خانه / حوادث / محاکمه زن دایی به اتهام قتل هلیا کوچولو

محاکمه زن دایی به اتهام قتل هلیا کوچولو

زن دایی برای دومین بار به اتهام قتل هلیا کوچولو محاکمه شد و حالا منتظر نظر پنج قاضی جنایی است. او یک بار از اتهام قتل عمدی تبرئه شد، اما دیوان عالی حکم را نقض کرد. زن جوان در دفاعیاتش مدعی شد هلیا کوچولو را دوست دارد و ناخواسته مرتکب قتل شده است.

 قتل کودک زن قاتل اخبار قتل اخبار جنایی

سکانس اول

ظرف سوپ را از آشپزخانه برداشت و سراغ دختر کوچولو آمد. هلیا کوچولو در حال بازی با اسباب بازی ها بود. روبه روی دخترک نشست و قاشق سوپ را به سوی دهان او برد. هلیا دهانش را محکم به هم دوخته بود و علاقه ای به خوردن سوپ نداشت. سحر خواست به زور سوپ را به او بدهد، اما دخترک با پا ضربه ای به کاسه سوپ زد و غذا روی فرش ریخت. زن جوان وقتی مقاومت دخترک را دید، کنترل خود را از دست داد و سر هلیا را چند بار به زمین کوبید. وقتی به خودش آمد، دختر بیست ماهه بیهوش روی زمین افتاده بود. سحر چند بار او را صدا زد، اما هلیا چشمانش را باز نمی کرد. سریع با مادرشوهرش تماس گرفت. «هلیا در حال بازی بود که سرش به دیوار خورد و بیهوش شد.»

مادربزرگ سریع خود را به خانه رساند. زن میانسال چند ماه قبل وقتی فهمید دختر و دامادش معتاد هستند، سرپرستی هلیا را به عهده گرفت و هر وقت می خواست از خانه خارج شود او را به خانه عروسش می برد.

همراه عروسش، هلیا را به بیمارستان بردند، اما تلاش پزشکان برای نجات جان دختر بیست ماهه موثر واقع نشد و او جان باخت. پزشکان هنگام معاینه دخترک متوجه آثار کودک آزاری روی بدن او شدند، به همین دلیل موضوع را به پلیس اطلاع دادند.

تحقیقات اولیه نشان داد پدر و مادر هلیا اعتیاد داشته و به همین علت مقتول از همان زمان تولد، تحت سرپرستی دو مادربزرگش بوده است.

مادربزرگ مادری هلیا در اظهارات خود به کارآگاهان گفت: دختر و دامادم اعتیاد شدید به شیشه و کراک داشته و به همین خاطر صلاحیت نگهداری بچه را نداشتند و از همان زمان تولد، هلیا نزد من و دیگر مادربزرگش نگهداری می شد. روز حادثه قصد رفتن به مجلس ختمی را داشتم و به همین علت هلیا را نزد عروسم سحر گذاشتم، اما پس از گذشت یک ساعت، سحر با من تماس گرفت و مدعی شد سر هلیا حین بازی به دیوار خورده و بیهوش شده است.

با توجه به اطلاعات به دست آمده، کارآگاهان آخرین روز اردیبهشت ۹۱ سحر را دستگیر کردند و به پلیس آگاهی انتقال دادند.

سحر در تحقیقات مقدماتی در اظهاراتی متفاوت ابتدا مدعی شد سر هلیا هنگام بازی به دیوار خورده، اما پس از گذشت چند ساعت از شروع تحقیقات در اظهارات دیگری عنوان کرد هلیا در حال بازی روی بالکن منزل بوده که کنترل خود را از دست داده و به پایین پرت شده است.

با توجه به اظهارات متناقض و اعلام نظریه پزشکی قانونی درباره وجود آثار ناشی از ضرب و جرح، سحر بناچار لب به اعتراف گشود و در اولین اعترافات خود بیان کرد: اظهارات قبلی من درباره مرگ هلیا دروغ بود. روز حادثه، مادرشوهرم هلیا را به خانه ما آورده بود و در حالی که حدود یک ربع در خانه ما حضور داشت، هلیا و دخترم به نام عسل مشغول بازی بودند. زمانی که مادرشوهرم قصد رفتن به بهشت زهرا را داشت، دخترم عسل از او خواست که اجازه دهد هلیا در خانه بماند و با او بازی کند.

وی اضافه کرد: من نیز با وجود آن که به دلیل ناراحتی اعصاب در وضع مناسبی قرار نداشتم، نتوانستم از مادرشوهرم بخواهم هلیا را پیش من نگذارد. بعد از رفتن مادرشوهرم، هلیا و عسل در حال بازی بودند که ناگهان سر هلیا به دیوار خورد، اما چون آثاری نداشت من نیز توجهی نکرده و پس از دادن آب به هلیا او را آرام کردم. پس از گذشت مدت کوتاهی قصد داشتم به هلیا و عسل سوپ بدهم که هلیا از خوردن سوپ امتناع کرد. در حالی که به دلیل فشار ناشی از بیماری اعصاب، از حالت عادی خارج شده بودم چند مرتبه سر هلیا را گرفته و به زمین کوبیدم و وقتی سر او را بلند کردم، متوجه شدم صورت و زیر چانه اش کبود شده است. بلافاصله با مادرشوهرم تماس گرفتم و با توجه به این که قبل از آن، یک بار هلیا در زمان بازی سرش به دیوار خورده بود، به دروغ به او گفتم که هلیا حین بازی به زمین خورده است.

سکانس دوم

با تکمیل تحقیقات، متهم در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری محاکمه شد که در این جلسه اولیای دم درخواست قصاص کردند. در ادامه متهم به دفاع از خود پرداخت و گفت در زمان حادثه به علت مصرف دارو حالت طبیعی نداشته است.

قضات دادگاه پس از شور، قتل را شبه عمد تشخیص داده و سحر را به زندان و پرداخت دیه محکوم کردند. با اعتراض اولیای دم پرونده به دیوان عالی کشور فرستاده شد که قضات دیوان عالی کشور حکم را نقض کرده و پرونده را برای رسیدگی دوباره به شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران فرستادند.

سکانس سوم

هفته گذشته جلسه محاکمه سحر به ریاست قاضی اصغر عبداللهی برگزار شد.

در ابتدای جلسه دادگاه نماینده دادستان به تشریح کیفر خواست پرداخت و گفت : با توجه به تخقیقات صورت گرفته در دادسرا اتهام قتل عمد محرز بوده و برای متهم تقاضای مجازات قانونی را دارم.

سپس مادر هلیا به عنوان اولیای دم او گفت، وقتی هلیا به دنیا آمد من و شوهرم جایی برای زندگی نداشتیم. من برای ادامه زندگی به خانه مادرم رفتم و شوهرم نیز راهی خانه پدرش شد تا جایی برای زندگی پیدا کنیم.

چند روز در هفته مادر من و چند روز هم مادرشوهرم از هلیا مراقبت می کردند. من و شوهرم چند سالی بود که به مصرف شیشه اعتیاد داشتیم. شوهرم با موتور کار می کرد و من هم درآمدی نداشتم. هرچه کار می کرد هم خرج موادمان می شد. سحر دختری هفت ساله داشت و هلیا را هم خیلی دوست داشت، نمی دانم چرا او را به قتل رسانده و برای خودم هم جای سوال است.

رئیس دادگاه: چرا روزهایی که هلیا در خانه مادرت بود خودت از او مراقبت نمی کردی؟

(مادر هلیا سکوت کرد)

قاضی عبداللهی سپس با تفهیم اتهام به سحر از او خواست در برابر اتهام قتل عمدی از خود دفاع کند.

زن جوان هم در دفاع گفت: من اتهام قتل عمد را قبول ندارم. وقتی هلیا به دنیا آمد، مادرشوهرم طفل را به خانه خودش برد. مادرشوهرم چند روز در هفته هلیا را نگه می داشت. خانه اش نزدیک خانه ما بود و هر وقت برایش کاری پیش می آمد، طفل را به خانه ما می آورد تا از او نگهداری کنم. خودم دختری هفت ساله به نام عسل داشتم. بعد از زایمانم بود که دچار افسردگی شدید و بیماری دوقطبی شدم. فکر می کردم که بزودی می میرم.

به فامیل زنگ می زدم و حلالیت می خواستم. می توانید این موضوع را از خانواده ام بپرسید. چند بار به پزشک مراجعه کرده و دارو مصرف می کردم. البته شوهرم به مصرف مواد اعتیاد داشت و نمی گذاشت داروهایم را مصرف کنم، اما من مخفیانه می خوردم. چند روز قبل از حادثه هم داروهایم تمام شده بود.

روز حادثه مادرشوهرم هلیا را به خانه ما آورد و گفت می خواهد به مراسم خاکسپاری یکی از بستگان برود. دخترم عسل مشغول بازی با هلیا شد. مادرشوهرم برای هلیا ظرفی سوپ آورد و خانه را ترک کرد.

لحظاتی بعد هلیا را بین دو پایم گذاشتم تا غذایش را بدهم که گریه کرد و غذا را نخورد. عصبانی شدم و هلش دادم که با صورت به زمین خورد. یادم نیست که چند بار او را زدم. یک لحظه به خودم آمدم و دیدم دارم سرش را به زمین می زنم. لحظاتی بعد دوباره مشغول بازی شد تا این که موقع خوابش رسید.

وقتی او را خواباندم دیدم که چشمانش دور می زند. ترسیدم و با مادرشوهرم تماس گرفتم و گفتم حال هلیا بد شده است. من وقتی بچه خودم هم غذا نمی خورد، او را می زدم. این رفتار دست خودم نبود و به خاطر آن قرص می خوردم.

پس از آخرین دفاعیات متهم و وکیل مدافعش قضات دادگاه برای تصمیم گیری وارد شور شدند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شدبخش های مورد نیاز علامت گذاری شده است *

*