خانه / سیاسی / مگر صادق زیبا کلام از شیرین عبادی چه کم دارد؟

مگر صادق زیبا کلام از شیرین عبادی چه کم دارد؟

در کانال تلگرامی «صد کلمه» خواندم که آقای صادق زیباکلام در باره ی موضوع همه پرسی اقلیم کردستان عراق در گفت و گو با یکی از رسانه های منتسب به جناح مسعود بارزانی گفته است که این کار(همه پرسی) حق آن اقیلم است.

اگر این سخنان را یک دانشجوی سال اول علوم سیاسی و ناپخته می گفت، آدم متعجب نمی شد. چون نه ادعایی دارد و نه آن قدر برای خود فهم و کمالات قائل است که همچون آقای زیباکلام برای این و آن نامه ی سرگشاده بنویسد و اظهار فضل بکند. اما آقای زیباکلام از خود تصویر یک آدم چیز فهم و صاحب نظر ارائه کرده است و سالهاست با چنین تصویری، به دانشجویان درس می دهد، سخنرانی و مصاحبه می کند، رهنمود می دهد، و…

خُب، در باره ی آقای زیباکلام که دانشجوی سال اولی نیست، سنی از او گذشته است و منطقا باید از یک پختگی نسبی برخوردار باشد، و … چه می توان گفت؟

آیا او از پسِ پشتِ ماجرای خطرناک همه پرسی گروه مسعود بارزانی که نه فقط امنیت عراق، بلکه ایران، ترکیه، سوریه و کل منطقه را تهدید می کند، آگاهی ندارد؟ آیا نمی داند که مهمترین حامی و سودبرنده ی این اقدام، رژیم نامشروع اسرائیل است؟ آیا نمی داند که بارزانی ها در این موضوع (همه پرسی) دلِ شان برای مردم کرد عراق نمی سوزد و بواقع پیاده نظام یک طراحی شوم فرامرزی برای کاشتن تخم اسرائیلی دیگر در منطقه هستند؟ آیا از نظر سیاسی اینقدر عقب مانده است و ما نمی دانستیم؟ آیا قدرت بینایی و آن حداقل درکی که تاکنون از خود نشان می داد را از دست داده است؟ آیا عسس مرا بگیر راه انداخته و آگاهانه می خواهد بازی بخورد؟

به نظر نمی آید که هیچکدام از موارد بالا در باره ی آقای زیباکلام درست بوده و مصداق داشته باشد. پس، ماجرا چیست؟ مبنا و ریشه ی این سخن چه می تواند باشد؟

به نظر می رسد چند شاخصه در ارتباط با رفتار و مواضع این سال های آقای زیباکلام (از جمله همین مورد آخر) قابل تامل است و ارزش واکاوی دارد.

۱ ـ او، همچون بسیاری از شبه روشنفکران این دیار، برای اش متفاوت بودن و خود را خلاف جریان نشان دادن، اصالت دارد. این تیره و طایفه به واقعیت ها ارزش نمی دهند. برای شان مهم است که لباسِ جیغِ مواضعِ بی ربط بر تن کنند تا فقط دیده شوند. گرفتار بیماری شهوت دیده شدن هستند. همین که همیشه در چشم باشند و بر سر خط خبرها و تحلیل ها بمانند، از نظر روحی ارضاء می شوند و لذت می برند.

۲ ـ او، همانند اعقاب شبه روشنفکرش از مشروطه به این سو، رو به قبله ی غرب نماز می برد و ساعت اندیشه ی خود را با تحلیل و خواست و برنامه ریزی و اهداف غربی ها میزان می کند. و دماسنج عقل و منطق اش با سرما و گرمای محیط فکری و آرمانی غرب، بالا و پایین می رود.

۳ ـ روزگاری در این کشور شاعری می زیست که انصافا شاعری بزرگ و نامدار و برجسته بود و بی گمان نام و شعرش در تاریخ شعر و ادبیات پارسی خواهد ماند. او، اما یک ایراد بزرگ داشت. برای گرفتن جایزه نوبل له له می زد و حاضر بود برای آنکه این جایزه را بگیرد هر کاری بکند.

این شاعر بزرگ، هماهنگ با تبلیغات و مطامع غیرانسانی و اشک تمساح صهیونیست ها در باره ی مظلومیت یهودیان، حاضر بود به شاعران نامدار این سرزمین، همچون سعدی و مولوی تهمت ضدیت با یهود بزند. هم آوا با جریان غربی فمنیسم، سعدی و فردوسی را ضد زن جلوه بدهد تا غربی ها ببینند او برای دفاع از مقام و هویت زن آنقدر شجاع و بی پرواست که حتی حاضر است بزرگان ادبی و فرهنگی کشور خود را تخطئه کند و بر سرشان بکوبد.

چون پشت پرده ی تجاوز عراق به ایران مجموعه ی جهان غرب و صهیونیزم بین المللی قرار داشت و آنها بر موج شهوت توسعه طلبی حزب بعث و صدام برای حمله به ایران سوار شده بودند، این شاعر بزرگ برای آنکه غربی ها را از خود نرنجاند و بیشتر برای شان دلبری نماید، حتی یک شعر کوتاه برای مدافعان وطن نسُرود. و…

شاید آقای زیباکلام هم به شکل جدی به جایزه ی نوبل فکر می کند. درست است که جناب ایشان پایه و مایه ی آن شاعر بزرگ و بویژه هنر و هنرمندی او را ندارد، مگر از خانم شیرین عبادی چه کم دارد؟ اگر به شیرین عبادی، همینطور مفت، مفت جایزه ی نوبل داده اند، چرا به او ندهند؟ مگر خانم عبادی چه کارنامه ی خاص و مُشعشَعی داشت که امثال آقای زیباکلام نمی توانند داشته باشند؟

۴ ـ …براستی که شبه روشنفکران پا به سن گذاشته چقدر منزجر کننده اند!

منبع : گروه سیاسی الف / اکبر نبوی

نظرتان را ثبت نمایید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد .بخش ‌های مورد نیاز علامت‌ گذاری شده ‌اند * *

*