خانه / آخرین اخبار / ماجرای تجاوز شیخ دراویش گنابادی به یک دختر +فیلم

ماجرای تجاوز شیخ دراویش گنابادی به یک دختر +فیلم

هنگامی که در عهد صفویه ، شیعه امامیه در ایران رسمیت یافت، فرقه های صوفیه که اکثراً سنی بودند رنگ عوض کرده، اظهار تشیع نمودند از جمله این فرقه ها «طریقه نعمت اللهیه» است. اگر چه بنیانگذاران این سلسله سنی بودند اما خود را به رنگ شیعه در آوردند و در نتیجه کلمه «علیشاه»، مضاف الیه القاب طریقتی مشایخ و اقطاب این سلسله شد.

فرقه ی نعمت اللهیه در سیر تاریخ به پنج فرقه تقسیم می شود که هر فرقه خود را ناجی و دیگران را گمراه تصور می کرد. از جمله آنها سلسله گنابادیه بود که در عصر قاجار بعد از رحمتعلیشاه به طاووس العرفا ( ملقب به سعادتعلیشاه ) دست ارادت دادند . پس از او در سال ۱۲۸۱ ه.ق سلطان علیشاه گنابادی جانشین او گردید از این رو به نام سلسله گناباد شناخته شدند .

متأسفانه امروز علی رغم رد این فرقه، با دلایل محکم، باز هم افرادی هستند که از پشت پرده سران این فرقه و هدف تشکیل آن بی خبر هستند و فریب آن را می خورند.

متن زیر صحبت های یکی از اعضای خانواده های دراویش است که از فرقه ی دراوییش نعمت اللهی، ضربه دیده و چند سال پیش علیه «نوربخش» شکایت کرده بودند.

ما یک خانواده ۱۵ نفره بودیم که همگی به نوربخش اعتقاد داشتیم. از پدرم گرفته تا خود ما درویش بودیم و روی هم رفته ۱۸۰ سال سابقه درویشی داشتیم و در یافتن حق و حقیقت مصرّ بودیم. دکتر نوربخش از نظر ما که از بچگی در خانقاه بزرگ شده بودیم، یک مرد عالی قدر، دانشمند بزرگ، عرفانی، جوانمرد، فاضل، یک مرد خداپرست که هر لحظه اش در نظر ما به خدمت صرف می شد، بود و ما با این اعتقادات بزرگ شدیم .

سلسله نعمت اللهی برای رسیدن به غایت عرفان ، هفت مرحله قائل است که از مرحله طلب ، عشق ، وادی حیرت ، فقر و … شروع می شود و به مرحله فنای در الله ختم می شود . به این مرحله هفتم ، مرحله فنا در شیخ و جذب در شیخ و جذب در حق هم می گویند .

در خانواده ما همه به مراحل ۴و ۵و ۶ رسیده اند برای مثال در مرحله فقر ، ما فقر را با کمال خلوص و با تمام وجود حس کرده ایم . من یک دکتر جراح هستم که یک میلیون دلار در سال درآمد داشتم ولی حتی کفش نمی خریدم و به خانقاه کمک می کردم. ما تا دانشگاه پیاده می رفتیم که پولمان را بدهیم به نوربخش چرا که فکر می کردیم کانون محبت ، عرفان ، حقیقت و انسانیت است .

مجذوبان نور فرقه دراویش عقاید دراویش گنابادی صوفی کیست شاه نعمت الله ولی کیست سلسله نعمت اللهی نوربخش دکتر جواد نوربخش دراویش گنابادی چه کسانی هستند خانقاه نعمت اللهی خانقاه کجاست خانقاه پاسداران تصوف چیست اخبار بدون سانسور سیاسی آدرس خانقاه صفی علیشاه تهران

همیشه می رفتم پیش دکتر نوربخش و از حق سؤال می کردم . طوری شده بودم که از فقر مغزی من استفاده می کرد و به یک رباتی تبدیل شده بودم که هر چه مرشد می گفت، همان بود، چون و چرا نداشت ، هر چه می گفت همه خانواده در اختیارش بودیم .

پدرم که فوت کرد به من دستور داد که به جای دیگری نقل مکان کنم . خواهر کوچکترم را که ۱۸ سال داشت با خودم بردم . او گریه می کرد ، خوب پدر از دست داده بود . چشم مرشد که به خواهرم افتاد گفت این عروس من بشود من می خوام خواستگاری کنم . او را درویش کردند . آن موقع می گفتم چه از این بالاتر ، فردی روحانی مل نوربخش پدر شوهر خواهر کوچکم باشد که من به عنوان فرزندم بزرگش کرده بودم ، چه افتخاری از این بهتر و بالاتر .

پس از چندی ما به آمریکا برگشتیم . ترتیباتی داده شد که خواهرم بیشتر به حضور نور بخش برسد . این بار با مادرم رفتیم پیش نوربخش. طی این مراسم و مراحل ، نوربخش مرتباً با خواهر من تماس داشت . دو سال از آن جریان گذشت و خواهر من سال آخر مهندسی بود که یک جوان دیگر هم آمد خواسگاری اش ، جوان بسیار ثروتمندی که هفت میلیون دلار مهریه برای خواهرم تعیین کرد . خواهرم هم بدش نمی آمد . من و مادرم زنگ زدیم به نوربخش و قضیه را بیان کردیم ، گفت: دختر را بیاورید نزد من تا با او مشورت کنم . ما دسته جمعی خواهرم را به نیویورک بردیم . من هیچ وقت فکر نمی کردم که نور بخش از کمر به پایین حس داشته باشه ، همیشه ناله می کرد که پاهایم کار نمی کند و از کمر به پایین فلج است ، حس ندارد . وقتی دختر چهارده پانزده ساله ما ، خواهر ۱۸ ما می رفت به اتاق نوربخش ، فکری به مغزم نمی رسید ، برای همین هم الان دارم می سوزم .

خواهرم را صدا کرد . وقتی خواهرم آمد گفت قلبم می زند ، دارم می میرم ، سرم را گذاشتند در میدان مغناطیسی ، انگار این عکس های روی دیوار از تو قاب ها در می آیند … من دکتر احمق ، نمی فهمیدم که آن پشت به او دارو دادند .

سه روز گذشت وقتی خواهرم را برگرداندیم به شهر خودمان ، تو حال خودش نبود ، هر چه سوال می کردیم چیزی نمی گفت ، چیزی یادش نبود . یادش نمی آمد چه اتفاقی برایش افتاده بود ، هیپنوتیزم شده بود . به مرشد زنگ زدم گفتم خواهرم از موقعی که آمده خانقاه به حال خودش نیست . گفت : جذب حق شده . گفتم : جذب حق چیست ؟ گفت : آخر تو که نمی دانی ، تو به این مرحله نرسیدی ، او به مرحله خدا رسیده است . گفتم : جذب حق را برایم توضیح بده ، گفت الان که نمی توانم بگویم ، یک عده اطراف من نشستند و باید بیایی خانقاه برایت بگویم .

خواهرم را بردیم پیش دکتر های مختلف ، همه می گفتند : نمی دانم چه مشکلی دارد. از این دکتر به آن دکتر ، به مرحله ای رسید که او را بردیم پزشک قانونی ، آنجا از یک متخصص کالت دعوت کردند که بیاید مشکل او را بفهمد و درمان کند.

خلاصه بگویم به این نتیجه رسیدم که دکتر نوربخش ، رهبر سلسله نعمت اللهی در این راه تکنیک های صد هزار ساله دارد. اینها مراسمی دارند که از مرحله اول و دوم از مریدان از جمله ما از نظر جسمی و مال و … کار می کشند ، ما هم می گفتیم در راه خدا باید جان داد ، ولی این نبود . حالا گفتند که این خانم یعنی خواهر من به مرحله هفت رسیده ، چیزی که تمام شرق و غرب می خواهند بدانند که چیست ؟ مرحله حق درویشی و عرفان چیست ؟ آری مرحله هفت فنای در الله است! چیزی که اسلام قولش را نمی دهد. اسلام می گوید دو رکعت نماز بخوان به بهشت می روی ولی عرفان قول می دهد که اگر تو به دستورات من عمل کنی به مرحله هفتم ، مرحله لقاءالله که انسان کامل است می رسی . حالا می گفتند که خواهر من به این مرحله رسیده است .

دکتر های متخصص کل ، کسانی که متخصص این کار بودند گفتند این دختر را وقتی بردند به آن اتاق ، به مدت چند روز دارو دادند، چند روزهیپنوتیزم کردند. می برند آنجا و چند روز رویش کار می کنند . طبق مراسم جذب حق که جزء آداب خانقاه هست در پستوی خانقاه ، دختر ها وپسر های عزیز ما را می برند و این بلاها را سرشان می آورند و چنان آنها را می ترسانند که اگر جایی راز حق کشف شود روح تو در این دنیا و آن دنیا به عذاب در می آید . اینها لقاءالله را به لجن کشیدند . یک عده حقّه باز به اسم خدا، خانقاه باز می کنند و جوان های ما را ، عزیزان ما را مورد تجاوز قرار می دهند .

x

نظرتان را ثبت نمایید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد .بخش ‌های مورد نیاز علامت‌ گذاری شده ‌اند * *

*