خانه / حوادث / نگاه های فرزین در دانشگاه مرا میخکوب کرد / وقتی به خودم آمدم خودم را تسلیم او دیدم!

نگاه های فرزین در دانشگاه مرا میخکوب کرد / وقتی به خودم آمدم خودم را تسلیم او دیدم!

روزی که عاشق «فرزین» شدم او مرا فرشته ای می خواند که از آسمان به زمین سقوط کرده است ولی حالا که در پی این عشق زمینی به زنی معتاد، خلافکار و آشفته تبدیل شده ام او مرا زن هرزه ای می خواند که …

زن جوان که سنگینی دستبندهای آهنین قانون را بر دستانش احساس می کرد و قطرات اشک آرام بر صورتش می چکید با بیان این که فقط می خواستم عشقم را به «فرزین» ثابت کنم ولی راه را به خطا رفته ام، به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: در ترم دوم دانشگاه تحصیل می کردم که با فرزین آشنا شدم او جوانی خوش تیپ وجذاب بود که روزی با نگاه هایش مرا در محوطه دانشگاه میخکوب کرد خیلی زود روی نیمکت های فضای سبز نشستیم و بی مقدمه به تعریف و تمجید از زیبایی های یکدیگر پرداختیم.

آن روز فرزین درحالی که عاشقانه به چشمانم می نگریست مرا فرشته ای خواند که از آسمان به زمین آمده است من هم که غرق در رفتار و گفتار او شده بودم شماره تلفنش را گرفتم و بدین ترتیب ارتباط من و فرزین آغاز شد.

مدتی بعد او در حالی از من خواستگاری کرد که هر دو خانواده با دلایل متفاوتی مخالف این ازدواج بودند اما من عاشق شده بودم و هیچ چیزی نمی فهمیدم حتی به نصیحت های پدر ومادرم نیز گوش ندادم چرا که فقط رسیدن به فرزین برایم مهم بود خلاصه بعد از کش و قوس های فراوان با فرزین ازدواج کردم.

دوست داشتم همه بدانند که عشق من بالاتر از قصه لیلی و مجنون است در همه مهمانی ها و پارتی های دوستانه همپای فرزین بودم و هر کاری را در کنارش انجام می دادم از مصرف مشروب و کشیدن سیگار و قلیان گرفته تا رقص های مختلط و …

نمی دانستم با این اعمال و رفتار غرق در آلودگی می شوم احساس می کردم با این کارها همسرم بیشتر وابسته من می شود چرا که من نه تنها او را از انجام رفتارهای زشت و ناپسند بازنمی داشتم بلکه خودم نیز در کنار او همان کارها را تکرار می کردم تا این که همین رفتارهای خارج از عرف موجب شد تا فرزین به من بدبین شود.

در همین روزها زندگی مشترکمان را آغاز کردیم اما سوء ظن های همسرم هر روز به من بیشتر می شد او درحالی مرا زنی غیرقابل اعتماد و هرزه می خواند که من به خاطر مصرف مواد مخدر در مهمانی ها دچار اعتیاد شده بودم و مجبور بودم در کنار فرزین به طور مداوم مواد مصرف کنم زمانی به خود آمدم که دیگر ساقی مجالس پارتی و مهمانی های شبانه شده بودم همسرم با جسارت تمام مرا برای خرید مواد مخدر بیرون می فرستاد.

خانواده ام وقتی در جریان کارهای کثیف من قرار گرفتند مرا طرد کردند پدرم می گفت تو دیگر دختر ما نیستی! و حتی دوست نداریم نام تو بر زبانمان جاری شود و … از آن به بعد نام مستعار فرشته را برای خودم انتخاب کردم وغرق در منجلاب مواد افیونی شدم.

به طوری که از آن فرشته آسمانی تنها پیکری ضعیف و آشفته باقی مانده بود نمی دانم چرا سرنوشت من این گونه شد شاید حرف های دلسوزانه پدر و مادرم را نشنیدم و احساس کردم خودم بهتر می توانم برای ازدواجم تصمیم بگیرم شاید هم … اما خوشحالم که دستگیر شدم شاید به جبر قانون از گرداب مواد افیونی رهایی یابم تا همسرم مرا فرشته هرزه نخواند و …

نظرتان را ثبت نمایید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد .بخش ‌های مورد نیاز علامت‌ گذاری شده ‌اند * *

*