ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

1 نظر
  1. احمدعزیزی می گوید

    خدانکند.انسان‌نجیب‌وجوانمردوعیارصفتی‌که‌همه‌عمر.نردبان‌.پل.وپله.برای‌خلق‌بوده‌وهیچ‌اذیتی‌نکرده‌ولی‌گرفتارکرکسان‌ونامردانی‌شودوچون‌بیمارلاعلاج‌روحی‌روانی‌بهسراغش‌امده‌وسالهااین‌بیماری.ناپبداراتحما‌وبامصرف‌داروهای در گران‌قیمت‌مراقب‌اخلاق‌خوداست‌عده‌ای‌باسواستفاده‌ازبیماریش‌تاحد‌مفسدان‌فی‌العرض‌ازارش‌میدهندمال‌وثروت‌ناچیزی‌که‌به‌انهادلنبسته‌بانیارمندان‌تقسیم‌وگوشه‌نشین‌ناشناس‌درانتظارمرگی‌راحت‌شاکر‌است.ازارگران‌ازاوشکایت‌هم‌میکنندتوان‌رفتن‌نزدقضات‌رانداردومحکوم‌قانون‌نیزمیشوددیگرتوان‌تهیه‌ومصرف‌داروهم.نداردناگهان‌عصیان‌کندوومحکوم‌وکشته‌شود….شایدچنین‌کسانی‌دست‌به‌انتقام‌بزندچون‌دیگرقادربه‌کنترل‌نباشدوقاضی‌هم‌همه‌چیزرابرعلبه‌اومیبیندفقط‌یک‌جمله.به‌حق‌تکرارمیکند‌.مفسدان‌ روی‌زمین‌راازبین‌بردم‌چونازارگران‌مقتول‌قضات‌عزیزراهم‌به‌اشتباه‌انداحته‌اند..شایدقرنی‌بگذردوشیردل‌قاضی‌متوجه‌گردد.افسوس‌که‌دیرشده…خدایاکمکم‌کن‌من‌عاقبت‌مجبورنشوم‌توان‌جسمی‌روحی‌دفاع‌ازخویش‌رافقط‌تو‌میدانی‌واقعاندارم.حال‌که‌توانم‌راگرفته‌ای‌وخوب‌میدانی‌ترس‌نمیشناسم‌به‌خودت‌دراین‌دل‌سحرشکایت‌میکنم‌میدانم‌میشنوی‌وفراموش‌نیزنمیکنی‌وباعدل‌خودمنتقم‌این‌بنده‌ات‌میشوی‌وعاقبتم‌رامحمودمیگردانی‌ای‌دانا