خانه / آخرین اخبار / شعرها و ابیات جالبی که ضرب المثل شدند

شعرها و ابیات جالبی که ضرب المثل شدند

بسیاری از ابیات در اشعار فارسی وجود دارند که ما از آن ها به عنوان ضرب المثل در کلام خود بهره می بریم.

در این نوشته تعدادی از این ابیات گرد آوری شده :

 

۱ – خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هرکه دراو غش باشد

۲ – زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

۳ – خوب گیرد جام راساقی به دست
کار نیکو کردن از پرکردن است

۴ – نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد نودهم پیش ماست

۵ – تو مو می بینی و من پیچش مو
تو ابرو من اشارت های ابرو

۶ – با مردم زمانه سلامی و و السلام
چو گفتی غلامتم به خدا می فروشنت

۷- میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت اززمین تا آسمان است

۸ – عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است
ور به سختی گذرد نیمه نفس بسیار است

۹ – اصل بد نیکو نگردد زانکه بنیادش بد است
تربیت نااهل راچون گردکان بر گنبد است

۱۰ – زندگی کردن من مردن تدریجی بود
هر چه جان کند تنم، عمر حسابش کردم

۱۱ – بلا ندیده دمی را شروع باید کرد
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

۱۲ – پرسی که تمنای تو ازلعل لبم چیست؟
آن جا که عیان است چه حاجت به بیان است

۱۳ – درتنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب مباد آن که گدا معتبر شود

۱۴ – با خرابات نشینان زکرامات ملاف
هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد

۱۵ – دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
مجنون چو سیه دانه ببیند خوشش آید

۱۶ – زهشیاران عالم هرکه رادیدم غمی دارد
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

۱۷ – رفتی و فراموش شد آن عهد و قسم
از دل برود هر آن چه از دیده برفت

۱۸ – رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
تاداد خوداز کهتر ومهتر بستانی

۱۹ – گر دایره ی کوزه زگوهرسازند
از کوزه همان برون تراود که دروست

۲۰ – درناامیدی بسی امیداست
پایان شب سیه سپید است

۲۱ – خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا می رود دیوار کج

۲۲ – هیچ آدابی وترتیبی مجوی
هرچه میخواهد دل تنگت بگوی

۲۳ – روزگار است که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیاردارد

۲۴ – زی تیر نگه کردو پرخویش بر اودید
گفتا زکه نالیم که ازماست که برماست

۲۵ – مروبه هند وبیابامن خراب بساز
به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است

۲۶ – گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو
در خانه اگر کس است یک حرف بس است

۲۷ – امیدواربودآدمی به خیرکسان
برخیرتوامیدنیست شرمرسان

۲۸ – ترحم بر پلنگ تیز دندان
ستم کاری بود بر گوسفندان

۲۹ – در جهان پیل مست بسیار است
دست بالای دست بسیار است

۳۰ – به پیری رسیدم در این کهنه دیر
جوانی کجایی که یادت به خیر

۳۱ – ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کاین ره که تو می روی به ترکستان است

۳۲ – یا مکن با پیلبانان دوستی
یابنا کن خانه ای در خورد پیل

۳۳ – باش تا صبح دولتت بدمد
کاین هنوز از نتایج سحراست

۳۴ – زلیخا گفتن ویوسف شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن

۳۵ – هرکه نان از عمل خویش خورد
منت حاتم طائی نبرد

۳۶ – آن قفس بگسست وآن هندوگریخت
آن سبو بشکست وآن پیمانه ریخت

۳۷ – این نقدبگیر ودست از آن نسیه بدار
آواز دهل شنیدن از دور خوش است

۳۸ – پای ما لنگ است ومقصد بس دراز
دست ما کوتاه وخرما بر نخیل

۳۹ – گفت شخصی خوب ورد آورده ای
لیک سوراخ دعا گم کرده ای

۴۰ – برگ سبزی است تحفه ی درویش
چه کند بی نوا ندارد بیش

۴۱ – هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

۴۲ – هرگز حدیث حاضر غایب شنیده ای ؟
من در میان جمع ودلم جای دیگر است

۴۳ – تو نیکی می کن ودر دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز

۴۴ – با بدان بد باش وبا نیکان نکو
جای گل،گل باش وجای خار خار

۴۵ – پسر کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش ،مخوانش پسر

۴۶ – بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذرامارابس

۴۷ – هرچه کنی به خود کنی
گرهمه نیک وبد کنی

۴۸ – رهرو آن نیست که گه تند وگهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته وپیوسته رود

۴۹ – حسن یوسف ،یدبیضا،دم عیس داری
آنچه خوبان همه دارند تو یک جا داری

۵۰ – گیرم پدر تو بود فاضل
از فضل پدر تو را چه حاصل

۵۱ – بس تجربه کردیم در این دار مکافات
بادرد کشان هر که در افتاد ور افتاد

۵۲ – بدین مژده گر جان فشانم رواست
که این مژده آسایش جان ماست

۵۳ – ازمکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید، جو ز جو

۵۴ – خمیر مایه ی دکان شیشه گر سنگ است
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

۵۵ – ببندد گر ایزد ز حکمت دری
ز رحمت گشاید در دیگری

۵۶ – عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری
دیوانه باش تا عاقلان غم توخورند

۵۷ – مهر ابله مهر خرس آمد یقین
کین او مهر است و مهر اوست کین

۵۸ – صدبار بد ی کردی ودیدید ثمرش را
نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی

۵۹ – بهار آمد به صحرا و در ودشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت

۶۰ – چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
اگر باران به کوهستان نبارد
که میخوانند ملاحان سرودی
به سالی دجله گردد خشک رودی

ساتین

نظرتان را ثبت نمایید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد .بخش ‌های مورد نیاز علامت‌ گذاری شده ‌اند * *

*