر و یک دختر شد. 

دختر او مادر مظفر فیروز مرد آشنای سیاست دوره پهلوی اول و دوم است پسر او “محمد مصدق­السلطنه” و یا دکتر محمد مصدق نخست­وزیر معروف است.[۴]

میرزا محمدتقی مستوفی آشتیانی

“میرزا محمدتقی آشتیانی” پسر “هاشم خان” پسر “آقامحسن آشتیانی” که در اوائل سلطنت “فتحعلیشاه” وارد خدمت استیفا(عضو وزارت دارایی) شد و در این زمان “حاج محمد حسین­خان اصفهانی مستوفی­الممالک” یعنی وزیر دارایی بود. “میرزا محمدتقی” به تدریج ترقی نمود و عنوانی پیدا کرد و در جنگی که در سال .۱۲۳۷ق میان “ایران” و “عثمانی” درگرفت و غلبه با لشگر ایران شد. میرزامحمد تقی برای مصالحه مامور شده و به ارزنه­الروم رفت و چندی بعد از طرف فتحعلی­شاه به لقب قوام­الدوله رسید.[۵]

در سال ۱۲۶۲ به جای “منوچهر خان معتمدالدوله” به وزارت و پیشکاری “فیروزمیرزا فرمانفرما” والی فارس تعیین شده و روانه شیراز شد. وزارت او چند ماهی بیش به طول نینجامید که به واسطه تغییر ماموریت “فیروزمیرزا” و آمدن “فریدون میرزا” “قوام ­الدوله” از وزارت استعفا داد و به تهران آمد و به جای وی “میرزاجعفر سوادکوهی” به پیشکاری فارس تعیین شد. چندی نیز به وزارت “بهرام میرزا” برادر “فتحعلی­شاه” به کرمانشاه رفت.[۶] فرزندش “میرزامحمد مستوفی قوام ­الدوله” پیشکاری آذربایجان و لقب “قوام­الدوله” را از او به ارث برد.[۷]

شکست مرو و فضاحت قوام ­الدوله

وی که زمانی از مستوفیان درجه یک از رجال سرشناس ایران بود، در سال ۱۲۶۵ق. پس از این­که “حمزه ­میرزا” پسر بیست و یک ساله “عباس­میرزا نائب­السلطنه” از خراسان احضار و به جای او “سلطان مراد میرزا حسام­السلطنه” به حکومت خراسان فرستاده شد، در همین سال “حمزه میرزا” به استانداری آذربایجان منصوب شد و میرزا محمدمستوفی آشتیانی نیز به وزارت و پیشکاری وی تعیین شد و درسال ۱۲۶۸ق؛ یعنی در تاریخ شکست فضاحت­ بار “مرو” در زمان “ناصرالدین­شاه” در این سمت بود. در مورد عاقبت قوام­الدوله که به عنوان فرمانده لشگر در این جنگ حضور داشت.[۸] پس از شکست و رسوایی “مرو” تقریبا تمام کاسه کوزه­ها بر سر قوام ­الدوله شکست او را با یک وضع بسیار فجیع و مفتضحانه­ای به تهران وارد کردند[۹] و این کار هم بیشتر برای این بود که ناصرالدینشاه می­خواست جواهرات و نقدینه­ای که خود و پدرش در ماموریت به دست آورده بودند، از او بگیرد از دست رفتن مرو یکی از چهار شهر مهم خراسان و کشته شدن سی چهل هزار سرباز ایرانی به بی­آبرویی و ساختن این شعر مذمت­آمیز انجامید:

آن قوام الدوله کاندر جنگ مرو    داد بر باد افسر و دیهیم را

وی پس از دادن تقدیمی­های لازم به شاه به واسطه مساعی میرزا یوسف مستوفی­الممالک از مرگ نجات یافت[۱۰] و دوباره در سال ۱۲۷۸ق وارد کار شد و در همین سال به سمت وزارت و پیشکاری سلطان حسین میرزا حاکم اصفهان تعیین شد. وی تا سال ۱۲۸۰ق در این سمت بود تا به پیشکاری و وزارت ظل­السلطان حاکم فارس منصوب شد.[۱۱] اما در سال ۱۲۸۲ به دلیل نارضایتی مردم شیراز شورشی عمومی علیه او برپا شد که باعث برکناری و احضار او  به تهران شد. قوام­الدوله در سال ۱۲۸۳ق به سمت وزارت گمرکات تعیین شد و در تشکیلات جدیدی که ناصرالدین­شاه به دارالشورای کبرای خود در سال ۱۲۸۸داد، قوام­الدوله نیز یکی از اعضای این شورا انتخاب شد. در همین سال در صدارت مشیرالدوله وزیر محاسب شد.[۱۲] سرانجام وی در سال ۱۲۹۰ق به مرض محرقه در تهران درگذشت و به جای او میرزا هدایت(پدر دکتر مصدق) با لقب وزیر دفتری، رییس دفتر استیفا شد.[۱۳] او در قم در مقبره اختصاصی که برای خود ساخته بود، به خاک سپرده شد. اعقاب و فرزندان وی از جمله “ابراهیم معتمد­السلطنه” “حسن وثوق” و “احمد قوام­السلطنه” نیز در آن­جا مدفون هستند.[۱۴]

میرزا ابراهیم معتمدالسلطنه
پدر احمد قوام نخست­وزیر معروف ایران و نیز حسن وثوق­الدوله، فرزند میرزا محمد قوام­الدوله آشتیانی حدود سال ۱۲۶۲ق در تهران متولد شد. مادرش دختر “فرهاد میرزا” فرزند “عباس میرزا” بود . وی پس از طی دوران کودکی تحصیلات خود را در مکتب­خانه اختصاصی آغاز کرد و پس از آموختن مقدمات ادبیات فارسی و صرف و نحو عربی که از لوازم اولیه تحصیل آن زمان بود، تاریخ و جغرافیا، حساب و هندسه را نیز فرا گرفت و در ترسل و حسن خط نیز دستی داشت. 

وی در ۱۸ سالگی در وزارت استیفا مشغول کار شد و چون امور مالی آذربایجان با پدر و جدش بود، نائب مستوفی آذربایجان شد و در سال ۱۲۹۷ وزیر دفتر “هدایت میرزا” مستوفی آذربایجان شد.[۱۵] در سال ۱۳۰۴ “ناصرالدین­شاه” به وی لقب “معتمد­السلطنه” و خطاب عنوان “جنابی” داد.[۱۶] معتمدالدوله در سال ۱۳۱۰ با رضایت و اجازه “ناصرالدین شاه” امور استیفای آذربایجان را به پسر ارشد خود “حسن” که لقب “وثوق­الملک” گرفته بود، واگذار کرد. ولی عملا کارها زیر سلطه خودش بود، در همان سال شاه او را به عضویت “دارالشورای کبرای” منصوب کرد. در ۱۳۱۱ وقتی شاه فرزند خود “رکن ­الدوله” را به حکومت فارس فرستاد. پیشکاری و وزارت او را به معتمدالسلطنه واگذار کرد.[۱۷]

معتمدالسلطنه بعد از چند ماه از شغل خود کناره­گیری کرد و به تهران آمد و در همان سال “مظفرالدین­شاه” هنگامی که فرزند خود “شعاع ­السلطنه” را به حکومت گیلان فرستاد. معتمدالسلطنه را به پیشکاری او گسیل کرد.[۱۸]

در اسناد دوره قاجار نامه­هایی از او به “مشیرالدوله” وزیر امور خارجه در باب چندین مسئله وجود دارند. در این مراسله شکایتی مطرح شده است که از حکومت گیلان به وزیر امور خارجه “مشیرالدوله” در خصوص تعطیل شدن قهوه­خانه “شیخ­صادق خان” به علت وقوع پیوستن چندین فقره قتل و بروز انواع شرارت­ها از قبیل شراب خوری و قماربازی و غیره و غیره. این نامه به مهر “معتمدالسلطنه” مهمور شده است و تاریخ آن نیز مربوط به رجب ۱۳۱۵ است.[۱۹]

آخرین سمت دولتی معتمدالسلطنه حکومت قزوین بود. “محمدعلی گلریز” در مورد حکومت­داری او می­نویسد: «معتمدالسلطنه پدر قوام و وثوق حاکم شد، وی پیر و بی­حال و بی­اراده بود و کارها را معاون او “سالار حشمت” در دست داشت که مردی رشوه­خوار و طرار به شمار می­رفت. پس از عزل معتمدالسلطنه، “مدحت­السلطنه” فرماندار شد.[۲۰]

سرانجام وی در سال ۱۳۳۷ق درگذشت و در مقبره خانوادگی در قم مدفون شد. معتمدالسلطنه در جوانی با “طاووس خانم” دختر “میرزامحمدخان سینکی”(جد دکتر امینی) ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد به نام حسن و احمد که در عرصه سیاست ایران نام­آور شدند.[۲۱]

احمد قوام[۲۲]
احمدقوام متولد ۱۲۵۲ (ه.ش) در تهران فرزند “ابراهیم خان معتمد­الدوله” است. وی با حمایت دایی خود “میرزاعلی خان امین­الدوله” مقدمات زبان فارسی و عربی را فراگرفت و خطی نیز به خوشی در نستعلیق داشت. احمد پس از نگارش مناجات “علی­ابن­ابی­طالب” به اتفاق پدرش نزد ناصرالدین­شاه رسید. شاه از مصاحبت و وفور اطلاعات جوان بسیار خرسند شده و او را به عضویت دربار پذیرفت و لقب دبیر حضور به وی اعطا کرد.

بعد از آن به همراه دایی خود به عنوان منشی و رییس دفتر به تبریز رفت. احمد با پسردایی خود به فرانسه رفت و در مدرسه علوم سیاسی پاریس نام­نویسی کرد. در همین دوران بود که با حکومت قانون و مشروطه در “پاریس” آشنا و دلبسته آن شد. تا این­که در سال ۱۳۱۸(ه.ق) به تهران بازگشت و به ریاست دفتر اختصاصی “شعاع­السلطنه” در شیراز رسید. بعد از آن “مظفرالدین­شاه” که از کیاست و درایت او در امور اطلاع یافت، به او ترفیع درجه داد و به لقب “دبیر حضور” ملقب کرد. وی در کابینه “مستوفی­الممالک” وزیر جنگ بود و چندی نیز وزیر عدلیه سپهدار اعظم را به عهده داشت. تشکیل ژاندارمری و استخدام چند مستشار نظامی سوئدی از اقدامات دیگر قوام بود.[۲۳] در کابینه “علاءالسلطنه” وزیر مالیه بود و در کابینه “مستوفی­الممالک” برای اداره امور ایالت خراسان به قوام اختیار تام داد.[۲۴] وی در کودتای سوم اسفند؛ مانند همه سیاستمداران آن روز چندی به زندان “سید ضیاء” افتاد؛ ولی بعد از رهایی به رییس­الوزرایی رسید. در این دوران حساس زمامداری قوام با کوهی از مشکلات مواجه شد از شورش محمدتقی پسیان تا ماجرای “میرزا کوچک خان” و مشاجرات تند بین وزرا و وکلای مجلس سبب شد تا قوام صلاح در آن بیند که بعد از یک سال استعفا بدهد. بعد از این که پیرمرد وطن­پرست، اما محافظه کار؛ یعنی “مشیرالدوله” نیز نتوانست از پس این مصائب برآید بار دیگر نمایندگان به صدارت وی تمایل نشان دادند.[۲۵]

قوام­السلطنه در زمان پهلوی
وی در آبان ۱۳۰۲ به علت پرونده­ای که برای او ساخته و پرداخته شده و او را متهم به توطئه قتل “سردار سپه” کرده بود. تحت محافظت چند قزاق در تهران زندگی می­گذراند که تصمیم گرفت، به اروپا برود. او در سال ۱۳۰۹ پس از هفت سال دوباره به ایران بازگشت؛ اما رضاخان دستور داده بود که از لاهیجان فراتر نرود یک بار هم در یکی از مراسم درباری که برای تودیع ولیعهد برگزار شده بود، حضور یافت. [۲۶]

قوام در سال­های اشغال و جنگ ایران
در بحبوحه سال ۱۳۲۰ و اشغال کشور توسط متفقین و همزمان با رفتن رضاخان از ایران به کشور بازگشت و در ۲۲مرداد ۱۳۲۱ از مجلس رای اعتماد گرفت.[۲۷]

دوره سوم نخست­وزیری
اشغال کشور کمبود خوار و بار و مخالفت­های پیاپی مردم نشریات و بیش از همه دربار  به بلوای “۱۷آذر” یا بلوای نان منجر شد. همه این مشکلات کابینه قوام را برای بار سوم بعد از حدود شش ماه ساقط کرد.[۲۸] “رضاخان” به قوام می­گوید، شما با این وضع بهتر است، استعفا بدهید. قوام جواب می­دهد که مجلس باید مرا عزل کند نه شما از همین جا شاه کینه قوام را به دل می­گیرد.[۲۹]

دوره چهارم نخست­ وزیری
قوام در سال ۱۳۲۴ برای بار چهارم به نخست­وزیری رسید. این دوره با ماجرای “امتیاز نفت شمال” به شوروی برای راضی کردن آن­ها برای تخلیه ایران[۳۰] و تلاش آزادیخواهان آذربایجانی برای جدایی و چاره­جویی قوام برای منصرف کردن آن­ها، قوام باتجربه را به مرد سیاست آن روزها بدل کرد. اما قوام دوام نیافت بعد از برکناری برای معالجه به اروپا رفت. قوام در سال ۱۳۲۹ به تهران بازگشت و چند روزی به جای مصدق نشست که با اعتراض مردم استعفا داد. قوام پس از استعفا مدتی پنهانی زیست مجلس هفدهم لایحه مصادره اموال او را تصویب کرد. وی بعد از این جریانات تاب و توان خود را از دست داد تا اینکه در تیرماه ۳۴ در سن ۸۲ سالگی درگذشت. [۳۱]

حسین قوام، تنها فرزند قوام
قوام ­السلطنه در سن ۲۰ سالگی با دختر “حاجب­الدوله دولو قاجارازدواج کرد. این ازدواج ثمری نداشت. بعدها او در سال ۱۳۲۶ در لاهیجان با دختر یکی از کشاورزان خود ازدواج کرده و صاحب یک پسر به نام “حسین” شد. حسین بعد از مرگ پدر چندی تحت نظر “دکتر امینی” در اروپا تحصیل نمود و با دختر “جواد مسعودی” ازدواج کرد. ولی این ازدواج دیری نپایید و قسمتی از ثروت خود را نیز از دست داد. حسین قوام تدریجا به مواد مخدر پناه برد و سرانجام در سن ۳۴ سالگی در اثر استعمال مواد درگذشت.[۳۲]

حسن وثوق الدوله
“حسن وثوق” پسر “میرزا ابراهیم معتمدالدوله” و برادر “احمد قوام” است. وی به زبان­های انگلیسی، عربی و فرانسه آشنا بود. در سال ۱۳۱۰(ه.ق) به جای پدرش محاسب و مستوفی آذربایجان شد. وی در سال ۱۳۱۱ به خطاب جنابی نائل آمد و در سال ۱۳۱۲ ملقب به “وثوق­الملک” و در زمان مظفری به “وثوق­ الدوله” شد.[۳۳] “میرزاحسن­خان” تا پیش از مشروطیت چندان عنوانی نداشت و تنها مستوفی آذربایجان بود. وی بعد از مشروطه در دوره اول مجلس شورای ملی در سال ۱۳۲۴ از طرف تجار تهران به مجلس راه یافت و پس از فتح تهران عضو هیئت مدیره دولت موقت بود و در کابینه “سپهدار اعظم” وزیر دادگستری شد. سمت­های دیگر او در کابینه­های بعدی، وزارت­دارایی، وزارت فرهنگ و کشور بود. وی در سال ۱۳۳۴(ه.ق) با حمایت انگلیسی­ها و احمدشاه نخست­وزیر شد. نامه­های وی در همین سال به دولت عثمانی مبنی بر قطع مستمری “محمدعلی­شاه” به واسطه اقداماتی که وی برای کودتا و یا گرفتن سلطنت دوباره انجام داده است، می­باشد. نامه­های متعدد او نشان از حمایت وی از احمدشاه و تلاش برای استقرار حکومت او است:

«بر خلاف مدلول پروتکل مورخه ۲۵ اوت ۱۹۰۹ منعقده بین اولیای دولت ایران و سفارتین دولتین انگلیس و روس از طرف “اعلی­حضرت محمدعلی­شاه” مخلوع و همراهان ایشان تحریکات و اقدامات بر خلاف مصالح امور مملکت و بر ضد حکومت حاضره به عمل آمد تا اینکه خود اعلی­حضرت معظم­له با کشتی روس موسوم به “جرس­توفور”  از طریق روسیه روز ۲۱ رجب وارد “گمش­تپه” شده، مراتب در ضمن دوفقره مراسله به سفارتین بهیتین امضاکنندگان پروتکل مزبور اخطار و خصوصا خاطرنشان می­شود که از این تاریخ مقرری محمدعلی میرزا بکلی مقطوع و هرگونه خسارتی که از این مسئله حادث شود دولت علیه مسئول خواهد بود.»[۳۴]

وثوق در سال ۱۳۳۶ برای دومین بار به نخست وزیری رسید.[۳۵] در این دوره بود، که قرارداد ۱۹۱۹ بین ایران و انگلیس منعقد شد که ایران را رسما تحت­الحمایه انگلیس می­کرد. این کابینه به “کابینه قرارداد” معروف شد و بسیاری نیز وثوق را به خیانت به ملت و مملکت متهم کردند.

این خدمت را انگلیسی­ها هیچ­گاه فراموش نکردند. آن طور که همیشه برای حفظ او و کسانش از هیچ کوششی فروگذار نمی­کردند. “معتصم­السلطنه فرخ” می­نویسد: «برای تصویب قرارداد ۱۹۱۹ انگلیسی­ها چهارصد هزار تومان پول دادند که دویست هزار تومان آن به وثوق­الدوله، صدهزار تومان آن به نصره­الدوله فیروز و صدهزار تومان آن به صارم­الدوله رسید.[۳۶] هدایت در این مورد می­نویسد: «تاریخ نه قضایای مرو را فراموش می­کند، نه قرارداد ۱۹۱۹ را و نه قطع عضو فاسد را.»[۳۷]

اما با وارد شدن روسیه در کارزار آشفته ایران، انگلیسی­ها دیگر نتوانستند از عامل خود در ایران حمایت کنند. به همین دلیل وثوق نتوانست، بیشتر از این بر سر کار بماند[۳۸] و در سال ۱۲۹۹جای خود را به “مشیرالدوله” داد و خود به اروپا رفت. تا اینکه در سال ۱۳۰۴ با گرفتن تامین جانی و مالی به ایران بازگشت و در دوره ششم از تهران به مجلس راه یافت. و در دو کابینه “مستوفی­الممالک” وزیر دارایی و دادگستری شد. وثوق در سال ۱۲۵۱(ه.ش) متولد و در سال ۱۳۲۹(ه.ش) نیز درگذشت و در قم در مقبره خانوادگی به خاک سپرده شد.[۳۹]

علی وثوق
“علی وثوق” فرزند “وثوق الدوله” در ۱۲۹۹(ه.ش) در تهران متولد شد. پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه برای ادامه تحصیل عازم اروپا شد و چندی در فرانسه و انگلیس به تحصیل پرداخت. پس از بازگشت به ایران به استخدام در وزارت دارایی درآمد و پس از طی مراحل مقدماتی به مقام مدیرکلی رسید. در انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی که در دوره “دکتر اقبال” انجام شد، نماینده مردم شاهرود شد. وی در کابینه “علی امینی” معاون نخست­وزیر بود.[۴۰]پس از سقوط دولت امینی به وزارت دارایی رسید و با سمت مشاور و بازرس وزارتخانه به کار ادامه داد. بعد از انقلاب خانه­نشین و امول او مصادره شد. او روزهای سختی در تهران را گذراند و در سن ۸۰ سالگی درگذشت. وثوق در جوانی با دختر “میرزاعبدالوهاب خان آصف­الدوله” ازدواج کرد و صاحب هشت دختر و یک پسر شد.[۴۱]

مهدی قوام
پسر سوم “میرزا ابراهیم­خان معتمدالسلطنه” و برادر احمد قوام و حسن وثوق و معروف به “یمین­السلطنه” در سال ۱۲۹۵(ه.ق) متولد شد. مادرش “بهجت­السلطنه” دختر “میرزا عباس قوام­الدوله” زنی جسور و جاه­طلب بود. زندگی “بهجت­السلطنه” و “معتمدالسلطنه” چندانی طولانی نشد و حضانت “مهدی” به عهده مادر که حالا همسر مشیرالسلطنه” شده بود، گذاشته شد. وی در حسن خط و ادبیات و حساب و سیاق درخشش خوبی داشت. مهدی قوام در سال ۱۳۱۸(ه.ق) مستوفی چند شهر شد، در نخست­وزیری “مشیرالسلطنه” معاون نخست­وزیر بود و در هنگامی که وثوق­الدوله وزیر دارایی بود، او مستوفی کرمانشاهان شد. بعد به معاونت وزارت مالیه رسید. مهدی قوام در سال ۱۲۹۸درگذشت. او دارای دو پسر و سه دختر بود. فرزند ارشد او “هادی” هم­چون پدرش وارد وزارت مالیه شد و چندی نیز ریاست موسسه دخانیات بود و به بیماری سرطان درگذشت. فرزند دیگر او محمد قوام است.[۴۲]

محمدقوام
فرزند “مهدی قوام” و برادرزاده قوام­الدوله و وثوق­الدوله در سال ۱۲۹۵ در تهران متولد شد. پس از انجام تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد مدرسه عالی حقوق شد و لیسانس خود را اخذ کرد. همان سال؛ یعنی در سال ۱۳۲۵(ه.ش) به استخدام وزارت خارجه درآمد و بعد به ریاست دفتر اختصاصی نخست­وزیر منصوب شد و تا پایان سال ۱۳۲۶(ه.ش) در این سمت باقی بود. دوباره به وزارت خارجه بازگشت و مدتی هم بازرس وزارتی و سپس سرکنسول ایران در بمبئی شد.[۴۳] محمدقوام مردی متشرع و مذهبی بود و در نقاشی هم دستی داشت، سرانجام در سال ۱۳۶۹ در تهران درگذشت.[۴۴]

عبدالله وثوق
فرزند “ابراهیم معتمدالسلطنه” در سال ۱۲۶۲(ه.ق) در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی در رشته­های صرف و نحو عربی، ادبیات، حساب و هندسه، ترسل و خط را طبق معمول روزگار گذراند. در سن هیجده سالگی نائب مستوفی آذربایجان شد و بعد وزارت استیفای خمسه کردستان را هم به ضمیمه آذربایجان به او سپردند.[۴۵] بعد از صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس دارالشورا به نمایندگی مجلس انتخاب شد و از ارکان و بزرگان حکومت مشروطه شد.[۴۶] معتمدالسلطنه از شاه برای پسر خود لقب “قوام حضور” گرفت. در زمانی که وثوق­الدوله به رییس­الوزرایی انتخاب شد، دستور انجام انتخابات دوره چهارم را صادر کرد و “قوام حضور” در آن دوره از اردبیل به وکالت مجلس رسید. اگرچه مجلس تا سال ۱۳۰۰ افتتاح نشد. عبدالله­خان قوام­حضور در ۱۲۹۷(ه.ق) پس از درگذشت، پدرش لقب “معتمدالسلطنه” گرفت و معاون وزارت دارایی شد. در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی که زیر نظر نظامیان انجام گرفت، معتمدالسلطنه مجددا از اردبیل به وکالت رسید و در دوره ششم نیز این سمت را حفظ کرد و مجموعا سه دوره نماینده مجلس شد. در دوره سلطنت پهلوی کار مهمی به او ارجاع نشد. بعد از شهریور ۲۰ مجددا فعالیت­های سیاسی خود را آغاز کرد و در دوره پانزدهم به کمک برادرش “احمد قوام” از زابل به وکالت رسید. پس از پایان دوره پانزدهم عملا از سیاست کناره­گیری و به املاک خو رسیدگی کرد.[۴۷] [۱]. عاقلی، باقر؛ خاندانهای حکومتگر ایران، تهران، نامک، ص۱۹۰.
[۲]. متین دفتری، احمد؛ خاطرات یک نخست وزیر، تهران، علمی، ۱۳۷۱، ص۱۳ـ۱۷.
[۳]. همان، ص۱۷.
[۴]. متین دفتری، همان، ۱۳۷۱، ص۱۳ـ۱۷.
[۵]. خورموجی، حقایق الاخبار ناصری، به کوشش: حسین خدیوجم، تهران ،زوار۱۳۴۴،ص۱۲۶.
[۶]. سپهر، لسان الملک؛ ناسخ التواریخ، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷، ج۱، ص۶۱۱.
[۷]. عاقلی، پیشین، ص۱۹۰.
[۸]. فرخ، مهدی؛ زندگی سیاسی خاندان قوام، بی­جا، بی تا، ص۱۰.
[۹]. فرخ، مهدی؛ خاطرات سیاسی فرخ، ص۶۴.
[۱۰]. همان، ص۶۴.
[۱۱]. کاووسی، محمدحسن؛ اسناد مکمل دوره قاجاریه، تهران، مرکز اسناد تاریخی دیپلماسی، ۱۳۸۵،  ج۹۶، ص۸۷.
[۱۲]. موسوی، مهدی؛ خاطرات احتشام السلطنه، تهران، زوار، ۱۳۶۷، ص۶۰۲.
[۱۳]. بامداد، پیشین، ص۲۷۰ ــ ۲۷۲.
[۱۴]. بامداد، مهدی؛ شرح رجال ایران، تهران، زوار، ۱۳۶۶، ج۳، ص۳۲۴.
[۱۵]. روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۴۵، ص۱۶۲.
[۱۶]. همان، ص۵۲۵.
[۱۷]. افضل الملک، غلامحسین؛ افضل التواریخ، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۱، ص۸۰.
[۱۸]. افضل التواریخ، همان، ص۹۰.
[۱۹]. اسناد مکمل دوره قاجار، پیشین، ص۸۶.
[۲۰]. گلریز، محمدعلی؛ مینودر، تهران، طه، ۱۳۶۸، ص۷۴۴.
[۲۱]. ممتحن الدوله، خاطرات، تهران، فردوسی، ۱۳۶۲، ص۲۶۸.
[۲۲] . برای اطلاع بیشتر از زندگانی وی به مقاله “احمد قوام” در همین مجموعه مراجعه شود.
[۲۳]. بامداد، مهدی؛ شرح حال رجال؛ تهران، زوار، ۱۳۵۷، ج اول، ص۹۴-۹۶.
[۲۴]. مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله، تهران، علمی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۳۰۷.
[۲۵]. مکی، همان، ص۳۱۴ـ۳۰۷.
[۲۶]. بزرگمهر، اسفندیار؛ کاروان عمر، تهران، سخن، ۱۳۸۲، ص۷۲.
[۲۷]. بهنود، مسعود؛ نخست وزیران ایران، تهران، جاویدان، ۶۹، ص۲۰۳،
[۲۸]. فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط، تهران، اطلاعات، ج۱،۱۳۷۳، ص۲۷۵.
[۲۹]. کاروان عمر، پبشین، ص۷۲.
[۳۰]. عبده، جلال؛ چهل سال در صحنه قضایی سیاسی و دیپلماسی ایران، تهران، رسا، ۱۳۶۸، ج۱، ص۲۴۹.
[۳۱]. بهنود، پیشین، ص۳۵۳.
[۳۲]. عاقلی، باقر؛ خاندانهای حکومتگر، تهران، نامک، ۸۶، ص۲۸۸ ص۲۸۸.
[۳۳]. چرچیل، جرج؛ فرهنگ رجال قاجار، ترجمه: غلامحسن میرزا صالح، تهران، زرین، ۱۳۶۹، ص ۲۰۷
[۳۴]. نصیریان، محمدرضا؛ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران دوره قاجار، (سند شماره ۶۱) تهران، کیهان، ۱۳۶۶، ج۴، ص۱۴۶.
[۳۵]. رایت، سردنیس؛ ایرانیان در میان انگلیسیها، تهران، نو، جاویدان، ۱۳۶۸، ص۳۷۱.
[۳۶]. فرخ، معتصم السلطنه؛ خاطرات، تهران، جاویدان، بی تا،
[۳۷]. هدایت، مهدیقلی؛ خاطرات و خطرات، تهران، زوار، ۱۳۶۱، ص ۳۱۹.
[۳۸]. خاطرات عین السلطنه، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۷۹، ج۹، ص۶۸۳۲.
[۳۹]. بامداد، مهدی؛ شرح رجال ایران، تهران، زوار، ۱۳۵۷، ج۱، ص۳۵۲.
[۴۰]. الموتی، مصطفی؛ بازیگران سیاسی، لندن، بی نا، ۱۹۹۵، ج۲، ص۳۷۵.
[۴۱]. خاندانهای حکومتگر، پیشین، ص۲۹۲.
[۴۲]. همان، ص۲۸۷.
[۴۳]. مسعودانصاری، عبدالحسین؛ خاطرات سیاسی و اجتماعی، تهران، علمی، ۱۳۷۴، ص۷۴۴.
[۴۴]. حکومتگران، پیشین، ص۲۸۸.
[۴۵]. مستوفی، عبدالله؛ شرح زندگانی من، تهران، زوار، ۱۳۷۱، ج۲، ص۳۲۳.
[۴۶]. خاطرات متین دفتری، تهران، علمی، ۱۳۷۱، ص۲۵۵.
[۴۷]. حکومتگران، پیشین، ص۲۹۱.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شدبخش های مورد نیاز علامت گذاری شده است *

*