سمیه میرشمسی کیست +عکس اینستاگرام

14

سمیه میرشمسی کیست

سمیه میرشمسی دستیار کارگردان در روزهای اخیر در رشته توییتی به افشاگری درباره‌ی درخواست جنسی یک بازیگر مطرح سینما در پشت صحنه‌ی یک فیلم گفته است که با واکنش‌هایی روبرو شده است ازجمله انجمن انجمن صنفی برنامه‌ریزان و دستیاران کارگردان سینما. میرشمسی در یادداشتی جدید از حمایت‌ها ابراز خوشحالی کرده است.

اینستاگرام سمیه میرشمسی, بیوگرافی سمیه میرشمسی, دستیار کارگردان, شوخی بازیگران در پشت صحنه, فساد در سینما, همسر سمیه میرشمسی

بیوگرافی و زندگینامه سمیه میرشمسی

سمیه میرشمسی متولد ۱۳۶۵ در تهران و فارغ التحصیل رشته نقاشی از هنرستان هنرهای زیبا تهران. فعالیت هنری خود را از سال۱۳۸۰ به عنوان دکوراتور و طراح صحنه در برنامه تلویزیونی نیم رخ (محمد حسن زاده) و برنامه های ترکیبی نوجوانان در شبکه های یک و سه سیما آغاز کرد. فعالیت خود را در سینما با دستیاری تدوین فیلم سینمایی پله آخر (علی مصفا) و ساخت آنونس همین فیلم شروع کرد که در جشنواره سی و یکم فیلم فجر و شانزدهمین جشن خانه سینما نامزد دریافت جایزه بهترین آنونس فیلم شد.

اینستاگرام سمیه میرشمسی, بیوگرافی سمیه میرشمسی, دستیار کارگردان, شوخی بازیگران در پشت صحنه, فساد در سینما, همسر سمیه میرشمسی

افشاگری سمیه میرشمسی

خلاصه‌ی رشته‌توییت سمیه میرشمسی را با حذف بخشی از اسامی در زیر می‌خوانید:

۱. «من به عنوان یک کارگردان سینما در این سال‌ها تمام تلاشم این بوده‌ که در مسیر درست انسانی حرکت کنم و در [پشت صحنه] کارهام تمام دوستان می‌تونن گواهی بدن [که] فضای امنی رو برای همه ایجاد کنم». این حرف‌های [ع] در ویدئویی بود که در دفاع از سیاوش اسعدی و آیدین آغداشلو دربرابر روایت‌های #من_هم {می‌تو} منتشر کرد.

من، سمیه میرشمسی که در پشت صحنه یک فیلم به تهیه‌کنندگی و کارگردانی آقای [ع] با سمت دستیار دوم کارگردان حضور داشتم، با صدای بلند، فریاد می‌زنم که ایشان دروغ می‌گویند و تجربه من در آن فیلم، تلخ‌ترین تجربه کاری من در سینمای ایران بود.

این روایت من است از آزاری که از طرف [ا] در یکی از فیلم‌های [ع] دیدم و ایشان باوجود اطلاع از ماجرا، نه تنها هیچ برخوردی نکرد، بلکه من را به حاشیه سازی متهم کرد. حالا که چند روایت درباره [ا] منتشر شده، من هم جرات می‌کنم و روایت خودم را می‌نویسم:

به احترام دوستان و همکارانم، نام فیلم و افراد دیگر را نمی‌نویسم.

در یکی از فیلم‌های [ع] با سمت دستیار دوم کارگردان مشغول به کار شدم. پروژه پربازیگری بود و لوکیشن ثابت ما یک خانه قدیمی سه طبقه در مرکز تهران بود.

یکی از وظایف من بردن بازیگران از اتاق‌ گریم و لباس – که روی پشت بام بود – به صحنه بود. آن‌هایی که با [ا] کار کرده‌اند می‌دانند که همه او را [عمو] صدا می‌زنند.

یکی از روزها بعد از تمام شدن پلان، او لباس‌اش را درآورد و به من داد و گفت «ببر بالا به اتاق لباس».

من لباس را گرفتم و به مسئول لباس که آنجا ایستاده بود تحویل دادم.

چند ساعت بعد در اتاق پرو در حال پوشیدن لباس جدید بود. من طبق وظیفه رفتم و از بیرون صدایش کردم که «[عمو]، الان فلان سکانس رو می‌گیریم». ناگهان با یک پرخاش عجیب و صدایی که از عربده بلندتر بود سر من فریاد کشید:

«کی به تو گفته به من بگی [عمو]؟ کی اصلا به تو اجازه داده با من حرف بزنی؟ چرا وقتی من لباسم رو به تو می‌دم که ببری بالا و بگذاری در اتاق، لباس رو به یکی دیگه می‌دی؟ من می‌خوام تو از «این پله‌ها» بالا و پایین بری. من می‌خوام تو بیشتر کار کنی. مگه نمی‌دونی دستیار دو در اختیار بازیگره؟ تو در اختیار منی و هر کاری که من می‌گم باید انجام بدی».

این دیالوگ‌ها را با چنان خشمی فریاد می‌کشید که حتی یکی از بازیگران که در حال تعویض لنزش بود، هول شد و لنز را زمین انداخت. من از ترس می‌لرزیدم و نمی‌دانستم این یک شوخی است یا واقعا جدی می‌گوید.

این حجم توهین برای من قابل باور نبود. صدایش را نه تنها کل گروه، که خود آقای کارگردان هم قطعا شنید. اما هیچ کس جرات حرف زدن نداشت.

بعد از پایان روز برایش پیام فرستادم و نوشتم «سلام آقای [ا]. سمیه‌ام. می‌خواستم بابت اینکه امروز شمارو به اسم کوچک صدا زدم عذرخواهی کنم.

درضمن خواستم بدونین که من خیلی کمتر از شما در سینما کار کردم اما می‌دونم که دستیار دو کارگردان وظایفش مشخصه و در اختیار بازیگر نیست. اگر شما کسی رو لازم دارید، بهتره برای خودتون دستیار شخصی بیارین. من دارم کارم‌رو بهتر و بیشتر از هر کسی انجام میدم و لازم نیست شما از من کار اضافه‌تری بخواین. من روزانه بارها و بارها اون پله‌هارو بالا و پایین میرم».

چند روز گذشت. [ا] رسما پادشاه صحنه بود و هیچ وقت حتی یک کلام از سمت کارگردان یا آن‌هایی که می‌توانستند جلوی رفتارش را بگیرند در نمی‌آمد.

در یکی از روزها همه در اتاق گریم جمع بودیم. یکی از بچه‌ها پفک خریده بود و با هم گپ می‌زدیم و منتظر بودیم تا کار گروه نور تمام شود. [ا] هم بود و با موبایلش مشغول بود. یکی از پسرها از روی میز کنار او یک پفک برداشت و به سمت پشت بام رفت.

ناگهان [ا] با یک لحن خشک خطاب به او گفت «بذار سر جاش». آن پسر نفهمید که شوخی می‌کند یا جدی است. با خنده به راهش ادامه داد، اما [ا] با مشت به روی میز کوبید و با عربده به سمتش حمله کرد و با مشت و لگد به جانش افتاد و با قدرت به پشت بام پرتش کرد.

هیچ کس جلویش را نگرفت، یا از حیرت و یا جرات نداشتن.

به سکانس‌های شب رسیدیم. در یکی از شب‌ها در اتاق گریم به من گفت «از من می‌ترسی؟» گفتم «نه آقای [ا]». گفت «چرا با من حرف نمی‌زنی؟ چرا دور از من می‌ایستی؟» گفتم «حرف خاصی که خوشتون بیاد بلد نیستم» و از اتاق بیرون رفتم.

[ا] گفت که برای سکانس امشب حتما باید سرخوش باشد. یکی از بچه‌ها را فرستادند و برایش از خانه آورد و او هم نوشید، آنقدر که روی پا نبود و دیالوگ‌ها را نمی‌توانست بیان کند. پلان مدام تکرار و تکرار می‌شد، اما فایده‌ای نداشت. آن وسط مدام سعی می‌کرد با من ارتباط بگیرد و صمیمی شود، انقدر معلوم که یکی از بازیگران، من را کنار کشید و گفت «سمیه جلوی چشمش نباش؛ امشب تو دختر منتخب [عمو]یی». مجبور شدند زودتر برای شام تعطیل کنند که لااقل حال او کمی بهتر شود. همه برای شام به حیاط رفتند. از من خواستند برای [ا] قوه ترک غلیظ درست کنم و ببرم تا سر حال بیاید.

با یکی از بچه‌ها در پشت بام نشست و من هم مشغول قهوه درست کردن شدم. کسی جز من و آن همکار و آقای [ا] نبود. قهوه را برایش بردم و گفتم بفرمایید. نفر سوم هم بلند شد که برود. ناگهان [ا] دستم را محکم گرفت و گفت «بیا بشین روی پام. چرا از من می‌ترسی؟»

من را کشید سمت خودش و از من خواست صورتش را ببوسم. دستم را فشار می‌داد. مجبور شدم روی زمین بنشینم که همین باعث شد همکارم که در حال رفتن به صحنه بود متوجه شود و برگشت. [ا] ناگهان زد زیر گریه «از من نترس، من بد نیستم، من خیلی چاقم، من بیچاره‌ام و…»

نمی‌دانستم که باید چه کار کنم. فقط می‌خواستم دستم را ول کند و بروم. همکارم دست [ا] را از دستم جدا کرد و به خاطر من ماند. اگر رفته بود نمی‌توانستم از دستش فرار کنم و مجبور می‌شدم فریاد بکشم. به زور همکارم قهوه‌اش را نوشید و همانجا شلوارش را پایین کشید و جلوی ما شاشید.

فردای آن روز کل اتفاق را به [ع] که هم تهیه کننده بود و هم کارگردان گفتم. پاسخش این بود «من کاری با این چیزها ندارم، حاشیه درست نکن». از آن روز تا آخر فیلمبرداری با [ا] یک کلمه هم حرف نزدم و او هم کاری با من نداشت.

من در سینمای ایران شانس کار کردن با بهترین کارگرانان و بهترین گروه‌ها را داشتم. همین [ا] در جلوی دوربین یک کارگردان بزرگ جرات این رفتارها را ندارد. اما این فقط در بعضی پروژه‌ها است.

در بسیاری از پروژه‌ها بازیگران پادشاهی می‌کنند و ما بچه‌های پشت صحنه به راحتی آزار می‌بینیم و حذف می‌شویم چون بازیگر «راکورد» دارد. وقتی یک بازیگر بزرگ با یک کارگردان کوچک کار می‌کند، همه می‌دانیم که پادشاه صحنه کیست.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

نظرات شما ( 14 )
  1. کریم می گوید

    بنظرم آدم بمیرد ولی برده جنسی نباشد …دنیا ارزش این را ندارد که خوکهای کثیفی مثل این بازیگر هر کسی رو دوست دارند مورد بدترین توهین ها قرار بدهند

  2. ملینیکا می گوید

    اون موقع که خدابیامرز فرج الله سلحشور گفت فاحشه خانه سینما همه بهش حمله کردن حالا داره هر روز زاویه ای این این فاحشه خانه بر ملا میشه

  3. رزیتا می گوید

    باید شکایت رسمی بشود و این وضع خاتمه پیدا کند. مردک به چه حقی دست یک خانم را گرفته و به زور او را وادار به رفتاری کرده که نمی خواسته؟ خدا به آن همکار خانمه خیر بدهد که به دادش رسیده وگرنه معلوم نبود چه اتفاقی برای ایشان می افتاد!! آن هم در جایی که وقتی یک مردی گند بالا می آورد همه تقصیرها سر زن ها خراب می شود. چون اینجا ایران است. مدعی العموم باید وارد این جریان شود.

    1. علی می گوید

      همش تقصیر مهران مدیریه اگه … اصلانی رو نمیبرد تو گاف خاف از راه به در نمیشد وشرافتش رو از دست نمیداد

  4. مهدی می گوید

    واقعا تابلو بود که اون بازیکر سن بالای چاق کیه. واقعا متاسفم برای سینمای ایران. برای آدمایی که گنجایش اینو ندارن که مورد احترام و توجه باشن. به قول یه بنده خدایی بیایید به اندازه ی آدمها دست نزنیم… کسی رو الکی بزرگ نکنیم. طرف بازیگره که هست به یه ور اسب اصیل ترکمن

  5. کامران می گوید

    محمدرضا شریفی نیا نکنه منظورش هست ، چون هرچی فکر کردم اون چاق هستش

    1. محمد می گوید

      نه بابا فرهاد اصلانیه

  6. سامی می گوید

    فرهاد اصلانی منظورشه..

  7. غلام می گوید

    عجب سگ کثیفیه این … اصلانی،

  8. حامد آذرمیان می گوید

    خانم سمیه میر شمسی بنده حامد آذرمیان هستم و بیشتر از ۱۵ سال توی صنف دستیاران و مدیران تدارکات خانه سینما عضو هستم و اتفاقا اولین فیلمی که مدیر تدارکات بودم ( به خاطر پونه) با همین آقای اصلانی همکار بودم…. ب. حسب اتفاق تا این ساعت ۵ تا کار سینمایی با ایشون همکاری داشتم و خیلی برام جالبه دارم این طور توصیف هارو از شما می‌شنوم… کاری به راست و دروغ این جریان ندارم ولی میتونم بنویسم و امضا کنم آقای اصلانی تقریبا ۱۹ ساله مشروب نخوردن و مواد مصرف نکردن… اگه تمام عرایض شما عین حقیقت باشه ماجرای مشروب خوردن و مست بودن ایشون رو میتونید جمعه‌ها صبح جلسه معتادان گمنام پارک شهرداری ضلع شمال غربی میدان صادقیه تشریف ببرید و از بیشتر از دویست نفری که همیشه این جلسات شرکت میکنن سوال بفرمایید….. در ضمن من فقط یک روی داستان آشنایی رو مد نظر قرار دادم… شاید اگر این جریان رو در مورد محمد رضا شریفی نیا و امثال ایشون تعریف می‌کردید بدون هیچ شائبه ای قبول میکردم…

  9. بابک می گوید

    تحریم فیلمهای فرهاد اصلانی و افراد مثل او که هیچ کارگردانی نتونه ازش استفاده کنه

  10. رضا می گوید

    ازاینکه چند بازیگر مرد کم جنبه فاسد باشن نمیشه گفت
    سینما فاحشه خانه است،در همه محیط های کاری چنین افرادی هستن،دیگه اینکه کاش شجاعت داشتن و اسم اون بازیگر میگفتن چون تمام بازیگران چاق سینما زیر سوال رفتن

    1. علی می گوید

      اینکه یک یا چند نفر ی کار سلیقه ای میکنند را نمیتوان به صنف ربط داد ، بعضی مشاغل ماهیت حاشیه سازی دارند ، حالا بعد ی عمر یهو به یکی گیر میدند یا به چند نفر خب باید ابعاد موضوع را سنجید ، البته این اقدام از هر کسی سر زده باشد ناپسند و زشت است خواه بازیگر یا هر مقام و شخصیت دیگری در هر شغل و حرفه ای .
      مخلص کلام فکر کنم ی جاهایی بعضی ها چون دلشون نخاسته یا دنبال تخریب هستند هم دست به اقداماتی میزنند
      ضمن اینکه این فرهنگ در سطح جهان به یک نگاه رشد داشته است

  11. مینو می گوید

    به نظرم محیط سینما که صبح تاشب باهم یا زن و شوهرن یا درحال ادا و عشوه معلومه که سالم نیست. گپهای خودمانی هم بهش اضافه کنید. دیگه انتظاردارید سالم بمونید؟ جالب اینکه این ات اشغالا در مواقع سرنوشت ساز تومملکت مدافع ازادی هم میشن. حقوق زن رو نمیتونن تامین کنن تومحیط کار.