خانه / آرشیو برچسب: داستان واقعی

آرشیو برچسب: داستان واقعی

نقشه شیطانی فتانه ۲۳ ساله برای مدیر کارخانه / زیبا بود به هر بهانه ای به اتاقم می آمد تا اینکه..!

با آن که همواره خودم را فردی زرنگ و مدیر تصور می کردم اما خیلی راحت از یک دختر جوان رودست خوردم و همه زندگی‌ام را از دست دادم. من به خاطر چشم های شیطانی آن دختر همسرم را طلاق دادم، از ...

ادامه مطلب »

شوهرم تعقیبم کرده بود و وقتی با بهمن وارد خانه شوم شدیم، پلیس ما را در وضعیت بد دستگیر کرد

فقط می خواستم انتقام بگیرم، از شب نشینی ها و رفت و آمدهای او با دوستانش خسته شده بودم، وقتی آن تصمیم احمقانه را گرفتم، فکر نمی کردم روزی در گردابی فرو بروم که عاقبتی جز متلاشی شدن زندگی ام ...

ادامه مطلب »

پایان تلخ برای مرد خاص جهان فوتبال

آرتور وارتون که یک ورزشکار خاص در جهان فوتبال به حساب می آمد پس از بازنشستگی زندگی سختی داشت و در فقر درگذشت. به گزارش ایسنا، در سال‌ ۱۸۸۷ بحث‌های زیادی در رابطه با حرفه‌ای شدن فوتبال وجود داشت که ...

ادامه مطلب »

نوعروس بودم و شوهرم بداخلاقی می کرد تا اینکه با رامین آشنا شدم و ..!

از روز اول با خواهرشوهرم مشکل داشتم. انگار جای او را تنگ کرده بودم. هرموقع خانه‌شان می‌رفتم اشکم را درمی‌آورد. در برابر این رفتارها من هم به او بدبین شده بودم. بعد از آنکه سر خانه و زندگی خودمان رفتیم ...

ادامه مطلب »

پسر جوان شوهرم از من درخواست شرم آور کرد و من تسلیم سرنوشت تلخ خودم شدم و ..!

زن ۳۳ ساله ای که به قصد شکایت از پدر، برادر و همسرش وارد کلانتری شده بود با بیان این که سومین ازدواجم به دلیل دخالت های خانواده ام به آبروریزی کشید و همسرم مرا رها کرد، درباره سرگذشت خود ...

ادامه مطلب »

اغفال دختر دانشجو در نیمه شب

دختر ۲۱ ساله که صدای گریه‌هایش سکوت کلانتری را شکسته و صورتش غرق اشک بود، از رابطه‌اش با یک پسر جوان گفت. روزنامه خراسان نوشت: او اظهار داشت: در یکی از شهرستان‌های اطراف مشهد به دنیا آمدم و بعد از ...

ادامه مطلب »

بعد از ازدواج هم افسارم دست دختر همسایه بود تا اینکه..!

پدرم سرگرم کارهای خودش بود و مادرم درگیر کارهای دو خواهر بزرگم. من که دختر ته‌‌تغاری خانو‌اده بودم، در حالی بزرگ شدم که هیچ‌کس کاری به کارم نداشت. هرچه هم می‌خواستم خانواده‌ام مهیا می‌کردند. با این که هیچ کم و ...

ادامه مطلب »

۸ سال تجاوز ناپدری به دختری که الان ۱۶ ساله است /برایم خواستگار آمده، نمی دانم چگونه موضوع را برایش بگویم

این دختر ۱۶ ساله به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: وقتی پدرم را از دست دادم دو سال بیشتر نداشتم و معنی نداشتن پدر را نمی فهمیدم. از آن روز به بعد مادرم سرپرستی من و ...

ادامه مطلب »

۱۵ ساله بودم که مطلقه شدم! / از ناچاری به مرد میانسال بله گفتم و حالا..!

سن و سالی نداشت اما غم روزگار زیر چشمانش را چروک انداخته بود. «شیدا» در حالی که دست دختر ۴ ساله‌اش را گرفته بود، جلو در اتاق مشاوره ایستاده بود. درماندگی در چهره‌اش موج می‌زد. شک داشت که داخل بیاید. ...

ادامه مطلب »

دور از چشم زنم با دختری ارتباط داشتم تا اینکه بلایی سر دخترم مینا آمد!

بچه که بودم، پدر و مادرم می‌گفتند همیشه با «بسم‌ا…» سر سفره بنشین. روزی که به خواستگاری رفتیم، پدرم وقتی می‌خواست از من تعریف کند گفت: «این پسر سر سفره من بزرگ شده و لقمه حلال خورده است.» ولی هیچ‌وقت ...

ادامه مطلب »

گفتگو با زن بارداری که ۱۶ ساعت زیر آوار بود / صدای شوهرم را می شنیدم ولی..! + عکس

نه بیهوش شدم و نه خوابم برد. تمام مدت ١۶ساعت بیدار و هوشیار بودم. صداها را هم می‌شنیدم. نیروهای ارتش و هلال‌احمر آمده بودند. به همراه شوهرم به دنبال من می‌گشتند، اما صدایم به گوش آنها نمی‌رسید تا این‌که شنیدم ...

ادامه مطلب »

مادری برای دختر سه ماهه اش در زلزله جان داد + عکس

روستای تپانی فاصله زیادی با سرپل ذهاب ندارد. آنجا منطقه‌ای در دامنه یک کوه نه‌چندان بلند است. درختانش اغلب خشک و بی‌جان هستند؛ درست مثل حال این روزهای ساکنانش. یک زن درزلزله استان کرمانشاه جانش را ازدست دادتا دختر ۳ ...

ادامه مطلب »