شاعری که در ۴۰ سالگی از خواب غفلت بیدار شد
شاعری که در ۴۰ سالگی از خواب غفلت بیدار شد کیست
پاسخ شاعری که در چهل سالگی از خواب غفلت بیدار شد و سفری هفت ساله را آغاز کرد
جواب این سوال : ناصر خسرو
قبادیان شهری بوده است، در جنوب غربی تاجیکستان امروزی. ناصر خسرو زادهی این شهر است. «ناصر»، نام اصلی اوست که به همراه «خسرو» نام پدرش همراه شده. بسیاری از تاریخنویسان بر این باورند که او در سال ۳۹۴ هجری قمری متولد شد. ناصر خسرو به زودی توانست با استفاده از ذوق و قریحه ی شاعری و توانایی های علمی و فردی به دربار غزنویان وارد شود و مسئولیت های مهمی را عهده دار شود.
ناصر خسرو تا حدود ۴۰ سالگی در دربار پادشاهان مشغول به کار بود و به ثروت اندوزی و لذت طلبی پرداخت.
ناصر خسرو به ماموریتی از سوی دربار فرستاده میشود. در سفرنامه ی خود چنین مینویسد: «سنه ی سبع و ثلاثین و اربعمائه ی نیمه ی دی ماه پارسیان سال بر چهارصد و ده یزد گردی سروتن بشستم و به مسجد جامع شدم…» با این همه هیچ اتفاقی نیفتاد و زندگی ناصر خسرو به شیوه ی سابق بود. ناصر خسرو یک ماه دیگر شراب نوشید و به لذتهای دنیایی پرداخت.
ناصر خسرو یک شب خوابی دید. در خواب کسی به او گفت: «چرا اینقدر شراب میخورد تا خرد و دانایی ات از بین برود؟» ناصر خسرو در جواب گفت: «تنها شراب میتواند غم و اندوه دنیا را کم کند.» آن شخص جواب داد: «در بی خودی و بی خبری و بیهوشی، راحتی وجود ندارد. حکیم باید مردم را به آگاهی دعوت کند و بر هوش آنها بیفزاید.» ناصر خسرو پرسید: «چه طور به این درجه نائل شوم؟» صدا جواب داد: «جوینده یابنده است!» ناصر خسرو از خواب بیدار شد و آنچه را در خواب دیده بود به خاطر آورد. تصمیم گرفت همانطور که از آن خواب بیدار شده بود از خواب چهل ساله ی خود نیز بیدار شود. در دیوان اشعار خود در این باره سروده است:
ای برادر، گر ببینی مرمرا
باورت ناید که من آن ناصرم
چون دگرگون شد همه احوال من
گر نشد دیگر به گوهر عنصرم؟
گر شدم غره به دنیا لاجرم
هر جفایی را که دیدم در خورم
گر تو را دنیا همی خواند به زرق
من دروغ و رزق او را منکرم
آن کند با تو که با من کردراست
پیش من بنشین و نیکو بنگرم
فعلهای او زمن بر خوان که من
مر تو را زین چرخ جافی محضرم
ای مسلمانان به دنیا مگروید
من شما را زو گواه حاضرم
خوابی که ناصر خسرو در چهل سالگی دید او را از غفلت چندین ساله جدا کرد و به آگاهی و شعور رساند.ناصر خسرو دربار را رها کرد و راهی سفر شد و تصمیم گرفت به زیارت خانهی خدا برود.
