بیوگرافی مونا و مارال فرجاد +مصاحبه و عکس پدر و مادرشان
مونا فرجاد Mona Farjad متولد فروردین ماه سال ۱۳۶۳ در تهران است ، وی دختر کوچک جلیل فرجاد است و فارغ التحصیل رشته اقتصاد نظری است ، وی علاوه بر بازیگری به کار دوبله نیز می پردازد ، از دو سالگی با بازی در مجموعه بهاران به همراه پدرش بازیگری را آغاز کرد . از ازدواج و یا همسرش هیچ عکس یا خبری منتشر نشده است.
بعد از آن در چندین فیلم و سریال نقش بازیگر کودک را ایفا مکرد و بعد از آن یک مدت در کار بازیگری وقف ایجاد کرد تا اینکه در ۱۸ سالگی به طور جدی تری دوباره به این حرفه روی آورد و تا کنون در سریالها و فیلم های زیادی به ایفای نقش پرداخته از جمله سریال ساختمان پزشکان و فیلمهای عاشق ، خسته دلان و در حال حاضر در سریال بوی باران…
جلیل فرجاد (متولد ۱۳۳۰ در مرند) بازیگر سینما و تلویزیون است. مدرک تحصیلی اش لیسانس بازیگری و کارگردانی است. اولین تجربهٔ سینمایی اش فیلم بازداشتگاه در سال ۱۳۶۱ بود. وی پدر مارال فرجاد و مونا فرجاد از بازیگران جوان است.
ماجرای ازدواج مارال فرجاد در دورهمی فاش شد
طبق روال همیشگی مدیری پرسید عاشق شدید؟ مارال گفت :بله، من سه چهار سال پیش عاشق شدم و این عشق به ازدواج ختم شد و درباره ماجرای آشنایی تا ازدواجش گفت :من و همکارانم در یک تئاتر به دلیل اینکه فضایی برای کار نداشتیم قرار شد در دفتر یکی از دوستان مشغول کار شویم ،و قتی به آنجا رفتیم من یک آقایی را دیدم که بسیار خوشتیپ بودند و نظر مثبتی نسبت به او داشتم و با خودم فکر میکردم که او گزینه مناسبی برای ازدواج است ، بعد از مدتی با خواستگاری آن آقا از من و جواب مثبت من این ماجرا به ازدواج ختم شد.
تا به حال در چندین نمایش و مجموعه تلویزیونی و سینمایی به ایفای نقش پرداخته از جمله آنها نمایشهای : باغ شب نما ، سلطان گداها ، زندگی جاری است و…. و مجموعه هایی چون : حلقه سبز ، روح مهربان و … و فیلمهایی مانند شام عروسی ، پسران آجری ، ماه عسل و….
ساده و دوستداشتنی. باید از نزدیک رابطه استاد فرجاد با دخترانش را ببینید و همینطور رابطه دخترها با پدرشان؛ آنها به قدری صمیمی است که گویی دوستانی نزدیک برای یکدیگر هستند و جالبتر آنکه خیلی هم با همدیگر هماهنگ هستند و یک تلهپاتی خاص بین آنها جریان دارد. مثلث هنری خانواده فرجاد در یکی از روزهای بارانی اواخر سال مهمان سفره هفتسین زندگی ایدهآل است.
عید نوروز و سنتهای ماندگار
جلیل فرجاد: یکی از سنتهای خوبی که ما ایرانیها داریم، عید نوروز است. این عید باعث میشود تا همه کدورتها، کینهورزیها، ناراحتیها و. . . با دید و بازدیدها و صلهرحم از بین برود. دوستیها دوباره تجدید شود. من عید را خیلی دوست دارم و سعی میکنم عید در شهری باشم که در آن زندگی میکنم، دوست ندارم به مسافرت بروم. از طرفی عید یعنی خانهتکانی، البته خانه تکانی روح و جسم و فکر. عید فقط این نباشد که یک لباس نو بپوشیم و یک عیدی بدهیم بلکه به سنتها پایبند باشیم، دید و بازدید را رعایت کنیم.
دنیای امروزه دنیای ماشینی شده است. پس بهتر است از این ایام استفاده کنیم و عزیزانی که فقط سالی یک بار آنها را میبینیم، به دیدارشان برویم چون فقط همینها برای ما باقی میماند. دگرگونی که در طبیعت رخ میدهد به ما این انگیزه را میدهد که یک سال جدید را با شور و شعف آغاز کنیم.

مونا فرجاد: این اواخر خاطره خوبی از سفرهایی که در ایام عید داشتیم، نداریم و واقعا لذت عیدمان را از بین برد. بعد با خودمان فکر کردیم که این سالهایی که در مسافرت بودیم چقدر در تهران بیشتر به ما خوش میگذشت. به همین خاطر دیگر در ایام عید به مسافرت نمیرویم. به دید و بازدید اقوام، آشنایان و دوستان میرویم و از هوای خوب تهران و خلوتی خیابانهای تهران استفاده میکنیم.
عید برای من بهشخصه ماه خیلی خوبی است، من خودم متولد فروردین هستم و احساس خیلی خوبی نسبت به این ماه دارم. از کودکی هم عید در ذهن ما با لباس نو، خوراکیهای خوشمزه، مهمانی، عیدی و. . . ثبت شده است به خاطر همین همیشه از عید خاطرات شیرینی در ذهنمان وجود دارد. احساس میکنید که در زیر پوست درختان و برگها آب جریان دارد مثل این حرف که میگویند آب زیر پوستت رفته و شادابی را کاملا احساس میکنی.
مارال فرجاد: بهنظرم بهار و عید بوی خاص خودش را دارد و کاملا تغییر را میشود احساس کرد. بوی تازگی در هوا موج میزند. بااینکه در تابستان همه جا سبز سبز است ولی این سبز بودن عید است که برای ما جلبتوجه میکند و تازگی دارد. سبزی تابستان دیگر عادی میشود. عید حال و هوای خاص خودش را دارد. البته پیرو حرف پدر که خوب است مردم کینهها را کنار بگذارند، به نظر من بیشتر مردم به حرف و شعار اکتفا میکنند و وقتی پای عمل به میان میآید، عقب میکشند و کدورت را از سینه خود خالی نمیکنند.
ما تغییر کردهایم نه عیدها
مارال: من احساس میکنم که شاید حس ما در کودکی با حس امروزمان متفاوت باشد. زمان کودکی با یک لباس نو، با یک عیدی، با یک بستنی و. . . خوشحال میشدیم. تعطیلاتی که در آن از مدرسه هیچ خبری نبود واقعا برای ما لذتبخش بود. آدمها وقتی بزرگتر میشوند حریصتر و شرطیتر میشوند، دنیای امروزی هم که به سمت تکنولوژی و مادیگرایی سوق پیدا کرده است و توقعات امروز ما زمین تا آسمان با توقعات ایام قدیم فرق میکند.
شاید امروز لباسهای گرانقیمتتر و خوراکیهای خوشمزهتر از زمان کودکی داشته باشیم ولی چون حس عید در ما وجود ندارد، فکر میکنیم، بوی عید دیگر رفته است، در حالیکه این ما هستیم که تغییر کردهایم وگرنه عید که همان عید است. عید یک مراسم است که ما آدمها باید آن را برپا کنیم، متاسفانه این ما آدمها هستیم که عوض شدهایم و بدون رنگ و بو.
جلیل: البته در ادامه صحبتهای مارال جان باید بگویم چون در زمان گذشته کمتر صنعتی و مدرن بودیم و تکنولوژی در زندگیمان رخنه نکرده بود، بیشتر هم بوی عید را حس میکردیم.
مونا: من هم با نظر مارال موافق هستم. به یاد دارم بچه که بودم اقوام را در طول سال بارها و بارها میدیدیم. رفتوآمد وجود داشت ولی امروز باید اتفاق خاصی بیفتد یا مناسبتی باشد که اقوام را آن هم فقط یک بار در عید ببینیم. این باعث میشود که احساس بین ما از بین برود و هیچ حرفی برای گفتن باهم نداشته باشیم و حرفهای کاملا عادی که بین دو غریبه ردوبدل میشود را بگوییم. گاهی با خودم میگویم ما که سال به سال به همدیگر سر نمیزنیم چرا همین یک روز ایام عید را هم رها نمیکنیم.
مارال: البته در بچگی ما بیشتر تابع پدر و مادر و تصمیمات آنها هستیم. با پدر و مادرمان به همه جا میرویم ولی وقتی به سن دبیرستان میرسیم، کمی غرور و خودخواهی باعث میشود تا عقب بکشیم و بیشتر با دوستانمان باشیم و مثلا بگوییم من خانه فلان فامیل نمیآیم. این اولین قدم کم شدن دید و بازدید است چون متعاقبا پدر و مادر با خودشان میگویند وقتی بچهها نمیآیند پس دیگر نرویم. من و مونا هم همین رفتار را از خودمان نشان دادیم.
مونا: ما که هرجا مامان و بابا رفتند، رفتیم.
مارال: نه، خیلی جاها بوده که ما دوست نداشتیم و نرفتیم. وقتی بچهها بزرگ میشوند دیگر آنها هستند که برای خانواده تصمیمگیری میکنند. هرچه بچهها بزرگتر میشوند این فاصلهها بیشتر میشود چون پدر و مادر یک بار تنها بروند، دوبار تنها بروند، بار سوم میگویند وقتی بچهها نیستند پس نرویم. این ما هستیم که تغییر کردهایم وگرنه به خدا عید هیچ تغییری نکرده است.
رسم عیدی دادن و عیدی گرفتن
مارال: ما هنوزهم از پدرمان عیدی میگیریم.
مونا: بله، همیشه عیدی میگیریم.
جلیل: من به همسرم، به مارال جان و مونا جان، به خواهرهایم و بچهها و نوههایشان هم عیدی میدهم. قبل از عید لیستی از کسانی که باید به آنها عیدی بدهم تهیه میکنم. بالاخره سالی یک بار بیشتر که نیست!
مونا: ولی من ضرر میکنم چون تولدم تقریبا با ایام عید یکی است و همیشه کادوی من با عیدی یکی میشود.
جلیل: دقیقا همینطور است. اکثرا کادوی تولد و عیدی مونا با هم قاطی میشود چون همه در حال و هوای عید هستند، تولدش را فراموش میکنند. اما مارال مرداد به دنیا آمده و اطرافیان آنموقع درگیر عید نیستند و همه تولد او را به یاد دارند.
–
وقتی برای بازی در نقش مریم سریال «خاتون» با «مارال فرجاد» تماس می گیرم می گوید برای زیارت آقا علی بن موسی الرضا (ع) عازم مشهد است، بنابراین قرارمان را برای دیداری رو در رو می گذاریم. تصمیم می گیرم در نخستین فصل سال در پارکی صحبت کنیم و از هوا و نسیم دلپذیر بهاری لذتی مضاعف ببریم. با ما همراه شوید و گفت و گوی ما را با «مارال فرجاد» بخوانید.
چه شد که به همراه خواهرتان به جمع بازیگران سریال «خاتون» اضافه شدید؟
اواسط بهمن مهرداد یزدانی با من و مونا تماس گرفت و پیشنهاد بازی در این سریال را داد و گفت نقش ۲ خواهر ۲ قلو را برای مان در نظر گرفته اند. چند قسمت از فیلم نامه را برای مان فرستادند و با وجود این که ۵ ماه فیلم برداری سریال در اصفهان انجام می شد و شرایط سختی داشت، اما چون من و مونا قرار بود نقش ۲ خواهر مقابل هم را بازی کنیم و تا آن زمان در کار طنز تجربه نداشتیم، پذیرفتیم. البته برای«باغچه مینو» پیشنهاد بازی داشتیم اما نپذیرفتیم.
تجربه بازی در نقش ۲ خواهر و بده و بستانهایتان با مونا چگونه بود؟
به طور معمول، ۲ خواهر نسبت به هم وابسته می شوند و من و مونا هم این گونه هستیم. در لحظاتی خیلی با هم خوب هستیم و امکان هم دارد در اوج دوستی با هم دعوا کنیم و ۲ دقیقه بعد باز با یکدیگر آشتی می کنیم. البته این سریال جنبه طنز دارد و اندکی در آن اغراق شده است. این را هم بگویم که خواست کارگردان بود و ما مطابق نظر او بازی می کردیم و تابع او بودیم. ما هر شب تمرین می کردیم اما زمانی که می خواستیم مقابل دوربین برویم با نظر کارگردان بود. من با کارگردان های بسیاری کار کرده ام و خیلی ها هم چون ابراهیم حاتمی کیا یا داریوش فرهنگ بازیگر را آزاد می گذارند و در بازی به یک نتیجه مشترک می رسند.
ماجرای شکستن دست مونا توسط شما سر صحنه فیلم برداری چه بود؟
سر صحنه ای در سریال دوربین از پشت در و از توی راهرو با ما همراه می شد، در را باز می کرد، اول مونا می رفت و سپس من پشت سر او می رفتم و مونا را هل می دادم… در برداشت اول که مونا کلید انداخت تا در باز شود من او را هل دادم و دستش از مچ برگشت و شکست. البته چون خواهرش بودم به او گفتم لوس نشو چیزی نشده است. او از ساعت ۲ بعد از ظهر تا ۱۰ شب درد می کشید و شب به بیمارستان رفتیم و متوجه شکستگی دستش شدیم. البته باید دستش را گچ می گرفتند اما چون سریال را رج زده بودند نمی شد این کار را انجام دهند. بنابراین در این مدت آتل می بستند و یک سکانس بازی می کرد و مدت یک ماه را این گونه سپری کرد اما از قسمت ۱۸ به بعد در سریال نشان دادند که دستش را آتل بسته اند. این هدیه من به خواهرم بود.
از حاصل کار راضی هستید؟
من به عنوان بازیگر تلاش خود را با توجه به هدایت و خواست کارگردان، انجام دادم و بقیه اش به نظر و سلیقه مردم بر می گردد. معتقدم سریال ها و فیلم های سینمایی ما سلیقه ای است.
کار در خارج از تهران و در اصفهان با آن جذابیت های بصری چطور تجربه ای بود؟
در مدت ۵ ماه زندگی با مردم اصفهان خیلی خوب بود. اصفهان شهر بسیار زیبایی است و آدم های خوبی دارد. بازیگران اصفهانی خیلی خوب، مهمان پذیر و مهربان بودند. آقایان هوشنگ حریرچیان، حسن اکلیلی و مهدی باقربیگی آدم های محترمی بودند و ما در کنارشان از بازی لذت بردیم.
به طور معمول نقش هایی که به بازیگران زن پیشنهاد داده می شود زیاد فراز و فرود ندارد. با توجه به توضیحات تان درباره بازی در سریال «خاتون» برای این که در نقش مریم کلیشه نشوید چه کردید؟
مریم یک دختر ساده لوح است که همسر او مردی زرنگ است که دختر را به دلیل ثروت مادرش بازی می دهد. چون سریال طنز بود کارگردان دوست داشت سادگی مریم اندکی به بلاهت هم بزند و این بلاهت به خواست کارگردان غلو شده نشان داده شد.
دلیل حضور کم رنگ تان در سینما چیست؟
در مقطعی به دلیل برخی مسائل حضورم اندکی کم رنگ شد. من در سال های ۸۱ تا اواخر ۸۸ خیلی پر کار بودم.شرایطی دست به دست هم دادند تا در مقطعی استراحت کنم و ان شاءا… از این به بعد به فعالیتم در سینما ادامه خواهم داد.
انگار دنیای بازیگری به عنوان یک فعالیت شما را راضی می کند چون اگر چه رشته تحصیلی تان عکاسی است اما بازیگری را به شکل حرفه ای ادامه دادید؟
از دوران کودکی به بازیگری علاقه دارم. دانش آموخته رشته عکاسی هستم و می توانستم آتلیه بزنم. در ایران برای بازیگران داشتن ۲ شغل خیلی خوب است ولی خیلی سخت است و البته همه به سراغ شغل دوم می روند به طور مثال رستوران، آتلیه یا آرایشگاه می زنند اما در مقطعی رها می کنند و معدود بازیگرانی داریم که ۲ شغل را تا آخر ادامه دهند. کار ما خیلی پراکنده است و امکان دارد چند ماه بیکار باشیم، اما وقتی سر کار می رویم ۵ تا ۶ ماه درگیر بازی هستیم و حتی در این تایم، زمانی برای استراحت، خانواده و شغل دوم نداریم.
آیا با بازیگری می توان گذران زندگی کرد یعنی امنیت شغلی دارید؟
خیر ما امنیت شغلی نداریم، اما برای من بازیگری خیلی عزیز است برای همین به دنبال شغل دیگری نرفتم.
خانواده فرجاد بازیگرانی بی حاشیه هستند. چه شد این مسیر را انتخاب کردید؟
البته شاید حاشیه سازی ها سبب معروف شدن برخی بازیگران شود اما در نهایت به مسیر بازیگری باید توجه داشت. اگر قرار است من ۴۰ یا ۵۰ سال یعنی دراز مدت در این حرفه فعالیت کنم حاشیه سازی اگر سالم و درست باشد، خوب است و سبب محبوبیت می شود اما اگر قرار باشد حاشیه سازی منفی و درد سر ساز باشد ممکن است یک مدت توی چشم همه بروید ولی در نهایت تمام می شود. اگر بازیگر مسیری را مداوم و آهسته و پیوسته طی کند خیلی خوب است و این معیار پدرم جلیل فرجاد بود که من و مونا همیشه از او پیروی کرده ایم.
جلیل فرجاد و همسر و دخترش مونا فرجاد
در کارنامه تان تعداد نقش های اصلی کم است آیا انتخاب خودتان است یا پیش آمده است.
می توانم بپرسم در کدام کارها نقش اصلی نداشتم؟
به طور مثال در حلقه سبز، کت جادویی یا فیلم شام عروسی نقش یک نبودید و البته بازی خوبی داشتید.
می توانم بگویم در خیلی از کارها نقش اول را بازی کردم مانند همان فیلم«شام عروسی» که اشاره کردید نقش اصلی دختر را ایفا کردم. برای بازی در سریال حاتمی کیا هم بگویم که او کارگردان خوبی است و در آن چند قسمت که بازی کردم خواستم تجربه ای در کنارش کسب کنم. البته بعضی نقش ها وجود دارد که اگرچه نقش یک نیست ولی به دلیل این که کارگردانش خوب است آن را ایفا کرده ام مانندسریال « تا صبح» که زنده یاد عسل بدیعی نقش اصلی و من نقش فرعی را بازی کردم ولی چون خیلی نقش، گروه، کارگردان و متن خوب بود، نقش زهرا را بازی کردم که به شدت دیده شد.
اصلی و فرعی بودن نقش برای تان اهمیت ندارد؟
خیر. در خیلی از کارها نقش اصلی را بازی کرده ام و اکنون پشیمان هستم و می گویم کاش آن نقش را انتخاب نمی کردم چون متن یا کارگردان ضعیف بودند. معتقدم در اثر، متن حرف اول را می زند. در ایفای نقش من بازیگر توانایی داشتم ولی بقیه اش به شرایط بیرونی ما بستگی دارد. یک زمانی من را در صحنه تئاتر می بینید و اگر چه کارگردان دخیل است اما بیشتر خودم برای ارائه نقش سهم دارم اما در سینما و تلویزیون، بازی بازیگر به عوامل دیگر بستگی دارد. به طور مثال اگر سریال خاتون خوب ساخته شود مردم اول من بازیگر را می بینند و ا گر بد باشد باز هم من را می بینند.
دو رو های …
من از این ۲ خواهر ونحوه بازیشان متنفرم خیلی مصنوعی بازی میکنند و در عین حال خیلی مغرورند فکر کردن کی هستن
من امروز با خانوم مونا فرجاد اشنا شدم .واقعا خاکی وصمیمی هستند.در ضمن من ایشونو تو کلینیک دامپزشکی دیدم برای ویزیت کردن یه گربه خیابونی که جلوی پاش بیهوش شده بود اومده بود .خیلی هم کار داشت ولی کلی برای گربه وقت گذاشت.از اینکه هنرمندای کشورمون انقد خاکی مهربون ومدافع حقوق حیوانات هستند خوشحالم
ااا جدی؟کجا دیدیش حالا ؟
مهمون دور همی بودن دیشب
حسود
اینی هم که هستید(که البته نیستیدو توهم زدید که هستید)، صدقه سر آویزون شدن از باباتونه.
خوب تو هم به بابات اویزون شو اگه میتونی
خانواده هنرمند و دوست داشتنی
همیشه موفق باشید.
المپیک تمام شد سوریان هم باخت بنا فهمیده رفت
رسول بعد از باخت آنقدر وضعش خوب بود که….
چی فهمیدن هیچی سوریان چند دور دور تشک بچرخیم
کلا ۱۸۰ ۳۶۰ ۶۰ بسته به بونیه آدم
ناخن کوچک مورد دارد تشک جمع است کیفیت تشک هم عین گرمکن آبی خودمان بعد چه غلطی دارد کارشناسان میدانند
بعد فراد یکی مبگوید اسب سواری منفی دبگری میگوید بد مینتون باز.
بنا سه دست کت شلوار نو حله ندید مبگویم حله
برو بابا مونا فرجاد کیه
یعنی چی
پسر اسم این ورزش چی ژیمناستیک.
خرک ببخشید اسمش را نمیدانم بر و
برو تمرین کن ببین ۸ سال زحمت میکشد یکی مثل اون ودیگری مثل خود من ۵ پنجمی سوریان را دارم واگر اراده کنن
اقایان ۲۰۲۰ شاید برای خودم ب گ م بتوانم طلا را بیاورم
بدون تمرین کارشناسانت کیلویی چندن تبر کمان یا تفنگ مفنگ
بعد مونا چی قصه کرد ش
داداش مطمئنی آدرسو درست اومدی پیج خاندان فرجاده ها نه فدراسیون کشتی خخخخخخخ
چشم های قشنگ و …. داره
متنفرم ازشششششششششششش
چون که حسودی
پدرشون که طلاس ومارال ومونا هم جواهر.
هیچ وقت ازروی نقش وظاهرقضاوت۲نکنید.اگرجلیل ها۲ومونا ها ومارال ها نبودند توی این آشفتگی زندگی همین سرگرمی هم نداشتیم وبایدتموم وقت۳مون را بافکروغصه میگذروندیم.
هنرمندانمون همشون عالی هستند.
اقد هنرمند و بازیگر باحال هس بعضیا توش گمن
مگه فیلم نگا نمیکنی ممد
اقد هنرمند؟کوری مگه
هه
جواهر؟
سنتون ۳۰-۳۵ شما گفتید ما هم باور کردیم
این … ها هیچ درک فهم از حجاب ندارند